چرا بعد از هر دعوا احساس گناه می‌کنم؟

انتقال در رواندرمانی پویشی کوتاه مدت فشرده دوانلویی distdp

 

💔 روابط، دلبستگی و هیجان

چرا بعد از هر دعوا احساس گناه می‌کنم؟

ریشه روانشناختی این الگو در سوپراایگوی مجازات‌گر، سبک دلبستگی و مکانیسم‌های دفاعی پنهان

✍️ سعید امدادی
📅 خرداد ۱۴۰۴
⏱ ۱۵ دقیقه مطالعه

سعید امدادی رواندرمانگر پویشی متخصص D-ISTDP

سعید امدادی
رواندرمانگر پویشی | متخصص D-ISTDP و N.D-ISTDP

دانشجوی دکتری روان‌شناسی تخصصی | عضو سازمان نظام روانشناسی ایران (شماره ۴۲۴۹۹) | عضو APA و IEDTA | بیش از ۱۰ سال تجربه بالینی | مؤلف کتاب «آشنایی با رویکرد D-ISTDP رواندرمانی دوانلویی»

D-ISTDP
N.D-ISTDP
عضو IEDTA
عضو APA
+۱۰ سال تجربه

🎯 این مقاله برای چه کسانی نوشته شده؟
  • کسانی که بعد از هر دعوا یا درگیری، موج سنگین احساس گناه آن‌ها را می‌گیرد
  • افرادی که حتی وقتی حق با آن‌هاست، بلافاصله عذرخواهی می‌کنند
  • کسانی که نمی‌توانند بعد از دعوا آرام بگیرند و مدام خود را سرزنش می‌کنند
  • افرادی که در روابط احساس می‌کنند همیشه باید مقصر باشند
  • کسانی که می‌خواهند این الگو را بفهمند و تغییر دهند

⚠️ یادداشت بالینی مهم

محتوای این مقاله صرفاً جهت آگاهی‌بخشی و آموزش عمومی است و جایگزین مشاوره یا درمان فردی نمی‌شود. اگر احساس گناه مداوم، شدید یا ناتوان‌کننده دارید، حتماً با یک رواندرمانگر متخصص مشورت کنید.

این احساس گناه از کجا می‌آید؟

یکی از رایج‌ترین شکایت‌هایی که در اتاق درمان می‌شنوم این است: «می‌دانم حق با من بود، ولی نمی‌توانم از این احساس گناه بعد از دعوا خلاص بشوم.» این جمله، به شکل‌های مختلف، از دهان آدم‌های بسیاری خارج شده است.

احساس گناه بعد از دعوا یکی از الگوهای هیجانی است که در ظاهر ساده به نظر می‌رسد، اما وقتی با دقت به آن نگاه می‌کنیم، لایه‌های عمیقی از تاریخچه دلبستگی، سوپراایگوی مجازات‌گر و مکانیسم‌های دفاعی پنهان را آشکار می‌کند.

مسئله اینجاست: این احساس گناه معمولاً ربطی به اینکه واقعاً مقصر بوده‌اید یا نه ندارد. این گناه «از پیش تعیین‌شده» است — سیستمی درونی که فعال می‌شود هر بار که تعارضی رخ می‌دهد، صرف‌نظر از اینکه چه کسی راست می‌گوید.

📌 نکته کلیدی

احساس گناه بعد از دعوا، اغلب نه از «اشتباه واقعی» که از یک الگوی عصبی-هیجانی قدیمی ناشی می‌شود. این الگو معمولاً در دوران کودکی شکل گرفته و حالا به صورت خودکار در هر تعارض فعال می‌شود.

برای فهمیدن ریشه‌های این الگو، باید به سه مؤلفه اصلی نگاه کنیم: سوپراایگوی مجازات‌گر، سبک دلبستگی اضطرابی، و مثلث تعارض در رویکرد D-ISTDP. هر یک از این‌ها بخشی از پازل است.

سوپراایگوی مجازات‌گر: دادگاهی که درون شماست

فروید مفهوم سوپراایگو را برای توصیف بخشی از روان معرفی کرد که قضاوت، مجازات و سرزنش درونی را به عهده دارد. اما در رویکرد D-ISTDP، ما با نوع خاصی از سوپراایگو روبرو می‌شویم که دوانلو آن را «سوپراایگوی مجازات‌گر» می‌نامد.

این سوپراایگو مثل یک قاضی بی‌رحم است که همیشه در آماده‌باش است. هر بار که احساسی مثل خشم، اعتراض یا مخالفت در شما بیدار می‌شود، این قاضی بلافاصله حکم صادر می‌کند: «تو اشتباه کردی. باید احساس گناه کنی.»

سوپراایگوی مجازات‌گر چطور شکل می‌گیرد؟

در بسیاری از موارد، ریشه این سوپراایگوی سخت‌گیر به دوران کودکی برمی‌گردد؛ به خانواده‌هایی که در آن‌ها ابراز خشم یا مخالفت خطرناک بود، پدر یا مادری که با سکوت مجازات می‌کردند، یا محیطی که در آن فرزند یاد گرفت برای حفظ رابطه باید همیشه عقب‌نشینی کند.

«سوپراایگوی مجازات‌گر به مثابه یک نیروی درونی عمل می‌کند که ایگو را تحت فشار قرار می‌دهد. این نیرو نه تنها هیجانات را سرکوب می‌کند، بلکه هر تلاش برای خودابرازی را با احساس گناه مجازات می‌کند.»

— دکتر حبیب داوانلو، بنیانگذار D-ISTDP

نکته مهم اینجاست: این سوپراایگو با گذشت زمان، خودکار می‌شود. یعنی دیگر نیازی نیست کسی بیرون از شما قضاوت کند — شما این قضاوت را درونی کرده‌اید. حالا خودتان در اولین تعارض، پیش از اینکه طرف مقابل حتی چیزی بگوید، خود را محکوم می‌کنید.

برای آشنایی بیشتر با مکانیسم‌های دفاعی که سوپراایگو برای سرکوب هیجانات به کار می‌برد، می‌توانید مقاله‌ام درباره مکانیسم‌های دفاعی در D-ISTDP را بخوانید.

دلبستگی اضطرابی و گناه پس از تعارض

وقتی کودکی در خانه‌ای بزرگ می‌شود که در آن محبت مشروط است — یعنی «اگر خوب باشی دوستت دارم» — یاد می‌گیرد که برای حفظ رابطه باید هر چیزی که ممکن است رابطه را به خطر بیندازد سرکوب کند.

خشم، اعتراض، مخالفت — این‌ها همه «خطرناک» تلقی می‌شوند. چون در ذهن کودک با تهدید از دست دادن رابطه گره خورده‌اند. این کودک برای بزرگ‌سال احساس گناه بعد از دعوا می‌سازد.

سه نشانه‌ای که نشان می‌دهد احساس گناه شما ریشه در دلبستگی دارد

۱
گناه حتی پیش از پایان دعوا

هنوز دعوا تمام نشده که موج گناه شما را می‌گیرد. این نشان می‌دهد پاسخ گناه، رفلکس شرطی است نه ارزیابی واقعی.

۲
نیاز فوری به آشتی

بعد از دعوا نمی‌توانید تحمل کنید که رابطه در تنش بماند. باید سریع آشتی کنید — حتی اگر مشکل حل نشده باشد. این نشانه‌ای از اضطراب طرد شدن است.

۳
احساس گناه فقط در روابط نزدیک

با غریبه‌ها مشکلی ندارید. اما با پدر، مادر، شریک عاطفی یا دوست صمیمی — بلافاصله بعد از دعوا غرق گناه می‌شوید. این نشان می‌دهد الگو به روابط دلبستگی گره خورده است.

این الگوی دلبستگی اضطرابی در تعارض‌های بزرگسالی هم تکرار می‌شود. فرد نه از سر منطق، بلکه از سر ترس ناهشیار از دست دادن رابطه، سریع تسلیم می‌شود و احساس گناه می‌کند. برای درک عمیق‌تر این پویایی، مقاله‌ام درباره اختلالات ارتباطی و ریشه‌های آن می‌تواند مفید باشد.

مثلث تعارض: هیجان، اضطراب و دفاع گناه

یکی از ابزارهای مفهومی که در رویکرد D-ISTDP برای فهم این الگو به کار می‌برم، مثلث تعارض است. این مثلث سه عنصر اصلی دارد: هیجان اصیل، اضطراب و دفاع.

وقتی دعوایی اتفاق می‌افتد، هیجان اصیل ممکن است خشم باشد — خشمی که کاملاً موجه است. اما این خشم بلافاصله اضطراب ایجاد می‌کند: «اگر خشمم را نشان دهم، رابطه آسیب می‌بیند.» و این اضطراب با یک دفاع کنترل می‌شود: احساس گناه.

🔺 مثلث تعارض در یک دعوای معمولی
هیجان اصیل:
خشم، ناراحتی، احساس بی‌عدالتی («او ناجوانمردانه رفتار کرد»)
اضطراب:
ترس از طرد شدن، ترس از آسیب به رابطه، ترس از دیده شدن به عنوان «آدم بدی»
دفاع (احساس گناه):
«من اشتباه کردم، من مقصرم» — این گناه خشم را پنهان می‌کند و اضطراب را موقتاً کاهش می‌دهد

می‌بینید چطور کار می‌کند؟ احساس گناه یک دفاع است — نه یک احساس اصیل. کار آن پنهان کردن خشم و کاهش اضطراب است. اما قیمتش گران است: شما مدام خود را سرزنش می‌کنید بدون اینکه مشکل واقعی حل شود.

اگر می‌خواهید درباره مثلث تعارض در D-ISTDP بیشتر بدانید، مقاله‌ای مفصل آماده کرده‌ام که این مفهوم را با جزئیات بیشتری توضیح می‌دهد.

خشم معطوف به خود: وقتی عصبانیت به گناه تبدیل می‌شود

یکی از مفاهیم بنیادی در D-ISTDP که برای فهم احساس گناه بعد از دعوا اهمیت دارد، «خشم معطوف به خود» است. دوانلو نشان داد که وقتی خشم نمی‌تواند آزادانه تجربه شود، به درون برمی‌گردد.

این خشم معطوف به خود، در قالب احساس گناه، سرزنش خود، افسردگی و حتی علائم جسمی بروز می‌کند. یعنی انرژی‌ای که باید بیرون می‌رفت — به شکل بیان سالم خشم — حالا به درون حمله می‌کند.

⚠️ وقتی این الگو خطرناک می‌شود

اگر این چرخه — دعوا ← گناه ← سرزنش خود — مداوم و شدید باشد، می‌تواند به افسردگی مزمن منجر شود. پژوهش‌های آلان ابس نشان داده که درمان این نوع خشم درونی‌شده از طریق D-ISTDP نتایج چشمگیری دارد.

چرخه‌ای که باید شکسته شود

در ده سال تجربه بالینی‌ام، دیده‌ام که این چرخه بسیار سخت‌جان است. چون هر بار که چرخه تکرار می‌شود، خودش را تقویت می‌کند. احساس گناه کوتاه‌مدت اضطراب را کاهش می‌دهد، پس ذهن آن را «مفید» تلقی می‌کند و دوباره به سراغش می‌رود.

اما این تسکین موقتی است. مشکل اصلی — یعنی ناتوانی در تجربه و بیان سالم خشم — حل نمی‌شود. رابطه بهبود پیدا نمی‌کند. و در هر دعوای بعدی، همان الگو تکرار می‌شود.

برای درک بیشتر درباره نقش اضطراب در این فرآیند و مسیرهای متفاوت آن، مقاله تفصیلی‌ام درباره اضطراب در D-ISTDP: نقش، مسیرها و درمان می‌تواند کمک کند.

جدول: احساس گناه سالم در برابر احساس گناه مخرب

یکی از سؤالاتی که اغلب پرسیده می‌شود این است: «آیا احساس گناه همیشه بد است؟» پاسخ من روشن است: نه. احساس گناه سالم وجود دارد و نقش مهمی در تنظیم روابط دارد. اما تفاوت آن با احساس گناه مخرب بسیار مهم است.

ویژگی احساس گناه سالم ✅ احساس گناه مخرب ❌
منشأ اشتباه واقعی که به دیگری آسیب زده الگوی شرطی قدیمی، بدون اشتباه واقعی
شدت متناسب با اشتباه بیش از حد و ناسازگار با واقعیت
نتیجه اصلاح رفتار، عذرخواهی واقعی سرزنش مداوم، بدون تغییر واقعی
مدت موقت و کوتاه‌مدت مزمن و بازگشت‌پذیر
احساس مرتبط همدلی با طرف مقابل ترس از طرد، اضطراب شدید
رابطه با خشم خشم را سرکوب نمی‌کند جایگزین خشم می‌شود و آن را پنهان می‌کند
نقش در رابطه ترمیم‌کننده مانع حل واقعی مشکل

وقتی با مراجعانم روی این تفاوت کار می‌کنیم، اغلب بینش مهمی پیدا می‌کنند: آنچه «گناه» می‌نامیدند، در واقع یک مکانیسم دفاعی بوده، نه یک احساس اصیل. این بینش اولین قدم برای تغییر است.

نمونه بالینی: داستان «آرش»

📋 نکته محرمانگی: مشخصات این مراجع با رضایت ایشان و به صورت تغییریافته ارائه شده است.

آرش، مردی ۳۵ ساله با شغل مدیریتی، چند ماه پیش برای اولین بار به اتاق درمان من آمد. مشکل اصلی‌اش این بود: «بعد از هر دعوا با همسرم، بلافاصله احساس می‌کنم همه چیز تقصیر من است. حتی اگر مطمئن باشم حق با من است.»

آرش توصیف می‌کرد که بعد از هر مشاجره، نمی‌تواند بخوابد. ذهنش مدام «بازی می‌کند» تمام دعوا را — و هر بار، خودش را بیشتر محکوم می‌یابد. «انگار یک دادگاه توی سرم است که من همیشه محکوم می‌شوم.»

وقتی در جلسات درمانی به تاریخچه‌اش پرداختیم، تصویر واضحی نمایان شد. آرش در خانواده‌ای بزرگ شده بود که پدرش با سکوت مجازات می‌کرد. «اگر با پدرم مخالفت می‌کردم، چند روز حرف نمی‌زد. این برای من ترسناک‌ترین اتفاق ممکن بود.»

آرش یاد گرفته بود که برای شکستن سکوت پدر، باید سریع عذرخواهی کند — حتی اگر نفهمد چه کاری اشتباه بوده. این الگو حالا به صورت خودکار در رابطه با همسرش فعال می‌شد.

در کار درمانی با رویکرد D-ISTDP، روی مقاومت سوپراایگو و خنثی‌سازی خودتخریبی کار کردیم. لحظه‌ای که آرش برای اولین بار توانست خشمش را نسبت به پدرش تجربه کند — بدون اینکه بلافاصله احساس گناه جایش را بگیرد — یک breakthrough واقعی بود.

بعد از چند ماه کار درمانی، آرش گزارش می‌داد که بعد از دعوا دیگر آن موج سنگین گناه را احساس نمی‌کند. «حالا می‌توانم بنشینم و فکر کنم: واقعاً چه اتفاقی افتاد؟ آیا من کاری اشتباه کردم؟ نه از روی ترس، بلکه از روی کنجکاوی واقعی.»

چطور این الگو را در درمان تغییر دهیم؟

تغییر این الگو نیاز به کار عمیق دارد. من به عنوان رواندرمانگر پویشی، معتقدم که فقط آگاهی ذهنی کافی نیست — باید با لایه‌های هیجانی عمیق‌تر کار کرد. در رویکرد D-ISTDP، مراحل زیر را طی می‌کنیم:

۱
شناسایی الگو

اول باید الگو را ببینید. در کجا و با چه کسی این احساس گناه فعال می‌شود؟ آیا با همه یا فقط با افراد خاص؟ چه احساسی پیش از گناه وجود دارد؟

۲
تفکیک گناه از خشم

مهم‌ترین قدم این است که بفهمید زیر احساس گناه، اغلب خشم پنهان شده است. این خشم لزوماً بد نیست — پیامی است که نیاز به توجه دارد. درباره این فرآیند می‌توانید در مقاله تجربه هیجان در D-ISTDP بخوانید.

۳
کار با ریشه‌های کودکی

در D-ISTDP، از مثلث اشخاص برای ردیابی الگو به روابط کودکی استفاده می‌کنیم. وقتی ریشه اصلی روشن شود، گرهی در ذهن باز می‌شود.

۴
تجربه هیجان اصیل

هدف در D-ISTDP این است که فرد بتواند هیجان اصیل (خشم، غم، محبت) را تجربه کند — نه از آن فرار کند. این تجربه، breakthrough واقعی را ایجاد می‌کند.

۵
ساختن الگوی جدید

در مراحل پایانی، مراجع یاد می‌گیرد که چطور بعد از دعوا با خودش رفتار سالم‌تری داشته باشد: ارزیابی واقع‌بینانه، نه قضاوت خودکار.

«تجربه ما در درمان پویشی نشان می‌دهد که وقتی انرژی هیجانی به جای سرکوب شدن، آزادانه تجربه می‌شود، تغییرات عمیقی در ساختار شخصیت رخ می‌دهد. سوپراایگوی مجازات‌گر نمی‌تواند در برابر تجربه اصیل هیجان دوام بیاورد.»

— مسعود لئو عمادن، همکار ایرانی دکتر داوانلو

آنچه می‌توانید همین حالا امتحان کنید

برخی کارها هستند که بین جلسات درمان — یا حتی قبل از شروع درمان — می‌توانید امتحان کنید. البته این‌ها جایگزین درمان حرفه‌ای نیستند:

🔍 تمرین خودآگاهی بعد از دعوا
  1. بپرسید: «آیا واقعاً اشتباه کردم، یا فقط احساس گناه می‌کنم؟»
  2. توجه کنید که احساس گناه چه زمانی شروع شد — قبل، حین یا بعد از دعوا؟
  3. بپرسید: «زیر این احساس گناه، چه هیجان دیگری هست؟» — اغلب پاسخ خشم است.
  4. به جای عذرخواهی فوری، چند دقیقه صبر کنید و بگذارید احساسات بنشینند.
  5. اگر عذرخواهی لازم است، از سر انتخاب باشد، نه از سر ترس.

برای اطلاعات بیشتر درباره اینکه D-ISTDP چطور در عمل کار می‌کند، می‌توانید منابعی مانند Psychology Today درباره ISTDP را مطالعه کنید.

چرا این الگو بدون کمک حرفه‌ای تغییر نمی‌کند؟

یکی از سؤالاتی که اغلب از من پرسیده می‌شود این است: «چرا با اینکه می‌دانم این الگو اشتباه است، نمی‌توانم تغییرش بدهم؟» این سؤال بسیار مهم است.

پاسخ در اینجاست: این الگوها در سطح ناهشیار عمل می‌کنند. آگاهی ذهنی تنها بخشی از مشکل را حل می‌کند. سوپراایگوی مجازات‌گر و دلبستگی اضطرابی، ریشه‌هایی دارند که به سطح زیر کلامی — بدن، سیستم عصبی، حافظه هیجانی — وصل هستند.

پژوهش‌های مرکز مطالعات هیجان و سلامت دانشگاه دالهوزی نشان داده که رویکردهای درمانی که مستقیماً با لایه‌های هیجانی عمیق‌تر کار می‌کنند — مثل D-ISTDP — اثربخشی بسیار بیشتری در تغییر این الگوها دارند.

من در ده سال کار بالینی‌ام دیده‌ام که مراجعانی که سال‌ها «می‌دانستند» این الگو مشکل است اما نمی‌توانستند تغییرش بدهند، با کار درمانی عمیق توانسته‌اند در عرض چند ماه تحولات واقعی ایجاد کنند.

🧠 چرا D-ISTDP برای این مشکل مناسب است؟
  • مستقیماً با سوپراایگوی مجازات‌گر کار می‌کند
  • به جای اجتناب از هیجان، آن را مستقیماً تجربه می‌کند
  • الگوهای دلبستگی قدیمی را در رابطه درمانی دوباره می‌سازد و اصلاح می‌کند
  • کوتاه‌مدت‌تر از رویکردهای سنتی است و نتایج پایدار دارد
  • همزمان با ناهشیار هیجانی و ناهشیار ارتباطی کار می‌کند

برای درک بهتر از اینکه D-ISTDP چیست و چطور کار می‌کند، صفحه اصلی این رویکرد در سایتم می‌تواند کمک کند.

گناه، سوگ و رابطه‌ای که هرگز «کافی» نبود

در کار بالینی‌ام، چیزی را کشف کرده‌ام که ابتدا غافلگیرکننده بود: بسیاری از کسانی که بعد از دعوا احساس گناه شدید دارند، در واقع یک سوگ پنهان دارند — سوگ برای رابطه‌ای که کودکی‌شان را می‌خواستند داشته باشند اما نداشتند.

این کودک درونی هنوز منتظر است که «خوب» باشد تا بالاخره آن محبت واقعی را دریافت کند. این انتظار در هر دعوا فعال می‌شود و احساس گناه، آخرین تلاش برای «خوب» شدن است.

پرداختن به این سوگ — که درمان سوگ با D-ISTDP آن را پوشش می‌دهد — اغلب عمیق‌ترین لایه کار درمانی است. وقتی این سوگ احساس می‌شود و پردازش می‌شود، الگوی احساس گناه به طرز چشمگیری تغییر می‌کند.

این نگاه با یافته‌های پاتریشیا کافلین، یکی از برجسته‌ترین متخصصان D-ISTDP در حوزه سوگ و هیجان، همخوانی دارد. کافلین نشان داده که تجربه کامل سوگ، ظرفیت برای دوست داشتن را آزاد می‌کند.

❓ پرسش‌های متداول درباره احساس گناه بعد از دعوا

چرا بعد از دعوا احساس گناه می‌کنم حتی وقتی حق با من است؟
این الگو معمولاً از سوپراایگوی مجازات‌گر ناشی می‌شود؛ بخشی از روان که یاد گرفته هر خشم یا اعتراضی را با گناه مجازات کند. این الگو ریشه در دوران کودکی دارد و ربطی به حق یا ناحق بودن ندارد. قاضی درونی شما قبل از اینکه واقعیت را ارزیابی کند، حکم صادر می‌کند.

آیا احساس گناه بعد از دعوا نشانه بیماری روانی است؟
نه، نشانه بیماری نیست. این الگو در بسیاری از افراد وجود دارد. اما اگر این احساس گناه مکرر، شدید و ناتوان‌کننده باشد و به کیفیت زندگی و روابطتان آسیب بزند، نشانه‌ای است که کار درمانی می‌تواند کمک کند. D-ISTDP برای این نوع مشکلات اثربخشی مستند دارد.

چه ارتباطی بین احساس گناه و سبک دلبستگی وجود دارد؟
در سبک دلبستگی اضطرابی، فرد یاد گرفته که برای حفظ رابطه باید نیازها و خشم خود را سرکوب کند. بعد از دعوا، احساس گناه در واقع تلاشی ناهشیار برای آشتی و بازگرداندن امنیت رابطه است. این پاسخ در کودکی «کار می‌کرده» — یعنی با گناه و عقب‌نشینی، آرامش خانه برمی‌گشت — و حالا به صورت خودکار در بزرگسالی تکرار می‌شود.

چطور می‌توانم این الگو را تغییر دهم؟
تغییر پایدار این الگو نیاز به کار عمیق روانشناختی دارد. در سطح روزمره، می‌توانید با توقف قبل از عذرخواهی فوری، پرسیدن «آیا واقعاً اشتباه کردم؟» و توجه به هیجانی که زیر گناه است شروع کنید. اما برای تغییر ریشه‌ای، رویکرد D-ISTDP با کار مستقیم با سوپراایگوی مجازات‌گر و مثلث تعارض، اثربخشی مستند دارد.

آیا احساس گناه بعد از دعوا می‌تواند به افسردگی منجر شود؟
بله. وقتی خشم مداوماً به درون برگردانده می‌شود و با احساس گناه سرکوب می‌شود، این انرژی هیجانی می‌تواند به افسردگی تبدیل شود. دوانلو این فرآیند را «خشم معطوف به خود» می‌نامد. در واقع بسیاری از افسردگی‌های مزمن ریشه در همین الگو دارند — خشمی که نمی‌توانست بیرون برود و به درون حمله کرد.

آیا عذرخواهی فوری بعد از دعوا کار درستی است؟
عذرخواهی وقتی واقعی، آگاهانه و از روی احساس مسئولیت باشد، سالم و مفید است. اما اگر عذرخواهی فوری برای فرار از احساس گناه، کاهش اضطراب طرد شدن، یا جلوگیری از سکوت طرف مقابل باشد — این یک مکانیسم دفاعی است که مشکل اصلی را حل نمی‌کند. تفاوت را می‌توانید در این احساس کنید: عذرخواهی سالم با آرامش همراه است؛ عذرخواهی دفاعی با اضطراب.

نتیجه‌گیری

در ده سال تجربه بالینی‌ام، بارها این الگو را در مراجعانم دیده‌ام: آدم‌های هوشمند، مهربان و مسئول که بعد از هر دعوا خودشان را محکوم می‌کنند — نه از سر اشتباه واقعی، بلکه از سر یک سیستم قدیمی که دیگر کارآمد نیست.

احساس گناه بعد از دعوا، آنقدر که «نشانه انسان خوبی هستی» است، نشانه یک الگوی درمانی است که نیاز به توجه دارد. این دو با هم منافاتی ندارند. می‌توانید هم انسان خوبی باشید، هم به جای گناه خودکار، مسئولیت واقعی را انتخاب کنید.

رویکرد D-ISTDP ابزارهای مستند و اثربخشی برای کار با این الگو دارد. من به عنوان رواندرمانگر پویشی که آموزشم را نزد مسعود لئو عمادن ادامه می‌دهم، دیده‌ام که تغییر این الگو نه تنها ممکن است — بلکه می‌تواند به یکی از عمیق‌ترین تحولات زندگی هر فرد تبدیل شود. لحظه‌ای که کسی می‌تواند بعد از دعوا با خودش مهربان باشد و بدون ترس از واقعیت بپرسد «آیا واقعاً اشتباه کردم؟» — این لحظه، آزادی است.

🌟 قدم بعدی

آماده‌اید این الگو را تغییر دهید؟

اگر احساس گناه بعد از دعوا کیفیت زندگی و روابط شما را تحت تأثیر گذاشته، می‌توانیم در یک جلسه اولیه این الگو را با هم بررسی کنیم.

سعید امدادی رواندرمانگر پویشی

سعید امدادی
رواندرمانگر پویشی | متخصص D-ISTDP و N.D-ISTDP | عضو IEDTA و APA

عضو سازمان نظام روانشناسی ایران (شماره ۴۲۴۹۹) | پروانه اشتغال ۱۲۵۶۴۳۳ | مؤلف کتاب «آشنایی با رویکرد D-ISTDP رواندرمانی دوانلویی» ۱۴۰۵ | بیش از ۱۰ سال تجربه بالینی

 

برای شروع، یک جلسه‌ی ارزیابی بگیرید — بی‌تعهد برای ادامه‌ی درمان.
ثبت وقت جلسه
ثبت وقت جلسه
آیکون پشتیبانی
تماس با من
بستن
طراحی سایت: ققنوس وب