بی‌انگیزگی و بی‌میلی به همه‌چیز: از کجا می‌آید؟

افسردگی فقط غم نیست؛ گاهی خشمی است که به درون برگشته

 

🌑 افسردگی، بی‌انگیزگی و خودتخریبی

بی‌انگیزگی و بی‌میلی به همه‌چیز:
از کجا می‌آید؟

وقتی صبح از خواب بیدار می‌شوی و هیچ چیزی برایت جذاب نیست —
نه کار، نه رابطه، نه سرگرمی — این تنبلی نیست.
این پیامی است که نیاز به شنیده شدن دارد.

✍️ سعید امدادی
📅 خرداد ۱۴۰۴
⏱ ۱۶ دقیقه مطالعه

سعید امدادی رواندرمانگر پویشی متخصص D-ISTDP

سعید امدادی
رواندرمانگر پویشی | متخصص D-ISTDP و N.D-ISTDP

دانشجوی دکتری روان‌شناسی | عضو سازمان نظام روانشناسی ایران (شماره ۴۲۴۹۹) | عضو APA و IEDTA | بیش از ۱۰ سال تجربه بالینی | مؤلف کتاب «آشنایی با رویکرد D-ISTDP رواندرمانی دوانلویی»

D-ISTDP
N.D-ISTDP
عضو IEDTA
عضو APA
+۱۰ سال تجربه

🎯 این مقاله برای چه کسانی نوشته شده؟
  • کسانی که صبح‌ها از خواب بیدار می‌شوند و هیچ چیزی برایشان جذاب نیست
  • افرادی که می‌گویند «می‌دانم باید این کار را بکنم ولی اصلاً انگیزه‌ای ندارم»
  • کسانی که کارها، روابط و سرگرمی‌هایی که قبلاً دوست داشتند دیگر برایشان جذابیتی ندارد
  • افرادی که احساس می‌کنند در جا زده‌اند و نمی‌توانند حرکت کنند
  • کسانی که بی‌انگیزگی‌شان را «تنبلی» می‌نامند و از آن شرم دارند
  • درمانگران و متخصصانی که با مراجعان بی‌انگیزه کار می‌کنند

⚠️ یادداشت بالینی

این مقاله برای آگاهی‌بخشی عمومی است و جایگزین ارزیابی و درمان تخصصی نمی‌شود. بی‌انگیزگی مزمن می‌تواند نشانه افسردگی یا سایر اختلالات روانشناختی باشد. اگر این حالت بیش از دو هفته ادامه دارد و عملکرد روزانه‌تان را مختل کرده، حتماً با یک متخصص مشورت کنید.

بی‌انگیزگی یعنی چه؟ فراتر از تعریف کلیشه‌ای

«تنبلی» — این کلمه‌ای است که بی‌انگیزگی پشتش پنهان می‌شود. هم از زبان دیگران و هم از زبان خود فرد. «تنبلم»، «بی‌اراده‌ام»، «نمی‌توانم خودم را مجبور کنم.» این برچسب‌ها نه تنها کمکی نمی‌کنند، بلکه لایه‌ای از شرم اضافه می‌کنند که مشکل را عمیق‌تر می‌کند.

من به عنوان رواندرمانگر پویشی، وقتی با بی‌انگیزگی و بی‌میلی روبرو می‌شوم، اولین کاری که می‌کنم این است که از آن «تنبلی» را حذف می‌کنم. چون در ده سال تجربه بالینی‌ام، ندیده‌ام که کسی از سر انتخاب آگاهانه بی‌انگیزه باشد. بی‌انگیزگی، علت دارد — و آن علت اغلب قابل یافتن و قابل درمان است.

بی‌انگیزگی مزمن — که با بی‌میلی به همه‌چیز، فقدان شور، احساس در جا زدن و ناتوانی در شروع کارها مشخص می‌شود — یک علامت است، نه یک صفت شخصیتی. علامتی که چیزی پنهان دارد و آن چیز را نمی‌توان با «انگیزه‌بخشی» یا «تغییر ذهنیت» ساده درمان کرد.

📌 تعریف دقیق‌تر

بی‌انگیزگی موقت: طبیعی است — بعد از شکست، خستگی یا فقدان. چند روز یا هفته طول می‌کشد و با استراحت یا تغییر شرایط برمی‌گردد.

بی‌انگیزگی مزمن: ماه‌ها یا سال‌هاست که هیچ‌چیزی واقعاً برانگیزاننده نیست. به نظر می‌رسد انرژی حیاتی از جایی بریده شده.

آنچه در ادامه می‌خوانید، تلاشی است برای فهمیدن این بریدگی — از منظر روانشناسی پویشی و رویکرد D-ISTDP که ابزارهای قدرتمندی برای کار با این حالت دارد.

پنج ریشه روانشناختی بی‌میلی

بی‌انگیزگی مزمن معمولاً از یک علت واحد نمی‌آید. در کار بالینی‌ام با مراجعان بی‌انگیزه، این پنج ریشه را به صورت مکرر می‌بینم:

۱
افسردگی پنهان

بسیاری از افسردگی‌ها با گریه و غم همراه نیستند. یکی از اصلی‌ترین علائم افسردگی، بی‌انگیزگی و فقدان علاقه به فعالیت‌های قبلاً لذت‌بخش است. این «افسردگی ماسک‌دار» اغلب سال‌ها تشخیص داده نمی‌شود چون فرد «غمگین» به نظر نمی‌رسد.

در مقاله قبلی این خوشه درباره درمان افسردگی با D-ISTDP مفصل نوشته‌ام که رابطه خشم سرکوب‌شده و افسردگی را توضیح می‌دهد.

۲
هیجانات سرکوب‌شده و انرژی محبوس

در رویکرد D-ISTDP، انرژی روانی مثل آب است — باید جاری باشد. وقتی هیجانات — خشم، غم، ترس، شادی — سرکوب می‌شوند، این انرژی محبوس می‌ماند. نگه داشتن این انرژی محبوس هزینه دارد: خستگی مزمن، بی‌حسی و بی‌انگیزگی.

مکانیسم‌های دفاعی که برای سرکوب این هیجانات به کار می‌روند، انرژی قابل توجهی مصرف می‌کنند. برای فهم بیشتر این فرآیند، مقاله‌ام درباره مکانیسم‌های دفاعی در D-ISTDP می‌تواند روشن‌گر باشد.

۳
سوپراایگوی مجازات‌گر

وقتی یک صدای درونی مداوم می‌گوید «تو لایق موفقیت نیستی»، «اگر شروع کنی شکست می‌خوری»، یا «تلاشت بی‌فایده است» — مغز بلافاصله از آغاز کارها امتناع می‌کند. این سوپراایگوی مجازات‌گر، بزرگ‌ترین دشمن انگیزه است. ناهشیار می‌فهمد که اگر شروع کند، مجازات می‌شود — پس شروع نمی‌کند.

۴
فقدان ارتباط با «خواستن» اصیل

برخی افراد سال‌ها فقط آنچه «باید» می‌خواستند را دنبال کرده‌اند — نه آنچه واقعاً می‌خواستند. این قطع ارتباط با «خواستن اصیل» به تدریج به بی‌انگیزگی تبدیل می‌شود. وقتی کاری که می‌کنید از درون نمی‌آید، زود خسته می‌شوید.

۵
اضطراب پنهان از موفقیت یا شکست

عجیب اما واقعی: برخی بی‌انگیزگی‌ها نه از ترس شکست، بلکه از ترس موفقیت می‌آیند. «اگر موفق شوم، دیگران از من انتظار بیشتری دارند»، «اگر شروع کنم و نتیجه خوب باشد، باید ادامه بدهم.» این اضطراب پنهان، ذهن را قبل از شروع متوقف می‌کند. برای درک بیشتر، نقش اضطراب در D-ISTDP را بخوانید.

⚠️ نکته مهم

این پنج ریشه اغلب با هم ترکیب می‌شوند. یک فرد ممکن است همزمان با افسردگی پنهان، سوپراایگوی مجازات‌گر و هیجانات سرکوب‌شده دست و پنجه نرم کند. همین پیچیدگی است که «زور زدن» و «انگیزه‌بخشی» ساده را بی‌فایده می‌کند.

بی‌انگیزگی از منظر D-ISTDP: هیجان محبوس

در رویکرد D-ISTDP که توسط دکتر حبیب داوانلو بنیان گذاشته شده، یک اصل اساسی وجود دارد: انرژی هیجانی باید جاری باشد. هیجانات پیام‌هایی هستند که باید تجربه شوند و پردازش شوند — نه سرکوب شوند.

وقتی هیجانات به طور مکرر سرکوب می‌شوند، آنچه اتفاق می‌افتد شبیه یک رودخانه مسدود شده است. آب پشت سد جمع می‌شود — اما این انرژی ذخیره‌شده انرژی آزادی‌بخشی نیست، بلکه انرژی محبوسی است که سیستم را در حالت مداوم «نگه‌داشتن» نگه می‌دارد.

«بی‌تفاوتی و بی‌انگیزگی در بسیاری از موارد، نه غیبت هیجان، بلکه سرکوب همزمان همه هیجانات است. وقتی بیمار می‌گوید «هیچ‌چیز احساس نمی‌کنم»، ما می‌دانیم که چیز بسیاری احساس می‌کند — فقط هیچ‌کدام اجازه ظهور ندارند.»

— مسعود لئو عمادن، همکار ایرانی دکتر داوانلو

در مثلث تعارض D-ISTDP، بی‌انگیزگی اغلب در جایگاه «دفاع» ظاهر می‌شود:

🔺 بی‌انگیزگی در مثلث تعارض
هیجان اصیل:
خواستن، شور، علاقه به کاری — اما همراه با ترس از شکست، قضاوت یا از دست دادن
اضطراب:
«اگر شروع کنم و شکست بخورم چه؟ / دیگران چه فکر می‌کنند؟ / لایقش نیستم»
دفاع (بی‌انگیزگی):
«اصلاً انگیزه ندارم» — این بی‌انگیزگی از خواستن جلوگیری می‌کند و اضطراب را پنهان نگه می‌دارد

وقتی بی‌انگیزگی را به عنوان یک دفاع ببینیم — نه یک ویژگی ذاتی — سؤال عوض می‌شود. دیگر نمی‌پرسیم «چطور انگیزه پیدا کنم؟» بلکه می‌پرسیم «این بی‌انگیزگی از چه چیزی محافظت می‌کند؟»

آنهدونیا: وقتی لذت می‌میرد

یکی از جنبه‌های بی‌انگیزگی که در کلینیک اهمیت ویژه‌ای دارد، «آنهدونیا» است — ناتوانی در لذت بردن از چیزهایی که قبلاً لذت‌بخش بودند. موسیقی دیگر کاری نمی‌کند. غذا بی‌مزه است. دوستان خسته‌کننده به نظر می‌رسند. حتی تعطیلات هیجانی ایجاد نمی‌کند.

آنهدونیا یکی از علائم اصلی افسردگی در DSM-5 است و Psychology Today آن را به عنوان یکی از مهم‌ترین شاخص‌های افسردگی بالینی معرفی می‌کند.

از منظر نوروساینس، آنهدونیا با اختلال در سیستم دوپامینرژیک مرتبط است — همان سیستمی که برای پیش‌بینی و دریافت پاداش مسئول است. اما در رویکرد پویشی، ما یک لایه عمیق‌تر هم می‌بینیم: وقتی همه هیجانات سرکوب می‌شوند، لذت هم در این سرکوب گم می‌شود.

🧠 ارتباط آنهدونیا و سرکوب هیجانی

تصور کنید یک کلید برق داریم که همه احساسات را کنترل می‌کند. وقتی سعی می‌کنیم فقط احساسات «بد» را خاموش کنیم، کل سیستم کم‌نورتر می‌شود — از جمله احساسات خوب مثل لذت، شور و اشتیاق. این توضیح می‌دهد چرا بسیاری از مراجعان بی‌انگیزه می‌گویند: «نه غمگین هستم، نه شاد — فقط خالی.»

پژوهش‌های آلان ابس و تیمش در دانشگاه دالهوزی نشان داده که رویکردهای پویشی مثل D-ISTDP که مستقیماً با لایه‌های هیجانی عمیق کار می‌کنند، در بهبود آنهدونیا نتایج مثبتی دارند — چون به ریشه مشکل، یعنی سرکوب هیجانی، می‌پردازند.

جدول مقایسه: بی‌انگیزگی موقت در برابر مزمن

تشخیص اینکه با کدام نوع بی‌انگیزگی روبرو هستیم، اهمیت عملی دارد — چون راهبرد مواجهه با هر یک متفاوت است:

معیار بی‌انگیزگی موقت ⏳ بی‌انگیزگی مزمن 🔴
مدت چند روز تا چند هفته ماه‌ها یا سال‌ها
محرک خستگی، شکست، رویداد مشخص اغلب بدون رویداد مشخص
پاسخ به استراحت با استراحت بهتر می‌شود استراحت کمکی نمی‌کند
لذت هنوز از برخی چیزها لذت می‌برد آنهدونیا — لذت کلاً کاهش یافته
خودانتقادی معمولاً متوسط اغلب شدید — «من بی‌عرضه‌ام»
عملکرد روزانه کم‌تر تحت تأثیر اختلال جدی در کار، روابط، مراقبت از خود
پاسخ به انگیزه‌بخشی ممکن است کمک کند معمولاً مؤثر نیست — نیاز به درمان
رویکرد توصیه‌شده استراحت، تغییر محیط، خودمراقبتی ارزیابی بالینی، درمان روانشناختی

نمونه بالینی: داستان «سارا»

📋 نکته محرمانگی: مشخصات این مراجع با رضایت ایشان به صورت کاملاً تغییریافته ارائه شده است.

سارا، زنی ۲۸ ساله با مدرک فوق‌لیسانس، حدود پنج ماه پیش به اتاق درمانم آمد. «مشکل من اینه که هیچ‌چیزی برام جذاب نیست. قبلاً عاشق نقاشی بودم — الان ماه‌هاست قلم نگرفتم. دوستام می‌گن تنبل شدم. فکر می‌کنم حق دارن.»

اولین چیزی که به من گفت این بود: «اصلاً نمی‌دانم برای چی آمدم اینجا. احتمالاً فایده‌ای ندارد.» این جمله — این بدبینی از پیش — خودش نشانه‌ای بود.

در جلسات اولیه، وقتی از خانواده‌اش پرسیدم، تصویری شکل گرفت که آشنا بود. مادرش زنی مضطرب بود که هر بار سارا چیزی می‌خواست — یک دوره نقاشی، یک سفر، یک شغل متفاوت — با نگرانی و مقاومت پاسخ می‌داد. «خطرناکه»، «اشتباه می‌کنی»، «بهتره همین راه امن رو بری.»

سارا خیلی زود یاد گرفته بود که «خواستن» یعنی تعارض. پس خواستن را کم‌کم کنار گذاشت. اما خواستن سرکوب‌شده همراه با یک توده اضطراب و خشم پنهان، ماند — و این توده تبدیل به بی‌انگیزگی شد.

در کار با رویکرد D-ISTDP، وقتی با مثلث تعارض کار کردیم، روشن شد که زیر بی‌تفاوتی سارا، یک خشم خاموش نسبت به مادرش وجود دارد — خشمی که هرگز اجازه ابراز نداشته. و زیر آن خشم، یک غم عمیق: غم برای آن دختری که یاد گرفت نخواهد.

در جلسه نهم، سارا برای اولین بار گریه کرد — نه از غم مبهم، بلکه از یک غم مشخص. «غم اینکه چقدر چیزهایی که دوست داشتم را نخواستم.» دو هفته بعد پیام داد: «قلم برداشتم. نه برای نقاشی عالی — فقط برای اینکه دوست داشتم.»

ریشه‌های کودکی بی‌انگیزگی

انگیزه درونی — آن شور و کنجکاوی طبیعی — در هر کودکی وجود دارد. پس چه اتفاقی می‌افتد که در بزرگسالی این شور خاموش می‌شود؟ در کار بالینی‌ام، این الگوهای کودکی را به صورت مکرر می‌بینم:

۱
محیط کنترل‌کننده — والدین که همه چیز را تعیین می‌کردند

کودکی که هرگز فرصت نداشت «انتخاب» کند، یاد می‌گیرد که انگیزه درونی‌اش بی‌اهمیت است. در بزرگسالی، بدون کسی که بگوید «چه کنی»، نمی‌داند چه بخواهد.

۲
تجربه‌های مکرر شکست بدون حمایت

کودکی که وقتی تلاش می‌کرد و شکست می‌خورد، هیچ حمایتی دریافت نمی‌کرد — یا بدتر، تحقیر می‌شد — یاد می‌گیرد که «تلاش کردن ارزش ندارد.»

۳
والدین افسرده یا بی‌انگیزه

کودکان از طریق آینه‌سازی (mirroring) شور و انگیزه را یاد می‌گیرند. وقتی والدین خودشان بی‌انگیزه یا افسرده‌اند، این الگو به کودک منتقل می‌شود — نه از سر ارث، بلکه از سر یادگیری اجتماعی.

۴
پیوند انگیزه با محبت مشروط

«اگر موفق شوی دوستت دارم» — این پیام، انگیزه را از درون به بیرون منتقل می‌کند. کودک یاد می‌گیرد که برای دیگران تلاش کند، نه برای خودش. در بزرگسالی، بدون تأیید خارجی، انگیزه‌ای نمی‌ماند.

این الگوهای کودکی در مثلث اشخاص به وضوح دیده می‌شوند و در D-ISTDP ردیابی و پردازش می‌شوند. وقتی این ریشه‌ها کشف می‌شوند، اغلب چیزی در فرد آزاد می‌شود که سال‌ها محبوس مانده بود.

مسیر بازیابی انگیزه: نگاه پویشی

وقتی کسی با بی‌انگیزگی مزمن به اتاق درمانم می‌آید، چیزی که نمی‌گویم این است: «باید انگیزه‌ات را پیدا کنی.» این جمله مثل گفتن به کسی است که پایش شکسته «باید بدوی.»

آنچه می‌گویم این است: «بیایید بفهمیم این بی‌انگیزگی از چه چیزی محافظت می‌کند.» چون وقتی آن چیز پیدا شود و پردازش شود، انگیزه اغلب به خودی خود برمی‌گردد — نه به خاطر تکنیک، بلکه به خاطر اینکه انرژی محبوس آزاد شده.

مراحل درمانی در D-ISTDP برای بی‌انگیزگی

۱
ارزیابی دقیق — آیا افسردگی بالینی وجود دارد؟

اول از همه باید مشخص شود آیا بی‌انگیزگی نشانه افسردگی بالینی است یا خیر. گاهی ترکیب دارودرمانی و روان‌درمانی پویشی بهترین نتیجه را می‌دهد.

۲
شناسایی دفاع‌های مرتبط با بی‌انگیزگی

بی‌انگیزگی اغلب با دفاع‌هایی مثل «چه فایده‌ای دارد»، «من لایق نیستم»، و «بعداً» همراه است. شناسایی این دفاع‌ها — بدون قضاوت — اولین قدم است.

۳
کشف هیجان پنهان زیر بی‌تفاوتی

زیر بی‌انگیزگی اغلب خشم، ترس یا غم پنهان است. پیدا کردن و تجربه کردن این هیجان در فضای امن درمانی، اغلب انرژی محبوسی را آزاد می‌کند. می‌توانید درباره تجربه هیجان در D-ISTDP بیشتر بخوانید.

۴
بازسازی ارتباط با «خواستن اصیل»

وقتی لایه‌های دفاعی کنار می‌روند، فرد می‌تواند دوباره با خواسته‌های درونی خود — نه آنچه «باید» بخواهد — تماس پیدا کند. این بازاتصال، پایه بازگشت انگیزه درونی است.

۵
تغییرات سبک زندگی به عنوان مکمل

ورزش منظم، خواب کافی، ارتباطات اجتماعی و کاهش محرک‌های استرس‌زا همه کمک‌کننده‌اند — اما به عنوان مکمل درمان، نه جایگزین آن. بدون کار با ریشه‌های روانشناختی، این تغییرات اثر پایداری نخواهند داشت.

برای اطلاعات بیشتر درباره پژوهش‌های علمی در این حوزه، مرکز هیجان و سلامت دانشگاه دالهوزی مستندات جامعی درباره اثربخشی D-ISTDP در اختلالات افسردگی و بی‌انگیزگی ارائه کرده است.

❓ پرسش‌های متداول درباره بی‌انگیزگی

بی‌انگیزگی مزمن نشانه چیست؟
بی‌انگیزگی مزمن اغلب نشانه یک پویایی روانشناختی عمیق‌تر است — نه تنبلی. می‌تواند ریشه در افسردگی پنهان، هیجانات سرکوب‌شده، سوپراایگوی مجازات‌گر، یا آنهدونیا داشته باشد. در رویکرد D-ISTDP، بی‌انگیزگی را به عنوان یک علامت می‌بینیم که زیرش چیزی پنهان است و باید کشف شود.
چرا حتی برای کارهایی که قبلاً دوست داشتم انگیزه ندارم؟
این حالت که در روانپزشکی آنهدونیا نامیده می‌شود، یکی از علائم اصلی افسردگی است. در رویکرد پویشی، این بی‌تفاوتی اغلب نشانه سرکوب گسترده هیجانات است. وقتی احساسات مثبت و منفی هر دو سرکوب می‌شوند — به خاطر ترس یا عادت — لذت هم کاهش می‌یابد.
آیا بی‌انگیزگی با تنبلی فرق دارد؟
بله، تفاوت اساسی دارند. تنبلی یک انتخاب آگاهانه است — فرد می‌تواند اما نمی‌خواهد. بی‌انگیزگی یک حالت است که فرد در آن گیر کرده — انگیزه‌ای برای انجام کار وجود ندارد حتی اگر بخواهد. بی‌انگیزگی مزمن اغلب نشانه یک مشکل روانشناختی است که نیاز به بررسی دارد، نه قضاوت.
چطور بی‌انگیزگی را درمان کنیم؟
درمان بی‌انگیزگی به ریشه‌اش بستگی دارد. اگر ریشه در افسردگی باشد، درمان افسردگی کمک می‌کند. اگر ریشه در هیجانات سرکوب‌شده باشد، رویکرد D-ISTDP با کار مستقیم با این هیجانات می‌تواند انرژی روانی را آزاد کند. تغییر سبک زندگی نیز مکمل مفیدی است اما به تنهایی کافی نیست.
آیا بی‌انگیزگی می‌تواند ریشه در کودکی داشته باشد؟
بله. کودکانی که انگیزه‌هایشان مدام نادیده گرفته شد یاد گرفتند که خواستن بی‌فایده است. یا کودکانی که در محیط کنترل‌کننده بزرگ شدند، انگیزه درونی‌شان تضعیف شد. یا کودکانی که شکست را بدون حمایت تجربه کردند. این الگوها در بزرگسالی به صورت بی‌انگیزگی مزمن ظاهر می‌شوند.
چه زمانی بی‌انگیزگی نیاز به کمک حرفه‌ای دارد؟
وقتی بی‌انگیزگی بیش از دو هفته ادامه دارد، با خواب، اشتها یا عملکرد روزانه تداخل دارد، یا با احساس بی‌ارزشی، ناامیدی و کاهش لذت همراه است — این‌ها نشانه‌هایی هستند که نیاز به ارزیابی حرفه‌ای دارند. صبر کردن و «تلاش بیشتر» در این موارد معمولاً کمک نمی‌کند.

نتیجه‌گیری

اگر این مقاله را تا اینجا خوانده‌اید و چیزی در آن آشنا بود — آن بی‌حسی صبحگاهی، آن «چه فایده‌ای دارد» مزمن، آن کرختی نسبت به همه چیز — می‌خواهم چیزی بگویم که شاید کمتر شنیده‌اید: این تنبلی نیست. این یک پیام است.

بی‌انگیزگی پیامی است که چیزی در درون شما نیاز به توجه دارد. انرژی محبوس، هیجانی که اجازه ظهور نداشته، خواستنی که یاد گرفته‌اید سرکوب کنید. این‌ها قابل کشف و قابل تغییر هستند.

من به عنوان رواندرمانگر پویشی که آموزشم را نزد مسعود لئو عمادن ادامه می‌دهم، دیده‌ام که مراجعانی که «هیچ‌وقت انگیزه‌ای نداشتند»، بعد از کار درمانی با شوری بازمی‌گشتند که خودشان هم باورشان نمی‌شد. نه به خاطر تکنیک‌های انگیزشی — بلکه به خاطر اینکه انرژی محبوسی آزاد شد که سال‌ها در انتظار دیده شدن بود.

🌟 قدم بعدی

انرژی محبوس‌تان منتظر آزاد شدن است

اگر بی‌انگیزگی مزمن کیفیت زندگی‌تان را تحت تأثیر گذاشته و «تلاش بیشتر» کمکی نکرده، شاید وقت آن باشد که با یک رویکرد متفاوت امتحان کنید.

سعید امدادی رواندرمانگر پویشی

سعید امدادی
رواندرمانگر پویشی | متخصص D-ISTDP و N.D-ISTDP | عضو IEDTA و APA

عضو سازمان نظام روانشناسی ایران (شماره ۴۲۴۹۹) | پروانه اشتغال ۱۲۵۶۴۳۳ | مؤلف کتاب «آشنایی با رویکرد D-ISTDP» ۱۴۰۵ | بیش از ۱۰ سال تجربه بالینی

 

برای شروع، یک جلسه‌ی ارزیابی بگیرید — بی‌تعهد برای ادامه‌ی درمان.
ثبت وقت جلسه
ثبت وقت جلسه
آیکون پشتیبانی
تماس با من
بستن
طراحی سایت: ققنوس وب