اگر دربارهٔ انتخاب روش درمان جستجو کرده باشید، احتمالاً به این جمله برخوردهاید: «درمان شناختی-رفتاری تنها روش مبتنی بر شواهد است.» گاهی هم این را از یک پزشک یا مشاور شنیدهاید. طبیعی است که بعد از آن بپرسید: پس رواندرمانی پویشی چه؟ آیا دارم وقت و پولم را صرف چیزی میکنم که علمی نیست؟
این سؤال درستی است و حق دارید جواب روشن بگیرید. در این نوشته میخواهم صادقانه جواب بدهم — هم آنچه به نفع این روش است و هم آنچه نیست.
اول: «مبتنی بر شواهد» از کجا آمد؟
اصطلاح evidence-based از پزشکی آمد و در دههٔ ۱۹۹۰ معنای روشنی داشت: تصمیم بالینی باید ترکیبی باشد از قضاوت حرفهای درمانگر، ارزشها و ترجیحات بیمار، و پژوهش علمی مرتبط. یعنی یک دعوت به تفکر نقادانه.
ولی در دنیای رواندرمانی، این اصطلاح معنای دیگری پیدا کرد. جاناتان شدلر، روانشناس آمریکایی، در مقالهٔ «شواهدِ درمانِ مبتنی بر شواهد کجاست؟» (۲۰۱۵) نشان میدهد که این عبارت عملاً تبدیل شده به رمزی برای «درمان دفترچهای» — یعنی درمانی که از روی یک راهنمای گامبهگام اجرا میشود و معمولاً CBT کوتاهمدت است.
نکتهٔ شدلر این نیست که CBT بد است. نکتهاش این است که یک تعریف محدود، جای یک مفهوم وسیع را گرفته — و بعد هر چیزی که در آن تعریف نگنجد، «غیرعلمی» برچسب خورده است.
چهار نقدی که کمتر شنیده میشود
۱. بیشتر بیماران اصلاً شمرده نمیشوند
این مهمترین نکته است. در یک کارآزمایی تصادفیشدهٔ معمول برای درمانهای «مبتنی بر شواهد»، حدود دو سوم بیمارانی که برای درمان مراجعه میکنند، پیشاپیش از مطالعه کنار گذاشته میشوند (وستن و همکاران، ۲۰۰۴، Psychological Bulletin). دلیلش معیارهای ورود و خروج است: کسی که بیش از یک تشخیص دارد، یا افکار خودکشی دارد، یا مصرف مواد دارد، معمولاً حذف میشود.
حالا فکر کنید: بیماران واقعی اتاق درمان دقیقاً همینها هستند. کسی که فقط و دقیقاً یک اختلال تمیز داشته باشد، در عمل نادر است. پس نتایجی که روی یک سوم «تمیز» به دست آمده، چقدر دربارهٔ شما حرف میزند؟
۲. نتایج بلندمدت آنقدرها درخشان نیستند
بزرگترین مطالعهٔ درمان افسردگی مؤسسهٔ ملی سلامت روان آمریکا (NIMH) را در نظر بگیرید. سالها از آن بهعنوان سنگبنای شواهد یاد شد. ولی وقتی پژوهشگر اصلیاش، ایرنه الکین، در ۱۹۹۴ پیگیری ۱۸ماهه را گزارش کرد، نوشت که «چشمگیرترین یافته، درصد نسبتاً کمِ بیمارانی است که در درمان میمانند، کاملاً بهبود مییابند و در تمام دورهٔ پیگیری سالم میمانند.» آن درصد ۲۴ درصد بود — و الکین خودش نتیجه گرفت که این «پرسشهایی دربارهٔ اینکه آیا قدرت درمانهای کوتاهمدت افسردگی بیش از حد تبلیغ شده، پیش میکشد».
۳. گروه کنترل معمولاً رقیب واقعی نیست
وقتی میشنوید «درمان الف بهتر از گروه کنترل بود»، سؤال درست این است: گروه کنترل چه بود؟ اغلب فهرست انتظار است یا یک درمان ساختگی — نه یک رواندرمانی جدی دیگر. برتری بر هیچکاری، برتری بر یک روش رقیب نیست.
۴. در مقایسهٔ مستقیم، تفاوتها کوچکاند
وقتی رواندرمانیهای جدی با هم مقایسه میشوند — نه با فهرست انتظار — تفاوت معناداری بین آنها پیدا نمیشود. این یافته آنقدر تکرار شده که در ادبیات پژوهشی نامی هم دارد. شدلر در مقالهٔ دیگرش در American Psychologist (۲۰۱۰) نشان میدهد اندازهٔ اثر رواندرمانی پویشی با درمانهایی که «مبتنی بر شواهد» خوانده میشوند قابلمقایسه است — و در پیگیریهای بلندمدت، اثرش اغلب پایدارتر یا حتی بیشتر میشود.
پس رواندرمانی پویشی چه شواهدی دارد؟
اجازه بدهید دقیق و بدون اغراق بگویم:
- برای رواندرمانی پویشی کوتاهمدت بهطور کلی، فراتحلیلهای متعددی وجود دارد که اثربخشیاش را در افسردگی، اضطراب، اختلالات شخصیت و اختلالات روانتنی نشان میدهند.
- برای ISTDP بهطور خاص، بدنهٔ پژوهشی کوچکتر است — مجموعهای از مطالعات، چند کارآزمایی، و دادههای پیامد بالینی. نه به بزرگی بدنهٔ پژوهشی CBT.
- برای D-ISTDP با صورتبندی خاص دوانلو، بخش عمدهٔ شواهد از تحلیل جلسات ضبطشده و دادههای پیگیری بالینی میآید، نه از کارآزماییهای بزرگ.
این را صادقانه میگویم چون معتقدم اعتماد از دقت میآید، نه از تبلیغ. اگر کسی به شما بگوید این روش «اثباتشدهترین» روش جهان است، دارد اغراق میکند.
یک یافتهٔ کمتر گفتهشده: اثری که با زمان بیشتر میشود
در بیشتر مطالعات پزشکی، اثر یک درمان بعد از پایانش کمکم افت میکند. در رواندرمانی پویشی، چیزی تقریباً برعکس دیده شده که در ادبیات پژوهشی به آن «اثر خفته» میگویند: بیماران در پیگیریهای چندماهه و چندساله، نهتنها دستاوردشان را حفظ میکنند، بلکه گاهی وضعیتشان از پایان درمان هم بهتر میشود.
توضیح نظریاش منطقی است. اگر درمان فقط علامت را مدیریت کرده باشد، با قطع تمرینها علامت برمیگردد. ولی اگر چیزی در نحوهٔ برخورد فرد با هیجانهایش عوض شده باشد، آن تغییر در زندگی روزمره ادامه پیدا میکند و خودش چیزهای تازه میسازد: روابط بهتر، انتخابهای متفاوت، و همانها دوباره تقویتش میکنند.
این را بهعنوان یک قطعیت نمیگویم — یافتهای است که در چند مطالعه تکرار شده و هنوز بحث دربارهٔ آن باز است. ولی وقتی تصمیم میگیرید وقت و هزینهتان را کجا بگذارید، این که اثر یک درمان بعد از پایانش چه میشود، سؤال کماهمیتی نیست.
پس چطور انتخاب کنم؟
اگر بدنهٔ پژوهشی بهتنهایی جواب نمیدهد، معیارهای عملیتری هست:
- آیا روش با مشکل شما تناسب دارد؟ اگر مشکلتان یک فوبیای خاص و محدود است، درمان رفتاری کوتاه میتواند سریعتر و کافی باشد. اگر الگویی تکرارشونده در روابط و شخصیت دارید، کار عمیقتر منطقیتر است. (تفاوت D-ISTDP با CBT و روانکاوی کلاسیک)
- آیا درمانگر پیگیری میکند که کار دارد اثر میکند یا نه؟ این از نام روش مهمتر است.
- آیا در جلسات چیزی را حس میکنید یا فقط دربارهٔ آن حرف میزنید؟ بهترین پیشبینیکنندهٔ نتیجه در پژوهشها، درگیری هیجانی واقعی است.
- آیا میتوانید دربارهٔ نارضایتیتان با درمانگر حرف بزنید؟ اگر نه، همان الگوی بیرون دارد در اتاق تکرار میشود.
سه سؤالی که هر ادعای پژوهشی را محک میزند
لازم نیست پژوهشگر باشید تا بتوانید یک ادعا را بسنجید. سه سؤال کافی است:
۱. «مؤثر بود» یعنی در مقایسه با چه؟
اگر پاسخ «فهرست انتظار» باشد، فقط ثابت شده که درمان از هیچکاری بهتر است — که خبر بزرگی نیست. اگر پاسخ «یک رواندرمانی جدی دیگر» باشد، آن وقت ادعا معنا دارد.
۲. چه کسانی در مطالعه بودند؟
اگر بیماران دارای بیش از یک تشخیص، یا مصرف مواد، یا افکار خودکشی حذف شده باشند، نتیجه دربارهٔ یک گروه خاص حرف میزند، نه دربارهٔ مراجع معمولی یک مطب.
۳. چند وقت بعد اندازه گرفتند؟
بهبود در پایان درمان با بهبودِ پایدار یکی نیست. اگر پیگیری ششماهه یا یکساله گزارش نشده، نیمی از داستان گفته نشده است.
این سه سؤال را دربارهٔ هر روشی — از جمله روشی که من کار میکنم — میتوانید بپرسید. درمانگری که از این سؤالها ناراحت شود، خودش پاسخ داده است.
چرا من این روش را انتخاب کردهام
به دو دلیل ساده. اول اینکه این روش خودش را قابل مشاهده میکند: جلسات ضبط میشوند و در آموزش، لحظهبهلحظه بررسی میشوند. کمتر روشی این حد از شفافیت دارد. دوم اینکه معیار پیشرفتش بیرونی و قابلمشاهده است — تغییر در اضطراب، باز شدن هیجان، تغییر در الگوی رابطه — نه صرفاً احساس بهتر بودن.
اگر میخواهید ببینید در عمل چه شکلی است، یک جلسهٔ واقعی چطور پیش میرود را بخوانید، و برای اینکه بدانید اصولاً برای چه کسانی مناسب است این صفحه را.
هنوز مطمئن نیستید کدام روش برای شما مناسب است؟
در جلسهٔ آشنایی ۱۵ دقیقهایِ رایگان میتوانیم دربارهٔ مشکل شما حرف بزنیم و اگر روش دیگری مناسبتر بود، صادقانه بگویم.
پرسشهای پرتکرار
یعنی CBT بیفایده است؟
اصلاً. CBT برای بسیاری از مشکلات مؤثر است و برای بعضیها بهترین انتخاب. نقد شدلر به خودِ CBT نیست؛ به این است که یک برچسب بازاریابی جای بحث علمی را گرفته و باعث شده روشهای دیگر ناحق کنار گذاشته شوند.
اگر همهٔ روشها تقریباً یکاندازه مؤثرند، فرقی نمیکند کدام را بروم؟
فرق میکند، ولی نه آنطور که تبلیغها میگویند. میانگینهای پژوهشی دربارهٔ گروهها حرف میزنند، نه دربارهٔ شما. تناسب روش با مشکل مشخص شما، و کیفیت رابطهٔ درمانی، در عمل تعیینکنندهترند.
چرا درمانگرها اینقدر سر این موضوع بحث میکنند؟
چون پای چیزهای واقعی در میان است: پوشش بیمه، ارجاع از سوی پزشکان، جایگاه در دانشگاه، و بودجهٔ پژوهشی. وقتی یک برچسب تعیین میکند کدام روش «بهرسمیت شناخته» میشود، بحث از حوزهٔ علم به حوزهٔ منابع منتقل میشود. دانستن این، کمک میکند ادعاها را با کمی فاصله بشنوید.
بهعنوان مراجع، این بحث چه تأثیری بر انتخاب من دارد؟
یک تأثیر عملی: اگر با درمانی که «اثباتشده» معرفی شده نتیجه نگرفتهاید، لزوماً مشکل از شما نیست. دادههای همان پژوهشها نشان میدهد بخش بزرگی از افراد با یک دورهٔ کوتاه درمان به بهبود پایدار نمیرسند. این یعنی امتحانکردن مسیر دیگر، منطقی است — نه نشانهٔ بیثباتی.
از کجا بدانم درمانگرم واقعاً آموزشدیدهٔ این روش است؟
بپرسید دورهٔ آموزشیاش چه بوده، زیر نظر چه کسی سوپرویژن گرفته، و آیا جلساتش را برای بررسی ضبط میکند. درمانگری که آموزش جدی دیده، از این سؤالها ناراحت نمیشود.
منابع این نوشته: Shedler, J. (2015). Where is the Evidence for “Evidence-Based” Therapy? The Journal of Psychological Therapies in Primary Care, 4: 47–59. · Shedler, J. (2010). The efficacy of psychodynamic psychotherapy. American Psychologist, 65: 98–109. doi:10.1037/a0018378 · Westen, D., Novotny, C. M., & Thompson-Brenner, H. (2004). Psychological Bulletin, 130: 631–663. · Elkin, I. (1994). The NIMH Treatment of Depression Collaborative Research Program.
نوشتهٔ سعید امدادی، رواندرمانگر پویشی با رویکرد D-ISTDP. یادداشتهای کوتاه بالینی را در اینستاگرام و نوشتههای حرفهایام را در لینکدین منتشر میکنم.