📅 جلسه‌ی آشنایی رایگان (۱۵ دقیقه)

علائم و اختلالات روانی

پانیک و تنفس تند: یک نمونه‌ی بالینی از ISTDP دوانلو (۱)

29 اکتبر 2026 ۸ دقیقه مطالعه بازبینی: 30 اکتبر 2026

پانیک و تنفس تند — نمونه‌ی بالینی ISTDP دوانلو، بخش ۱

مرد جوانی است، ۲۳ ساله. چند ماه است حمله‌های پانیک دارد: دست‌هایش گزگز می‌کند و بی‌حس می‌شود، سرش گیج می‌رود، پاهایش سست می‌شود و نفسش تند و کوتاه می‌شود. پزشک خانواده‌اش اسم این را «تنفس تند» یا هایپروانتیلاسیون گذاشته و آرام‌بخش داده، اما علائم تغییری نکرده است. تازگی‌ها فکری هم به سراغش آمده که بیشتر از خود حمله‌ها می‌ترساندش: «نکند دارم دیوانه می‌شوم.»

این شرح حال، آغاز مقاله‌ای است که در سال ۱۹۹۸ در مجله‌ی بین‌المللی روان‌درمانی پویشی فشرده و کوتاه‌مدت چاپ شد. نویسنده‌ی اصلی آن، توفیق سعید، از همکاران نزدیک حبیب دوانلو در مرکز آموزش و پژوهش بیمارستان عمومی مونترال بود. مقاله بخش اول از یک مجموعه‌ی چهاربخشی است و نشان می‌دهد در نخستین جلسه‌ی ارزیابی با این مرد جوان چه گذشت. در این نوشته، به جای ترجمه، مسیر آن جلسه را دنبال می‌کنیم و می‌بینیم چرا این نمونه برای فهم پانیک این‌قدر آموزنده است.

قدم اول: علائم را دقیق دیدن

جلسه با پرسش درباره‌ی علائم شروع می‌شود، اما پرسش‌ها کلی نیستند. درمانگر به «حمله‌ی اضطراب» بسنده نمی‌کند و می‌پرسد: گزگز تا کجای دست بالا می‌آید؟ سرگیجه دقیقاً چه حسی دارد؟ «غش کردن» را چطور تجربه می‌کنید؟ و اگر واقعاً از حال بروید، در فکرتان چه اتفاقی می‌افتد؟

نویسندگان توضیح می‌دهند که این دقت چند کار هم‌زمان می‌کند. هم درمانگر و هم مراجع تصویر روشنی از علائم و شدتشان پیدا می‌کنند. مراجع احساس می‌کند کسی واقعاً می‌خواهد بفهمد چه بر او می‌گذرد، و همین اتحاد آگاهانه‌اش با درمان را محکم‌تر می‌کند. و درمانگر می‌تواند ارزیابی کند که اضطراب در بدن این فرد از چه مسیری تخلیه می‌شود و او چقدر توان تحمل کار عمیق را دارد. این قدم، به تعبیر مقاله، کارکرد «روان‌تشخیصی» جلسه است. پیش از هر کار عمیقی باید روشن شود که فرد شکننده نیست، افسردگی شدیدی ندارد و بیماری جسمی خطرناکی در کار نیست.

برای آشنایی بیشتر با علائم پانیک و ریشه‌هایش، نوشته‌ی حمله پانیک چیست؟ را هم بخوانید.

قدم دوم: ترسِ «دیوانه شدن»

وقتی درمانگر می‌پرسد غیر از حمله‌ها چه چیز دیگری آزارش می‌دهد، مرد جوان از ترس دیوانه شدن می‌گوید. می‌گوید شب قبل از ساعت یک‌ونیم بامداد بیدار شده و تا صبح نخوابیده است. درمانگر می‌پرسد در آن ساعت‌ها چه در سرش می‌گذشت. پاسخ‌ها پر از «نمی‌دانم» و «شاید» است: «نمی‌دانم … شاید نگران آمدن به این‌جا بودم.»

این‌جا نقطه‌ی مهمی است. بخشی از اضطراب او به همین جلسه و همین درمانگر مربوط است. در زبان ISTDP دوانلو، اضطراب وارد «انتقال» شده است، یعنی احساس‌ها در رابطه‌ی اینجا و اکنون با درمانگر بیدار شده‌اند. بعد از کمی کار، خود او دو فکرش را به زبان می‌آورد: این‌که درمانگر بفهمد او دیوانه است، و این‌که درمانگر نتواند کمکش کند.

قدم سوم: «نمی‌دانم»، «شاید»، «فکر کنم»

هرچه درمانگر به سمت احساس زیر اضطراب نزدیک‌تر می‌شود، مجموعه‌ای از دفاع‌های کوچک ظاهر می‌شوند. مقاله یکی‌یکی آن‌ها را نام می‌برد:

  • «نمی‌دانم»: مبهم نگه داشتن.
  • «شاید»، «فکر کنم»، «حدس می‌زنم»: حرف زدن غیرمستقیم.
  • «فکر نمی‌کردم نگران آمدن باشم»: فکر کردن به جای احساس کردن.
  • «الان اصلاً از خانه بیرون نمی‌روم»: کلی‌گویی و دور شدن از موضوع.
  • «کنترلم را کامل از دست می‌دهم»: توصیفی که می‌گوید چه می‌شود، ولی نمی‌گوید چه احساسی پشت آن است.

درمانگر هر کدام را همان لحظه به او نشان می‌دهد: «می‌بینید که مدام می‌گویید نمی‌دانم؟»، «یا این فکرها را داشتید یا نداشتید.» هدف از این کار اعتراف گرفتن نیست. هدف این است که مراجع ببیند خودش چطور، تقریباً بی‌آن‌که متوجه باشد، از احساس‌هایش فاصله می‌گیرد. یکی از جمله‌های خود مرد جوان نشان می‌دهد این کار اثر کرده است: «بدم می‌آید باز بگویم نمی‌دانم، ولی …». این همان لحظه‌ای است که فرد شروع می‌کند علیه دفاع‌های خودش بایستد.

این دفاع‌ها را دوانلو «دفاع‌های تاکتیکی» نامیده و شرح کاملشان در نوشته‌ی واژه‌های پوششی و گفتار غیرمستقیم در سایت distdp.co آمده است.

اگر شما هم حمله‌های پانیک دارید و درمان‌های قبلی کمک نکرده‌اند، در یک جلسه‌ی آشنایی رایگان ۱۵ دقیقه‌ای با هم حرف می‌زنیم که ریشه‌ی آن‌ها کجاست و درمان از کجا شروع می‌شود.

📅 جلسه‌ی آشنایی رایگان (۱۵ دقیقه)

قدم چهارم: «دیوانه شدن» یعنی چه؟

درمانگر دنبال این است که «دیوانه شدن» در ذهن این مرد دقیقاً چه تصویری دارد. پاسخ‌ها کم‌کم روشن‌تر می‌شوند: داد زدن، جیغ کشیدن، از کنترل خارج شدن. و بعد جمله‌ای که مسیر جلسه را عوض می‌کند: «همیشه فکر می‌کردم شاید به کسی آسیب بزنم.»

به این ترتیب، مسیر جلسه خودبه‌خود از علائم بدنی (سرگیجه و ترس از غش) به ترس از دیوانه شدن و از آن‌جا به ترس از خشونت رسیده است. وقتی درمانگر می‌پرسد این آسیب متوجه چه کسی است، اول جواب کلی می‌آید: «هر کسی که دور و برم باشد.» بعد معلوم می‌شود او با مادر و خواهر کوچکش زندگی می‌کند و نزدیک‌ترین آدم زندگی‌اش مادرش است.

در ادامه، او در قالب تصور و کلام، نه عمل، با دشواری زیاد تصویری از از دست دادن کنترل و آسیب زدن به مادرش را به زبان می‌آورد. صدایش می‌شکند.

قدم پنجم: نخستین گشایش، موجی از گناه و غم

درست بعد از همین لحظه، اتفاق اصلی جلسه می‌افتد. مقاله آن را «نخستین گشایش به ناخودآگاه» می‌نامد. مرد جوان، که کمی پیش‌تر می‌گفت «از گریه کردن خوشم نمی‌آید»، با موجی از احساس دردناک روبه‌رو می‌شود: اول احساس گناه و بعد غم. بغض می‌کند و نزدیک گریه است. خودش می‌گوید این چند هفته‌ی اخیر زیاد گریه کرده، در حالی که قبلاً هرگز گریه نمی‌کرد.

یک جزئیات کوچک در این بخش هست که نویسندگان روی آن تأکید دارند. درست بعد از گفتن تصویر خشونت و آمدن احساس گناه، او می‌گوید: «یه‌کم سرگیجه دارم.» سرگیجه همان علامت پانیک اوست. مقاله این را پیامی از ناخودآگاه می‌داند درباره‌ی کارکرد دفاعی علائم: بدن، جای احساسی را گرفته که تحملش سخت است.

بعد از این گشایش، درمانگر با او مرور می‌کند که چه اتفاقی افتاد. حرف زدن از خشم نسبت به مادر، احساس گناه و غم را بیدار کرد. و ترسی که او «دیوانه شدن» می‌نامید، در واقع ترس از دست دادن کنترل بر خشمش بود. پاسخ مرد جوان کوتاه و روشن است: «قطعاً.»

این نمونه درباره‌ی پانیک چه می‌گوید؟

این مقاله یک گزارش موردی است و نمی‌شود از آن قاعده‌ای برای همه‌ی پانیک‌ها ساخت. اما چند ایده‌ی مهم را به‌خوبی نشان می‌دهد:

  • علائم بدنی پانیک می‌توانند جای احساس را بگیرند. گزگز، سرگیجه و تنفس تند ممکن است راهی باشند که بدن با آن اضطرابِ ناشی از احساس‌های ممنوع را تخلیه می‌کند. درباره‌ی این مسیرها نوشته‌ی علائم بدنی اضطراب را ببینید.
  • «دیوانه شدن» اغلب اسم دیگری برای ترس از یک احساس است. در این نمونه، آن احساس خشمی بود که فرد از آن وحشت داشت و هرگز اجازه‌ی تجربه‌اش را به خود نداده بود.
  • پشت خشم، احساس گناه و غم بود. وقتی خشم بالاخره در امنیت جلسه به زبان آمد، آنچه پشتش بود احساس گناه و سوگ بود، نه خشونت.
  • تصور یک احساس با عمل کردن به آن فرق دارد. در این روش، خشم در قالب تصور و کلام در فضای امن درمان تجربه می‌شود. تجربه‌ی احساس در جلسه کسی را خطرناک نمی‌کند. برعکس، چیزی که قبلاً به شکل وحشت و علامت بدنی درمی‌آمد، حالا اسم و جای مشخصی پیدا می‌کند.

در کار با رویکرد D-ISTDP هم همین اصل را دنبال می‌کنیم: به جای جنگیدن با علامت، با مراجع به سمت احساسی می‌رویم که علامت جایش را گرفته است. سرعت این کار همیشه به اندازه‌ی توان تحمل خود مراجع تنظیم می‌شود.

یک هشدار مهم

علائمی مثل گزگز، سرگیجه، تنگی نفس و تپش قلب گاهی دلیل جسمی دارند. اگر برای اولین بار چنین حمله‌ای را تجربه می‌کنید، یا علائمتان با درد قفسه‌ی سینه همراه است، اول با پزشک مشورت کنید. روان‌درمانی جای ارزیابی پزشکی را نمی‌گیرد.

در بخش‌های بعد

سه بخش دیگر این مجموعه ادامه‌ی همین جلسه را دنبال می‌کنند: کار روی خشم نسبت به پدر، گشودن بیشتر ناخودآگاه و راهی که از دل این جلسه به بهبود علائم رسید. بخش دوم را در پانیک و تنفس تند (۲): پدری که رفت؛ عشق، خشم و سوگ بخوانید.

منبع

Said, T., Rossi, J., Van Oyen, M., & Wint, S. (1998). The treatment of hyperventilation and panic disorder with Davanloo’s intensive short-term dynamic psychotherapy: Part I. First breakthrough into the unconscious. International Journal of Intensive Short-Term Dynamic Psychotherapy, 12, 3–25.

این نوشته شرح و خوانش مقاله است، نه ترجمه‌ی آن. نقل‌قول‌های کوتاه برای آموزش آمده‌اند و حق نشر متن اصلی متعلق به ناشر است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشتر بخوانید

مقالات مرتبط

📅 جلسه‌ی آشنایی رایگان (۱۵ دقیقه)
آیکون پشتیبانی
تماس با من
بستن
طراحی سایت: ققنوس وب