خانه
←
بیحسی هیجانی چیست؟
←
بیتفاوت شدهام

سعید امدادی
رواندرمانگر پویشی | متخصص D-ISTDP و N.D-ISTDP | دانشجوی دکتری روانشناسی
بیش از ۱۰ سال تجربه بالینی، عضو سازمان نظام روانشناسی ایران (شماره ۴۲۴۹۹)، عضو APA (شماره ۰۰۲۲۴۷۵۸) و عضو IEDTA. مؤلف کتاب «آشنایی با رویکرد D-ISTDP رواندرمانی دوانلویی» — ادامه آموزش N.D-ISTDP نزد مسعود لئو عمادن از بهار ۲۰۲۴.
N.D-ISTDP
عضو IEDTA
عضو APA
+۱۰ سال تجربه
- ✅ کسانی که احساس میکنند موسیقی، کتاب، دوستان یا سرگرمیهایشان دیگر هیچ حسی نمیدهند
- ✅ افرادی که میدانند «باید» خوشحال باشند اما آن خوشحالی را واقعاً احساس نمیکنند
- ✅ کسانی که از burnout و فرسودگی رنج میبرند و نمیدانند چرا هیچ چیزی دیگر انگیزهشان نمیدهد
- ✅ خانوادههایی که نگران بیتفاوتی ناگهانی یکی از عزیزانشان هستند
- ✅ متخصصان بالینی که میخواهند anhedonia را از دیدگاه پویشی بهتر بفهمند
- وقتی دنیا رنگش را از دست میدهد
- anhedonia چیست؟ — تعریف دقیق بیلذتی
- انواع anhedonia — اجتماعی، فیزیکی، پیشبینانه
- مکانیسم دوپامینی — چرا لذتها خاموش میشوند
- ریشههای روانشناختی بیتفاوتی در D-ISTDP
- ارتباط بیتفاوتی با فرسودگی مزمن
- علائم هشدار — چه زمانی جدی میشود؟
- جدول مقایسهای — anhedonia، افسردگی یا فرسودگی
- نمونه بالینی — زنی که موسیقیاش را «از دست داد»
- درمان بیتفاوتی با رویکرد D-ISTDP
- چه کارهایی در کنار درمان کمک میکنند؟
- مقالات مرتبط این خوشه
- سؤالات متداول
بیتفاوتی مزمن نسبت به زندگی میتواند نشانهای از اختلالات بالینی قابل درمان باشد. این مقاله اطلاعات عمومی ارائه میدهد و جایگزین ارزیابی و درمان تخصصی نمیشود. اگر این علائم بیش از دو هفته ادامه داشته یا با اختلال عملکرد همراه است، با متخصص مشورت کنید.
وقتی دنیا رنگش را از دست میدهد
یادم میآید بار اولی که این جمله را شنیدم، چه قدر برایم تکاندهنده بود. مراجعام — زنی ۳۴ ساله که سالها گیتار مینواخت — با صدایی خالی از هر هیجانی گفت: «دیروز گیتارم را برداشتم. نشستم. زل زدم بهش. بعد گذاشتمش کنار. انگار یک تکه چوب بود.»
این همان چیزی است که مراجعان زیادی با عبارتهای مختلف توصیف میکنند: «بیتفاوت شدهام»، «چیزی که قبلاً دوست داشتم دیگر هیچ حسی بهم نمیدهد»، «همه چیز یکجور خاکستری شده». نه غم است، نه درد — بلکه یک نوع تهیبودن که گاهی از هر دردی دردناکتر است.
این حالت در ادبیات بالینی anhedonia نام دارد. و بر خلاف آنچه بسیاری تصور میکنند، نه تنبلی است، نه بیحوصلگی، و نه «لوس بازی». بیتفاوتی نسبت به زندگی یک پدیده روانشناختی واقعی با ریشههای نورولوژیک و هیجانی عمیق است.
در این مقاله — که بخشی از خوشه بیحسی هیجانی است — میخواهم این پدیده را از درون توضیح دهم. نه فقط علائم، بلکه آنچه زیر آن خاکستریشدن قرار دارد.
anhedonia چیست؟ — تعریف دقیق بیلذتی
واژه anhedonia از ریشه یونانی میآید: an به معنای «بدون» و hedone به معنای «لذت». به همین سادگی — و به همین پیچیدگی.
anhedonia ناتوانی در تجربه لذت از فعالیتهایی است که پیش از این لذتبخش بودند. این تعریف ساده اما یک نکته اساسی دارد: «پیش از این». فرد میداند که قبلاً از این چیز لذت میبرده. خاطره لذت را دارد. اما آن احساس دیگر نمیآید.
در راهنمای تشخیصی DSM-5، anhedonia یکی از دو معیار اصلی تشخیص افسردگی اساسی است. اما نکتهای که اغلب نادیده میماند این است که anhedonia میتواند مستقل از افسردگی هم وجود داشته باشد — در اختلال دوقطبی، اسکیزوفرنیا، PTSD، و حتی به عنوان یک اختلال مستقل.
پژوهشهای آلان ابس نشان میدهد که رواندرمانی پویشی میتواند به طور مستقیم روی anhedonia تأثیر بگذارد — حتی در مواردی که دارودرمانی به تنهایی کافی نبوده است.
چیزی که در کار بالینیام بارها تأیید شده این است: anhedonia اغلب نه نبود لذت، بلکه نبود دسترسی به لذت است. مثل اینکه یک در بسته باشد. لذت آن طرف در است — اما دسترسی قطع شده. و این تفاوت مهمی است، چون نشان میدهد درمان ممکن است.
«بیمار میگوید: من دیگر هیچ چیزی حس نمیکنم. ما میشنویم: من یاد گرفتهام که احساس کردن امن نیست. این دو جمله یکی نیستند — اما هر دو حقیقیاند.»
— مسعود لئو عمادن، متخصص N.D-ISTDP
انواع anhedonia — یک پدیده، چند چهره
anhedonia یکدست نیست. محققان در دهههای اخیر انواع مشخصی را شناسایی کردهاند که از نظر مکانیسم و درمان تفاوتهایی دارند:
anhedonia اجتماعی
کاهش انگیزه و لذت از تعاملات اجتماعی. فرد دیگر میل ندارد با دوستان باشد، جمعها برایش خستهکنندهاند، حتی کنار عزیزانش احساس خلأ میکند.
رایج در: افسردگی، اسکیزوفرنیا، اختلال شخصیت اجتنابی
anhedonia فیزیکی
کاهش لذت از تجربیات حسی — موسیقی، غذا، لمس، ورزش. حواس پنجگانه کار میکنند اما «پیام» لذت به مغز نمیرسد.
رایج در: افسردگی اساسی، فرسودگی شدید، برخی داروهای روانپزشکی
anhedonia پیشبینانه (Anticipatory)
ناتوانی در انتظار لذت — فرد نمیتواند به چیزی «امیدوار» باشد یا برایش شوق داشته باشد. این نوع با مشکلات انگیزشی عمیق همراه است و اغلب نادیده گرفته میشود.
رایج در: افسردگی مقاوم، اختلال دوقطبی، PTSD مزمن
anhedonia مصرفی (Consummatory)
ناتوانی در لذت بردن در حین انجام فعالیت — حتی اگر فرد خودش را مجبور کند که آن فعالیت را انجام دهد، در طول آن هیچ رضایتی احساس نمیکند.
رایج در: افسردگی، اختلال اضطراب فراگیر، شرایط پس از ترک اعتیاد
نکته بالینی: بسیاری از مراجعان چند نوع anhedonia را همزمان تجربه میکنند. مهمترین سؤال این نیست که «کدام نوع است» — بلکه این است که «چه چیزی زیر این بیتفاوتی پنهان شده؟» این سؤال را در بخشهای بعدی جواب میدهم.
مکانیسم دوپامینی — چرا لذتها خاموش میشوند؟
برای فهمیدن anhedonia باید ابتدا بدانیم لذت چطور کار میکند. وقتی چیزی خوشایندی تجربه میکنیم، مغز دوپامین در مسیر پاداش (reward pathway) — به ویژه از ناحیه ventral tegmental area به nucleus accumbens — آزاد میکند. این همان «حس خوب» است.
اما در anhedonia، این مسیر دچار اختلال میشود. تحقیقاتی که در پیوند رواندرمانی پویشی و نوروساینس مطرح شده نشان میدهد که استرس مزمن، تروما و سرکوب هیجانی میتوانند این مسیر را به طرق مختلف مختل کنند.
کاهش حساسیت گیرندههای دوپامین
در پاسخ به استرس مزمن یا تروما، تعداد و حساسیت گیرندههای دوپامین کاهش مییابد. محرکهایی که قبلاً «کافی» بودند، دیگر دوپامین کافی آزاد نمیکنند.
اختلال در مسیر پاداش پیشبینانه
مغز نه فقط لذت فعلی بلکه انتظار لذت را هم پردازش میکند. در anhedonia، این سیستم پیشبینانه اختلال پیدا میکند. به همین دلیل فرد حتی وقتی چیز خوبی در انتظارش است، شوقی احساس نمیکند.
تقویت مسیرهای اجتناب
وقتی هیجانات منفی مکرر هستند، مغز به تدریج مسیرهای اجتناب از هر نوع تحریک هیجانی — حتی مثبت — را تقویت میکند. بیتفاوتی میتواند مکانیسم دفاع در برابر هیجانات منفی باشد که هیجانات مثبت را هم قربانی کرده.
خبر خوب: قابلیت تغییر
مغز neuroplastic است — میتواند تغییر کند. رواندرمانی مؤثر میتواند مسیرهای عصبی مرتبط با لذت را دوباره فعال کند. این را در مراجعانم بارها دیدهام.
نکتهای که مرکز هیجان و سلامت دانشگاه دالهوسی در پژوهشهایش نشان داده این است که رواندرمانی پویشی میتواند به طور مستقیم بر فعالیت مغزی مرتبط با پردازش هیجان و پاداش تأثیر بگذارد — نه فقط در سطح رفتار، بلکه در سطح عصبشناختی.
ریشههای روانشناختی بیتفاوتی — آنچه D-ISTDP میبیند
مکانیسم دوپامینی توضیح میدهد که چطور anhedonia در مغز اتفاق میافتد. اما سؤال مهمتر این است: چرا این اتفاق افتاده؟ چه دردی بوده که مغز تصمیم گرفته سیستم لذت را خاموش کند؟
در چارچوب مثلث تعارض D-ISTDP، بیتفاوتی اغلب یک مکانیسم دفاعی است. هیجانی — معمولاً یک ترکیب از خشم، غم و ترس — در ناهشیار وجود دارد. این هیجان اضطراب ایجاد میکند. و ذهن برای کاهش اضطراب، نه فقط آن هیجان خاص، بلکه کل سیستم هیجانی را خاموش میکند.
الگوهای رایجی که در اتاق درمان میبینم
🔷 سوگ پردازشنشده
یکی از رایجترین ریشههایی که پشت anhedonia میبینم، سوگ هضمنشده است. نه فقط سوگ مرگ — بلکه سوگ پایان یک رابطه، از دست دادن فرصت، یا خیانت. وقتی غم به شکل کامل تجربه نمیشود، مغز کل سیستم هیجانی را «فریز» میکند تا از درد بیشتر محافظت کند.
🔷 خشم سرکوبشده
در پژوهشی که در کنفرانس بینالمللی روانشناسی ارائه دادم، نشان دادیم که درهمآمیختگی هیجان — به ویژه سرکوب خشم — یکی از مکانیسمهای کلیدی آسیبشناختی است. خشم سرکوبشده انرژی هیجانی زیادی مصرف میکند و سیستم هیجانی را به تدریج تخلیه میکند.
🔷 شرم درونیشده
کسانی که در کودکی پیامهایی مثل «خواستنهایت درست نیست»، «لذت بردن اشتباه است»، یا «تو لایق خوببودن نیستی» دریافت کردهاند، ناهشیارانه لذت را با شرم یا گناه مرتبط میکنند. مغز برای جلوگیری از این تجربه دردناک، لذت را از قبل خاموش میکند.
🔷 ترس از ناامیدی
برخی افراد بیتفاوتی را به عنوان «محافظت» یاد گرفتهاند — اگر انتظاری نداشته باشی، ناامید نمیشوی. اگر از چیزی خوشت نیاید، از دست دادنش دردناک نخواهد بود. این یک راهبرد ناهشیار اما خودشکن است که در نهایت کل زندگی هیجانی را خاموش میکند.
ارتباط بیتفاوتی با فرسودگی مزمن
یکی از بیشترین ارجاعهایی که به من داده میشود، مربوط به افرادی است که میگویند: «در کارم موفقم، زندگیام مشکل ظاهری ندارد — ولی دیگر هیچ چیزی برایم جالب نیست.» اغلب پشت این جمله، سالها فرسودگی پنهان است.
فرسودگی مزمن (chronic burnout) و anhedonia رابطهای دوطرفه دارند. فرسودگی میتواند anhedonia ایجاد کند، و anhedonia انگیزه برای مراقبت از خود را از بین میبرد — که فرسودگی را عمیقتر میکند.
- احساس میکنید دارید «روی خلبان خودکار» زندگی میکنید
- وظایف را انجام میدهید اما هیچ رضایتی احساس نمیکنید
- آخر هفته و تعطیلات هم دیگر ریکاوری نمیکنید
- احساس میکنید «باید» همه چیز را انجام دهید، اما «میخواهید» هیچ چیز را
- حتی در مرخصی هم آرام نمیشوید
- از خودتان بیگانه شدهاید
نکته مهم اینجاست: فرسودگی به تنهایی با «استراحت» برطرف نمیشود — اگر ریشههای هیجانی درمان نشوند. بسیاری از افرادی که پیشم میآیند میگویند مرخصی گرفتند، خوابیدند، مسافرت رفتند — اما بیتفاوتی برنگشت. چون مشکل در سطح استراحت نیست؛ در سطح پردازش هیجانی است.
علائم هشدار — چه زمانی بیتفاوتی جدی میشود؟
همه ما دورههایی از بیحوصلگی یا کمبود انگیزه داریم. اما anhedonia بالینی چیز متفاوتی است. این علائم نشان میدهند که نیاز به توجه جدیتری هست:
بیتفاوتی فراگیر و مداوم
اگر بیتفاوتی به اکثر یا همه حوزههای زندگی — کار، روابط، سرگرمی، جسم — گسترش یافته و بیش از دو هفته ادامه دارد، این یک علامت جدی است.
احساس جدا بودن از خود و زندگی
احساس میکنید از پشت شیشه به زندگیتان نگاه میکنید. این نشانهای از dissociation هیجانی است که اغلب با anhedonia همراه میشود. این موضوع را در مقاله اصلی بیحسی هیجانی چیست بیشتر توضیح دادهام.
از دست دادن ارتباط با عزیزان
اگر دیگر نه از حضور دوستان و خانواده لذت میبرید و نه از نبودشان ناراحت میشوید، این نشانهای است که سیستم هیجانی رابطهای هم تحت تأثیر قرار گرفته.
از بین رفتن آرزوها و برنامهها
وقتی دیگر هیچ چیزی در آینده «انتظارش را نمیکشید» — این نشانه anhedonia پیشبینانه است که یکی از جدیترین انواع است.
نشانههای بحران که نیاز فوری دارند
اگر بیتفاوتی با افکاری مثل «چه فرقی میکند»، «کاش نبودم» یا افکار آسیب به خود همراه شده — فوراً با یک متخصص یا خط بحران تماس بگیرید.
جدول مقایسه — anhedonia، افسردگی یا فرسودگی؟
یکی از سؤالهای رایجی که مراجعان میپرسند این است: «من افسردهام یا فقط بیتفاوت شدهام؟» این جدول کمک میکند تفاوتها را بهتر ببینید — هرچند تشخیص دقیق همیشه نیاز به ارزیابی متخصص دارد:
| معیار | anhedonia | افسردگی اساسی | فرسودگی (Burnout) |
|---|---|---|---|
| خلق پایه | خنثی / تهی | غمگین / ناامید | خسته / بیحال |
| تجربه لذت | کاهش شدید یا صفر | کاهش متغیر | کاهش در حوزه کار |
| انرژی جسمی | ممکن است طبیعی باشد | کاهش یافته | کاهش یافته |
| خواب | معمولاً طبیعی | اختلال شایع | پرخوابی یا بیخوابی |
| بهتر شدن با استراحت | خیر | خیر | جزئی، کوتاهمدت |
| افکار منفی | کم / خنثی | فراوان و شدید | بدبینی نسبت به کار |
| ریشه اصلی | مکانیسم دفاعی / نورولوژیک | زیستی / روانشناختی | فشار محیطی مزمن |
| درمان کلیدی | رواندرمانی هیجانمحور | دارو + رواندرمانی | تغییر شرایط + درمان |
مهم: این سه حالت اغلب با هم همپوشانی دارند و یکی میتواند به دیگری منجر شود. برای تشخیص دقیق و افتراق دقیقتر بین بیحسی هیجانی و افسردگی، مقاله تخصصی «بیحسی هیجانی یا افسردگی؟ چطور تشخیص دهیم» را بخوانید.
از اتاق درمان — زنی که موسیقیاش را «از دست داد»
مهتاب (نام مستعار)، زنی ۳۴ ساله و مهندس نرمافزار، با این جمله جلسه اول را شروع کرد: «من زندگی خوبی دارم. واقعاً. ولی انگار نه.»
سالها گیتار مینواخت. دوستانش میگفتند وقتی مینوازد، دنیا دور و برشان متوقف میشود. اما چند ماه پیش از آمدن پیشم، گیتارش را گوشهای گذاشته بود. «برداشتمش، نشستم، نگاهش کردم. هیچ چیزی احساس نکردم. انگار یه تکه چوب بود.»
در ارزیابی اولیه، هیچ نشانهای از افسردگی بالینی نبود. خواب، اشتها، انرژی — همه طبیعی بود. اما وقتی از تاریخچهاش پرسیدم، فهمیدم ۸ ماه پیش پدرش — که نزدیکترین آدم زندگیاش بود — درگذشته. مهتاب در مراسم خاکسپاری گریه نکرده بود. بعدش هم نه. «فکر میکردم قویام.»
در جلسه سوم، وقتی از رابطهاش با پدرش صحبت کرد — از آن شبهایی که با هم گیتار مینواختند — برای اولین بار یک لرزش جزئی در صدایش شنیدم. از او خواستم به آن لحظهها نگاه کند. به جای آنکه از درد فرار کند، در آن بنشیند.
با استفاده از فشار درمانی ملایم و ماندن با هیجان، تدریجاً سوگ پردازشنشدهای آشکار شد که ۸ ماه زیر سطح بیتفاوتی دفن بود. وقتی مهتاب توانست برای اولین بار گریه کند — نه فقط در ذهن، بلکه در بدنش — گفت: «انگار یه سنگ از رو قفسه سینهام برداشتند.»
دو هفته بعد، با لبخندی کوچک آمد و گفت: «دیروز گیتارم را برداشتم.» پرسیدم: «چطور بود؟» گفت: «گریه کردم — ولی نواختم.»
این یک نمونه روشن از رابطه سوگ و anhedonia بود. درمان سوگ با D-ISTDP نشان میدهد که چگونه پردازش عمیق غم میتواند کانالهای هیجانی را که برای حفاظت بسته شدهاند، دوباره باز کند.
درمان بیتفاوتی با رویکرد D-ISTDP
درمان anhedonia با رویکردهای پویشی یک تناقض ظاهری دارد: برای بازگرداندن توانایی تجربه لذت، باید اول از درد گذشت. این به نظر معکوس میآید — اما منطق دقیقی دارد.
بیتفاوتی اغلب سپری است که مغز برای محافظت از دردهای هیجانی ساخته. برای برداشتن این سپر، باید ابتدا فضایی ایجاد شود که آن دردها بتوانند با امنیت تجربه شوند. رویکرد تجربه هیجان در D-ISTDP دقیقاً این فضا را ایجاد میکند.
ارزیابی ظرفیت ایگو و درجه بیحسی
اول باید بدانیم چقدر «در» بسته است و چه ظرفیتی برای کار هیجانی وجود دارد. این ارزیابی رویکرد درمانی را تعیین میکند. با ارزیابی ظرفیت ایگو شروع میکنیم.
شناسایی محرکهای هیجانی — حتی جزئی
حتی در عمیقترین anhedoniaها، معمولاً یک موقعیت، یک خاطره، یا یک رابطه هست که هنوز کمی «زنده» است. از آن نقطه شروع میکنیم.
کار با مکانیسمهای دفاعی که لذت را مسدود کردهاند
به آرامی و با احترام به مراجع، لایههای دفاعی که هیجانات را پشت بیتفاوتی پنهان کردهاند شناسایی و نرم میشوند.
پردازش دردهای هیجانی پنهان
سوگ، خشم، ترس — هرچه که زیر بیتفاوتی پنهان بوده — در فضای امن درمانی تجربه میشود. این اغلب ترسناکترین و مهمترین بخش درمان است.
بازگشایی تدریجی کانالهای لذت
وقتی دردهای پشت بیتفاوتی تجربه میشوند، سیستم هیجانی به تدریج آزاد میشود. توانایی تجربه لذت — اغلب با شگفتی مراجع — دوباره بازمیگردد.
جان فردریکسون، یکی از برجستهترین آموزشدهندگان ISTDP، در کارهایش نشان داده که چگونه کار مستقیم با هیجانات سرکوبشده میتواند حتی در موارد مقاوم به درمان، تحول ایجاد کند.
«وقتی بیمار میگوید ‘هیچ چیزی احساس نمیکنم’، ما نباید آن را بپذیریم. باید بپرسیم: چه چیزی آنجاست که این بیحسی باید آن را پنهان کند؟»
— دکتر حبیب داوانلو، بنیانگذار D-ISTDP
چه کارهایی در کنار درمان کمک میکنند؟
این بخش را با یک تأکید مهم شروع میکنم: آنچه در ادامه میآید مکمل درمان تخصصی است، نه جایگزین آن. برای anhedonia ناشی از علل عمیقتر، این راهکارها به تنهایی کافی نیستند.
فعالسازی رفتاری تدریجی
با قدمهای بسیار کوچک فعالیتهایی را که قبلاً دوست داشتید شروع کنید — حتی اگر انگیزهای ندارید. گاهی رفتار قبل از احساس میآید.
ورزش منظم
ورزش یکی از معدود مداخلاتی است که مستقیماً سیستم دوپامینی را فعال میکند. حتی پیادهروی ۳۰ دقیقهای روزانه میتواند تفاوت محسوسی ایجاد کند.
توجه به لحظه حال
تمرین توجه به جزئیات حسی — بافت یک جسم، طعم غذا، صدای محیط — میتواند کانالهای حسی-هیجانی را که خاموش شدهاند، دوباره فعال کند.
نوشتن هیجانی
نوشتن بدون سانسور درباره احساسات — حتی اگر فکر میکنید «هیچ چیزی احساس نمیکنید» — میتواند لایههای پنهان هیجانی را آشکار کند.
ارتباط واقعی با دیگران
نه تعاملات سطحی — بلکه ارتباطهای واقعی که در آنها چیزی از درون خودتان را به اشتراک میگذارید. ارتباط انسانی یکی از قویترین محرکهای سیستم پاداش مغز است.
از اینها پرهیز کنید
مصرف الکل یا مواد برای «احساس کردن چیزی»، انزوای کامل، و اجبار خود به «احساس کردن» میتوانند وضعیت را بدتر کنند.
مقالات مرتبط این خوشه
این مقاله بخشی از یک خوشه محتوایی جامع درباره بیحسی هیجانی و سرکوب احساسات است. مقالات دیگر این خوشه زوایای دیگری از همین موضوع را بررسی میکنند:
صفحه اصلی خوشه
بیحسی هیجانی چیست؟ چرا گاهی هیچ احساسی را تجربه نمیکنیم
راهنمای جامع — علل، انواع، پیامدها و مسیر درمان
مقاله ۲
چرا نمیتوانم گریه کنم، حتی وقتی واقعاً غمگینم؟
ریشههای روانشناختی ناتوانی در گریه کردن و ارتباطش با سرکوب هیجانی
مقاله ۴
تفاوت سرکوب احساسات با آرامش واقعی در چیست؟
چطور بفهمیم واقعاً آرامیم یا از احساس کردن فرار میکنیم
مقاله ۵
چرا در روابطم احساساتم را پنهان میکنم؟
ریشههای دلبستگی و ترس از آسیبپذیری در روابط صمیمی
مقاله ۶
بیحسی هیجانی یا افسردگی؟ چطور تشخیص دهیم
راهنمای تشخیص افتراقی برای عموم — چه زمانی باید کمک بگیریم
❓ سؤالات متداول
نتیجهگیری — بیتفاوتی پایان داستان نیست
بیتفاوتی نسبت به زندگی — آن خاکستریشدن همه چیز — یکی از تنهاترین تجربههایی است که انسان میتواند داشته باشد. تنها نه به خاطر اینکه کسی نیست که بفهمد، بلکه به خاطر اینکه خود فرد هم نمیداند چه اتفاقی افتاده. میداند که قبلاً چیزی بود که الان نیست. و این «نیستن» دردناکترین بخش است.
آنچه در این مقاله سعی کردم نشان دهم این است: بیتفاوتی نه ضعف است، نه تنبلی، نه بیارادهگی. یک پاسخ هوشمندانه ذهن است به دردی که جایی برای رفتن نداشته. مشکل اینجاست که این «راهحل» در طول زمان تبدیل به زندان میشود.
خبر خوب این است که مغز — حتی پس از سالها بیتفاوتی — ظرفیت تغییر دارد. هیجانات آنجا هستند، فقط دسترسی به آنها قطع شده. و راهی برای بازگشتن به آنها وجود دارد. مهتاب با گریه دوباره گیتار نواخت. شاید داستان شما هم منتظر فصل بعدیاش باشد.

نوشته:
سعید امدادی
رواندرمانگر پویشی | متخصص D-ISTDP و N.D-ISTDP | عضو APA (۰۰۲۲۴۷۵۸) | عضو IEDTA
دانشجوی دکتری روانشناسی | مؤلف کتاب «آشنایی با رویکرد D-ISTDP رواندرمانی دوانلویی» ۱۴۰۵
ادامه آموزش و سوپرویژن N.D-ISTDP نزد مسعود لئو عمادن از بهار ۲۰۲۴
© ۱۴۰۴ سعید امدادی — بازنشر با ذکر منبع مجاز است. این محتوا جایگزین مشاوره بالینی تخصصی نمیشود.