چرا همیشه جذب
آدمهای شبیه به هم
میشوم؟
ریشههای روانشناختی الگوی تکرار در روابط — از منظر دلبستگی، ناهشیار و رواندرمانی پویشی D-ISTDP
📅 خرداد ۱۴۰۴
⏱ ۱۵ دقیقه مطالعه
دانشجوی دکتری روانشناسی، عضو سازمان نظام روانشناسی ایران (شماره ۴۲۴۹۹)، عضو APA و IEDTA.
بیش از ۱۰ سال تجربه بالینی، از سال ۱۴۰۰ بهصورت تماموقت با متد D-ISTDP.
مؤلف کتاب «آشنایی با رویکرد D-ISTDP رواندرمانی دوانلویی» (۱۴۰۵).
N.D-ISTDP
عضو IEDTA
عضو APA
+۱۰ سال تجربه
- کسانی که میبینند در هر رابطه با «همان نوع» آدم روبرو میشوند
- افرادی که بعد از جدایی میپرسند: «چرا دوباره همین اشتباه را کردم؟»
- کسانی که احساس میکنند ناخواسته به افراد دردسرساز یا غیرقابل دسترس جذب میشوند
- افرادی که دلبستگی اضطرابی یا اجتنابی دارند و میخواهند الگوی روابطشان را بفهمند
- هرکسی که میخواهد از تکرار تاریخ رابطهایاش خارج شود
- چرا الگوی جذب در روابط تکرار میشود؟
- نقشه دلبستگی: چطور شکل میگیرد؟
- نقش ناهشیار در انتخاب شریک
- سبکهای دلبستگی و الگوی تکرار
- مثلث تعارض و جذابیت ناسالم
- نمونه بالینی: مریم و الگوی مردان دور
- جدول مقایسه: جذب ناهشیار در برابر انتخاب آگاهانه
- چطور این الگو را بشکنیم؟
- رویکرد D-ISTDP به الگوی تکرار
- سؤالات متداول
- نتیجهگیری
محتوای این مقاله برای آگاهیبخشی تهیه شده و جایگزین ارزیابی بالینی تخصصی نیست. اگر الگوی روابط شما مکرراً به آسیب، رنج یا ناتوانی در برقراری ارتباط امن منجر میشود، مشاوره با یک رواندرمانگر متخصص را توصیه میکنم.
چرا الگوی جذب در روابط تکرار میشود؟
یکی از رایجترین چیزهایی که در اتاق درمانم میشنوم این است: «نمیدانم چرا، اما هر بار با همان نوع آدم تمام میکنم.» این جمله معمولاً با حیرت، خشم از خود، یا خستگی گفته میشود. ده سال تجربه بالینی به من آموخته که این «اتفاق» اصلاً تصادفی نیست.
جذب شدن مکرر به آدمهای شبیه به هم — چه ازنظر شخصیت، چه ازنظر الگوی رفتاری — یک پدیده روانشناختیشناختهشده است. مغز ما الگوهایی میسازد که در تمام طول زندگی عمل میکنند. این الگوها عمدتاً ناهشیار هستند و از دوران کودکی نشئت میگیرند.
پژوهشهای نوروساینس نشان میدهند که مغز آنچه را «آشنا» است به سرعت با «امن» یکسان میگیرد. اگر در کودکی در محیطی رشد کردید که دوستداشتن با درد همراه بود، مغز شما درد را به عنوان نشانه «آشنایی» ثبت کرده — و این یعنی جذابیت.
در چارچوب رواندرمانی پویشی D-ISTDP، این الگو را میتوان در سطح ناهشیار ردیابی کرد. همانطور که در مقالهای که درباره اختلالات ارتباطی نوشتهام، ریشه بسیاری از مشکلات رابطهای به ساختارهای ناهشیاری برمیگردد که در محیط خانوادگی اولیه شکل گرفتهاند.
نقشه دلبستگی: چطور شکل میگیرد؟
جان بالبی، روانپزشک و روانکاو بریتانیایی، نظریه دلبستگی را در دهه ۱۹۵۰ مطرح کرد. اما آنچه امروز میدانیم بسیار فراتر از آن است. دلبستگی صرفاً یک «احساس امنیت» نیست — یک سیستم عصبی فعال است که نحوه پردازش اطلاعات عاطفی را در تمام طول زندگی شکل میدهد.
در سالهای اول زندگی، کودک یک «نقشه ذهنی» از روابط میسازد. این نقشه شامل سؤالات اساسی است: آیا دیگران در دسترس هستند؟ آیا من ارزش توجه را دارم؟ وقتی آسیبپذیرم چه اتفاقی میافتد؟
این نقشهها — که روانشناسان به آنها «مدلهای کاری درونی» میگویند — در بزرگسالی به شدت بر اینکه به چه کسانی جذب میشویم تأثیر میگذارند. به بیان ساده: ما به کسانی جذب میشویم که با نقشه ذهنیمان از «رابطه» همخوانی دارند — حتی اگر آن نقشه دردناک باشد.
«ناهشیار همیشه به دنبال تکرار آنچه آشناست میگردد — نه آنچه خوب است. این تفاوت ظریف، قلب کار درمانی ما در D-ISTDP است.»
در جریان آموزش و سوپرویژن با مسعود لئو عمادن، از بهار ۲۰۲۴، بارها به این موضوع برگشتهایم که چگونه مدلهای کاری درونی نه فقط انتخاب شریک، بلکه نحوه رفتار ما در رابطه را هم تعیین میکنند.
نقش ناهشیار در انتخاب شریک
«جذابیت» یک تجربه هشیارانه است — شما میبینید، میشنوید، احساس میکنید. اما آنچه باعث این جذابیت میشود عمدتاً ناهشیار است. وقتی برای اولین بار کسی را میبینید، مغز شما در کسری از ثانیه محاسبات پیچیدهای انجام میدهد — محاسباتی که شما از آنها کاملاً بیخبرید.
این محاسبات شامل موارد زیر است: آیا الگوی رفتاری این فرد با الگوی مراقبان اولیه من همخوانی دارد؟ آیا لحن صدایش، نحوه نگاهش، حتی شیوه ایستادنش چیزی آشنا دارد؟
تحقیقات نشان میدهد که انسانها در کمتر از ۲۰۰ میلیثانیه اولین قضاوتهای عمیق درباره دیگران میکنند. این قضاوتها ریشه در ناهشیار دارند و تحت تأثیر شدید تجربیات دلبستگی اولیه هستند. جذابیت «در نگاه اول» اغلب یک بازشناخت ناهشیارانه است، نه یک ارزیابی آگاهانه.
در D-ISTDP، یکی از اهداف اصلی کار بالینی این است که فضای بین ناهشیار و هشیار را گسترش دهیم — یعنی بین «احساس جذابیت» و «انتخاب رابطه» یک توقف وجود داشته باشد. این همان کاری است که در فرآیند ناهشیار دوانلویی به تفصیل توضیح داده شده، قلب رویکرد D-ISTDP است.
سبکهای دلبستگی و الگوی تکرار
چهار سبک اصلی دلبستگی — ایمن، اضطرابی، اجتنابی و بیسازمان — هر کدام الگوی مشخصی از جذب را ایجاد میکنند. بگذارید کمی دقیقتر بررسی کنیم.
افراد با دلبستگی اضطرابی معمولاً به کسانی جذب میشوند که گرم و سرد، دور و نزدیک، یا هیجانی و غیرقابل پیشبینی هستند. این تناوب «آیا میمانی یا میروی؟» دقیقاً همان حسی را در آنها بیدار میکند که در کودکی با مراقب ناسازگار داشتند. این جذابیت شدید اما دردناک را «شدیدترین عشق زندگیم» توصیف میکنند.
کسانی با این سبک اغلب به افرادی جذب میشوند که «نیازمند» نیستند، مستقل به نظر میرسند و فضای زیادی میخواهند. این دقیقاً محیطی است که در آن نزدیکی هرگز اتفاق نمیافتد — و نزدیکی همان چیزی است که در کودکی ناامن بود.
این سبک، پیچیدهترین نوع است. افراد با دلبستگی بیسازمان — که اغلب زمینه تروما یا آسیب اولیه دارند — به کسانی جذب میشوند که هم منبع امنیت هستند هم منبع تهدید. این دوگانگی «میخواهم نزدیک شوم / میترسم نزدیک شوم» از همان ساختار اولیه میآید.
افراد با دلبستگی ایمن هم به «آدمهای شبیه هم» جذب میشوند — اما این آدمها معمولاً از نظر ظرفیت عاطفی، پایداری و صداقت مشابهاند. این نوع تکرار ناشی از ارزشهاست، نه از زخم.
سبک دلبستگی یک ویژگی ثابت نیست. پژوهشهای اخیر، از جمله تحقیقات Allan Abbass، نشان دادهاند که رواندرمانی میتواند سبک دلبستگی را تغییر دهد — حتی در بزرگسالی.
مثلث تعارض و جذابیت ناسالم
یکی از مفاهیم مرکزی در D-ISTDP، مثلث تعارض است: هیجان اصیل — اضطراب — دفاع. این مثلث مستقیماً در الگوی جذب نقش دارد.
بسیاری از افراد به کسانی جذب میشوند که به صورت ناهشیار دفاعهای آنها را تحریک میکنند. برای مثال، کسی که یاد گرفته نیازهایش را سرکوب کند، به فردی جذب میشود که نیازها را به شدت ابراز میکند — یا برعکس. این جذابیت مکملبودن است، نه تشابه ظاهری.
در مثلث اشخاص — که شامل روابط جاری، گذشته (والدین)، و رابطه درمانی است — اغلب میبینیم که الگوی جذب در همه سه رأس مثلث یکسان است. مراجعی که به افراد کنترلگر جذب میشود، اغلب یک والد کنترلگر داشته، و در اتاق درمان هم تمایل دارد کنترل را به درمانگر بدهد.
مثلث اشخاص در D-ISTDP به ما کمک میکند ببینیم که «انتخاب» شریک امروز چقدر با الگوی رابطه با والدین دیروز همخوانی دارد. وقتی این پیوند آشکار میشود، قدرت الگو بهطور معنیداری کاهش مییابد.
نمونه بالینی: مریم و الگوی مردان دور
(مشخصات تغییر یافته. اجازه استفاده از جزئیات کلی مورد تأیید است.)
مریم ۳۴ ساله بود که با سومین رابطه دردناکش نزدم آمد. هر سه مرد یک ویژگی مشترک داشتند: در ابتدا بسیار جذاب، گرم و پرانرژی بودند — اما بهتدریج دور میشدند، احساسی نشان نمیدادند، و در لحظات آسیبپذیری مریم ناپدید میشدند.
در جلسه سوم، از او خواستم توصیف کند که در لحظه اول دیدن آنها چه احساسی داشته. جواب او روشنگر بود: «یه حس عجیبی داشتم — انگار قبلاً این آدم را میشناختم.» این «آشنایی» همان نشانهای بود که به دنبالش بودم.
در ادامه کار، به سراغ رابطه مریم با پدرش رفتیم. پدر مریم — که مردی مهربان اما عاطفی بسیار دور بود — در لحظات کودکیای که مریم نیاز به صمیمیت داشت، با کار یا سکوت واکنش نشان میداد. مریم یاد گرفته بود که «عشق» یعنی تعقیب کسی که دور است.
وقتی این الگو در اتاق درمان آشکار شد — از جمله وقتی مریم در برخی جلسات احساس میکرد من هم «دور» هستم — توانستیم با آن مستقیماً کار کنیم. این همان کاری است که در چارچوب انتقال در رواندرمانی پویشی اتفاق میافتد.
«من کشش نمیکشم به مردهای دردسرساز — من کشش میکشم به احساسی که با آنها دارم. و آن احساس، احساس بچگیام است.»
پس از شانزده جلسه D-ISTDP، مریم برای اولین بار وارد رابطهای شد که در آن صمیمیت «عجیب» نبود. این تغییر نه از طریق «تصمیم گرفتن» بلکه از طریق تغییر در سیستم دلبستگیاش اتفاق افتاد.
جدول مقایسه: جذب ناهشیار در برابر انتخاب آگاهانه
| ویژگی | جذب ناهشیار (الگوی تکرار) | انتخاب آگاهانه |
|---|---|---|
| منشأ | سیستم دلبستگی اولیه، تجربیات کودکی | ارزشها، تأمل آگاهانه، بلوغ هیجانی |
| احساس اولیه | «آشنایی» شدید، «انگار همیشه میشناختمش» | علاقه تدریجی، احساس امنیت، کنجکاوی |
| شدت | شدید، هیجانی، گاه «برقآسا» | عمیقتر اما کمتر هیجانی در آغاز |
| پیامد معمول | تکرار همان الگوی درد قدیمی | رابطه پایدارتر، حتی اگر چالش داشته باشد |
| قابل تغییر است؟ | بله — با کار روی ناهشیار و دلبستگی | بله — با ادامه رشد هیجانی |
| نقش درمان | آشکارسازی ریشه، تغییر سیستم دلبستگی | تقویت ظرفیت ایگو و انتخاب آزادانه |
چطور این الگو را بشکنیم؟
اولین قدم، پذیرفتن این واقعیت است که «من عاشق افراد مشکلدار نمیشوم» — بلکه «من به احساسی خاص جذب میشوم، و این احساس را با آدمهایی خاص تجربه کردهام.» این تفکیک، ظریف اما بنیادی است.
در ده سال تجربه بالینیام، دیدهام که افرادی که صرفاً تصمیم میگیرند «از این به بعد انتخابهای بهتری کنم» معمولاً موفق نمیشوند — چون این تصمیم در سطح هشیار اتفاق میافتد، اما الگو در سطح ناهشیار فعال است. تغییر واقعی نیازمند کار در سطح ناهشیار است.
اولین گام این است که بدانید این الگو نشانه «احمقی» یا «ضعف» نیست — نشانه یک سیستم دلبستگی است که در دوران کودکی شکل گرفته. شناختن این، شرم را کاهش میدهد و فضا برای تغییر باز میکند.
وقتی احساس قوی «آشنایی» یا «این آدم متفاوت است!» داشتید، بپرسید: این احساس آشنایی را کجا قبلاً داشتم؟ این سؤال ساده میتواند درِ ناهشیار را بازکند.
جذابیت در بدن احساس میشود. یاد بگیرید این احساسات را نه فوری ترجمه کنید بلکه لحظهای با آنها بنشینید. این «مکث» میتواند تفاوت بین یک انتخاب ناهشیار و یک انتخاب آگاهانه باشد.
تغییر سیستم دلبستگی به یک رابطه درمانی امن نیاز دارد. رابطه با درمانگر خودش میتواند یک «تجربه دلبستگی تازه» باشد که الگوهای قدیمی را تغییر میدهد.
پژوهشهای مرکز هیجان و سلامت دالهاوزی به رهبری Allan Abbass نشان میدهد که رواندرمانیهای پویشی میتوانند الگوهای دلبستگی را در سطح عصبی تغییر دهند — نه فقط در سطح رفتاری.
رویکرد D-ISTDP به الگوی تکرار در روابط
رواندرمانی پویشی D-ISTDP، که توسط دکتر حبیب داوانلو ابداع شده، از ابتدا برای کار با الگوهایی طراحی شده که در سطح ناهشیار عمل میکنند. در این رویکرد، درمانگر به شکل فعال با دفاعهایی که از تجربه هیجان جلوگیری میکنند کار میکند — به جای آنکه صرفاً درباره آنها صحبت کند.
در کار با الگوی جذب، چند محور اصلی وجود دارد:
- آشکارسازی ناهشیار: کمک به مراجع تا ببیند چه احساسی زیر الگوی جذب پنهان است
- کار روی مثلث اشخاص: ردیابی الگو در روابط جاری، گذشته و رابطه درمانی
- تجربه هیجان: اجازه دادن به سوگ، خشم یا درد قدیمی که به جای تکرار، تجربه شوند
- تقویت ظرفیت ایگو: گسترش توانایی تحمل صمیمیت بدون اضطراب
- تجربه تعلق واقعی: رابطه درمانی به عنوان اولین رابطه امن در برخی موارد
یکی از قدرتمندترین لحظههای بالینی، وقتی است که مراجع میفهمد همان احساسی که در رابطههای تکراریاش داشته — همین الان در اتاق درمان هم فعال است. این breakthrough، که در اصطلاح D-ISTDP «باز شدن ناهشیار» نامیده میشود، میتواند الگویی را که سالها ادامه داشته در چند جلسه بهطور معنیداری تغییر دهد.
IEDTA (انجمن بینالمللی روانپویشگران تجربی)، که من افتخار عضویت در آن را دارم، استانداردهای آموزشی سختگیرانهای برای کار با این نوع مسائل دارد — چون الگوهای دلبستگی در اعماق شخصیت جای دارند و کار با آنها مهارت و دقت خاصی میطلبد.
برای آشنایی بیشتر با اینکه چگونه رواندرمانی پویشی میتواند مستقیماً روی سیستم عصبی تأثیر بگذارد، مقالهام درباره پیوند رواندرمانی پویشی و نوروساینس را پیشنهاد میکنم.
چرا آدمهای «سمی» اغلب جذابتر به نظر میرسند؟
این یکی از سؤالات رایجی است که مراجعانم میپرسند: «چرا کسانی که برایم خوب هستند را کسلکننده میبینم، ولی کسانی که آزارم میدهند را هیجانانگیز؟» این پارادوکس کاملاً منطقی است اگر سیستم دلبستگی را بفهمیم.
مغزی که در محیط ناامن رشد کرده، یاد گرفته که «بیثباتی» = «واقعی» است. وقتی یک رابطه آرام، پایدار و محترمانه تجربه میکنید، مغز شما ممکن است آن را به عنوان «چیزی اشتباه است» تفسیر کند — چون این سطح از امنیت آشنا نیست.
این واقعیت به این معنا نیست که «باید با کسانی باشید که جذابشان نمییابید». هدف این نیست که از جذابیت فرار کنید — هدف این است که توانایی احساس جذابیت نسبت به کسانی را پیدا کنید که به شما خوب هستند. این کار شدنی است.
Psychology Today در مطالبی درباره ISTDP توضیح داده که چگونه این رویکرد با همین پارادوکس — جذابیت به آنچه دردناک است — کار میکند و چرا تغییر نیازمند کار عمیقتر از توصیههای رفتاری است.
سؤالات متداول
نتیجهگیری
من به عنوان رواندرمانگر پویشی، سالهاست با افرادی کار میکنم که «اشتباه» نیستند — اما ناهشیارشان آنها را به سمت الگوهایی میبرد که درد قدیمی را تکرار میکنند. جذب شدن مکرر به آدمهای شبیه به هم نه نشانه «بدشانسی» است نه «کمبود اراده» — نشانه یک سیستم دلبستگی است که در کودکی شکل گرفته و هنوز زنده و فعال است.
خبر خوب اینکه مغز بزرگسال قابلیت تغییر دارد — نوروپلاستیسیتی واقعی است. در ده سال تجربه بالینیام دیدهام که افرادی که فکر میکردند «ذاتاً» محکوم به تکرارند، با کار روی ریشههای دلبستگی توانستند روابطی بسازند که هرگز فکرش را نمیکردند. این اتفاق نه از طریق «بهتر انتخاب کردن» بلکه از طریق تغییر سیستمی که انتخابها را میسازد، رخ میدهد.
اگر این الگو را در خود میبینید، اولین قدم نه خودانتقادی است نه تصمیمهای جدید — بلکه کنجکاوی صادقانه است. بپرسید: این «آشنایی» که من حس میکنم از کجا میآید؟ و اگر پاسخ این سؤال را نمیتوانید به تنهایی بیابید، یک رواندرمانگر متخصص میتواند همراه شما در این کاوش باشد.
آیا میخواهید این الگو را بشکنید؟
اگر الگوی جذب به آدمهای مشابه در روابطتان تکرار میشود، کار با یک رواندرمانگر متخصص D-ISTDP میتواند مسیر تغییر را باز کند. اولین قدم، یک جلسه ارزیابی است.
جلسه اول: ارزیابی رایگان | مشاوره آنلاین و حضوری
عضو سازمان نظام روانشناسی ایران (۴۲۴۹۹) | عضو APA (۰۰۲۲۴۷۵۸) | عضو IEDTA | عضو W.F.A.D
پروانه اشتغال: ۱۲۵۶۴۳۳ | تلفن: ۰۹۹۰۳۷۰۹۲۴۲