دانشجوی دکتری روانشناسی | بیش از ۱۰ سال تجربه بالینی | از سال ۱۴۰۰ به صورت تماموقت با متد D-ISTDP.
مؤلف کتاب «آشنایی با رویکرد D-ISTDP» | عضو سازمان نظام روانشناسی ایران (۴۲۴۹۹)، APA و IEDTA.
N.D-ISTDP
عضو IEDTA
عضو APA
+۱۰ سال تجربه
- پدر یا مادری که فرزند معتادشان دارد و نمیدانند چه کار کنند
- همسری که خسته شده از چرخه نجات دادن، خشم گرفتن و دوباره نجات دادن
- خواهر یا برادری که سالهاست درد خانواده را تنها تحمل میکند
- کسی که میخواهد بفهمد آیا «کمک» کردنش واقعاً کمک است یا مانع
- خانوادهای که خودشان هم آسیب دیدهاند اما فکر میکنند مشکل فقط فرد معتاد است
- چرخه پنهانی که کسی آن را نمیبیند
- نجاتدهندهای که اعتیاد را نجات میدهد
- خشم پنهان خانواده — احساسی که نام ندارد
- هموابستگی: وقتی مرز گم میشود
- یک نمونه بالینی: مادری که خودش را فراموش کرد
- روانپویشی خانواده: چه اتفاقی زیر سطح میافتد؟
- جدول مقایسه: کمک مضر در برابر کمک سالم
- راهنمای عملی برای خانواده فرد معتاد
- سؤالات متداول
- نتیجهگیری
این مقاله برای آگاهیبخشی نوشته شده و جایگزین مشاوره یا درمان بالینی فردی نیست.
اگر شما یا خانوادهتان با اعتیاد دستوپنجه نرم میکنید، با یک متخصص واجد شرایط مشورت کنید.
در موقعیتهای اضطراری با اورژانس اجتماعی ۱۲۳ تماس بگیرید.
چرخه پنهانی که کسی آن را نمیبیند
در ده سال تجربه بالینیام، وقتی یک فرد معتاد پیشم میآید،
معمولاً کمی بعد خانوادهاش هم میآیند.
و وقتی با آنها صحبت میکنم، چیزی میبینم که اغلب خودشان نمیبینند:
خانواده فرد معتاد هم در یک چرخه گیر افتاده — درست مثل خود فرد معتاد.
این چرخه معمولاً شبیه این است:
مصرف میکند ← خانواده نجاتش میدهد ← مصرف میکند ← خانواده خشم میگیرد ← خانواده احساس گناه میکند ←
خانواده دوباره نجاتش میدهد ← مصرف میکند ← …
این چرخه گاهی دهها سال ادامه پیدا میکند، بدون اینکه کسی نامش را بگذارد.
مهمترین نکتهای که میخواهم از ابتدا روشن کنم این است:
خانواده مقصر نیست.
این چرخه از روی عشق شروع میشود — از روی ترس از دست دادن، از روی امید به تغییر.
اما بدون آگاهی از این الگو، همان عشق میتواند ناخواسته چرخه اعتیاد را تداوم بخشد.
فرد معتاد
خانواده
خانواده
خانواده
در رویکرد D-ISTDP،
خانواده را نه به عنوان «عامل مشکل» بلکه به عنوان «بخشی از سیستمی که نیاز به تغییر دارد» میبینیم.
این نگاه، راه را برای کمک واقعی باز میکند.
نجاتدهندهای که اعتیاد را نجات میدهد
یکی از دردناکترین پارادوکسهایی که در بالین میبینم این است:
عاشقانهترین کارهایی که خانواده انجام میدهد،
گاهی دقیقاً همان چیزی است که اعتیاد را سر پا نگه میدارد.
«نجات دادن» رفتارهای متنوعی دارد. همه آنها از روی محبت میآیند — اما همه میتوانند
به طور ناخواسته «enabling» یعنی تسهیل اعتیاد باشند:
«نمیتوانم ببینم در بدهی گیر کند.» این فکر منطقی است — اما وقتی مکرر تکرار میشود،
پیامی ناهشیار میدهد: «بدون نگرانی مصرف کن، ما هستیم.»
«آبروی خانواده» مانع میشود که مشکل با کسی در میان گذاشته شود.
این سکوت از یک طرف فشار روی خانواده میگذارد، از طرف دیگر حمایت اجتماعی را قطع میکند.
توضیح دادن به کارفرما، دروغ گفتن به همسایهها، حل کردن مشکلاتی که فرد معتاد خودش ساخته.
وقتی عواقب وجود ندارد، انگیزه تغییر هم کاهش مییابد.
«به خاطر من ترک کن.» «به خاطر بچهها.» «قول بده.»
این التماسها گاهی مصرف را موقتاً کاهش میدهند اما انگیزه درونی برای تغییر نمیسازند.
«نمیتوانم بیرونش کنم — این فرزندم است.»
کمک بدون مرز، بدون شرط و بدون ساختار، اغلب فضا را برای ادامه مصرف فراهم میکند.
کمک سالم: همراهی در رفتن به جلسه درمان، کمک برای پیدا کردن درمانگر، حضور عاطفی بدون قضاوت.
کمک مضر (Enabling): برداشتن عواقب، پنهانکاری، تأمین مالی بدون شرط، دروغ گفتن به جای او.
خشم پنهان خانواده — احساسی که نام ندارد
اگر از خانواده یک فرد معتاد بپرسید «چه احساسی داری؟»،
اولین جواب اغلب «نگران» است. «خستهام.» «امیدم کم شده.»
خشم کمتر گفته میشود — چون گفتنش سختتر است.
اما خشم هست.
خشم از اینکه سالها تلاش کردی و نشد.
خشم از اینکه دروغ شنیدی، امیدوار شدی، ناامید شدی — بارها.
خشم از اینکه زندگی خودت متوقف شده برای نگرانی کسی که انگار نمیخواهد تغییر کند.
خشم از اینکه همه چیز دارد فرو میریزد و هیچکس نمیبیند تو چقدر تنها هستی.
این خشم معمولاً با احساس گناه پوشانده میشود:
«چطور میتوانم عصبانی باشم؟ او مریض است.»
«خشمم یعنی دوستش ندارم.»
«اگر بدانم چقدر از دستش عصبانی شدهام، خجالت میکشم.»
«در D-ISTDP، خشم خانواده را نه نشانه بدخواهی، بلکه نشانه عشق و خستگی میبینیم.
کسی که اهمیت نمیدهد، عصبانی نمیشود.
اما این خشم وقتی دیده نشود و پردازش نشود،
یا به درون میرود و به افسردگی تبدیل میشود، یا به بیرون میریزد و رابطه را میسوزاند.»
وقتی با اعضای خانواده کار میکنم، یکی از اولین کارها این است که
فضایی میسازم که آنها بتوانند — شاید برای اولین بار — بدون احساس گناه،
خشمشان را بگویند. این خشم وقتی دیده میشود و پردازش میشود،
نهتنها به آنها کمک میکند — بلکه تعاملشان با فرد معتاد هم تغییر میکند.
میتوانید درباره نقش تجربه هیجان در D-ISTDP بیشتر بخوانید.
هموابستگی: وقتی مرز گم میشود
«هموابستگی» (Codependency) اصطلاحی است که در ادبیات اعتیاد بسیار استفاده میشود.
اما خیلیها دقیق نمیدانند چه معنایی دارد.
من آن را اینطور توصیف میکنم:
هموابستگی یعنی فردی که هویت، ارزش و آرامش خود را به رفتار و حال دیگری گره زده.
در خانواده فرد معتاد، این یعنی:
«اگر او خوب باشد، من خوب هستم.»
«اگر او مصرف کند، من تقصیرکارم.»
«اگر او درمان نشود، من شکست خوردهام.»
این الگو معمولاً از الگوهای دلبستگی اولیه میآید — و نیاز به کار روانپویشی دارد.
نشانههای هموابستگی در خانواده فرد معتاد
نمیتوانم «نه» بگویم حتی وقتی به خودم آسیب میرسد
احساس میکنم اگر کمک نکنم، همه چیز فرو میریزد
سالهاست فراموش کردهام من چه میخواهم — فقط نگران او هستم
هر وقت برای خودم وقت میگذارم، احساس میکنم بیمسئولیتم
مدام سعی میکنم رفتارش را کنترل کنم — و هر بار شکست میخورم
مشکل فقط اعتیاد اوست — من مشکلی ندارم، فقط نگرانم
هموابستگی یک نقص شخصیتی نیست — یک الگوی یادگرفتهشده است که اغلب ریشه در
اختلالات ارتباطی
و الگوهای دلبستگی دوران کودکی دارد.
و مثل هر الگوی یادگرفتهشدهای، قابل تغییر است.
یک نمونه بالینی: مادری که خودش را فراموش کرد
«مریم» — زنی پنجاهوهفتساله — اولین بار برای مشاوره درباره پسر بیستوهشتسالهاش «کاوه» پیشم آمد.
کاوه ده سال با مواد دستوپنجه نرم میکرد. مریم پنج بار کمپ رفته بود، دوازده بار قرض گرفته بود،
چهارده بار دروغ گفته بود، و یک بار نزدیک بود ماشینش را بفروشد.
وقتی از مریم پرسیدم «شما چطورید؟» — نه کاوه — چند لحظه سکوت کرد.
انگار سؤال را نشنیده بود. «یعنی چه؟ من مشکلی ندارم. کاوه مشکل دارد.»
پرسیدم: «آخرین باری که به خودتان فکر کردید کی بود؟»
اشک در چشمهایش جمع شد. «نمیدانم. شاید… ده سال پیش؟»
در جلسات بعدی، کمکم روشن شد که مریم خودش از یک خانه پر از تنش بزرگ شده بود.
پدری که الکلی بود. مادری که از کنار آمدن با آن پدر درمانده بود.
و مریم، بزرگترین خواهر، یاد گرفته بود که «مراقب باشد» تا همه چیز درست شود.
این الگو — مراقب بودن، نجات دادن، خودت را نادیده گرفتن — در زندگی با کاوه تکرار شده بود.
از طریق کار با
مثلث اشخاص
— بررسی رابطه مریم با پدر الکلیاش، با کاوه، و در رابطه درمانی با من —
مریم به تدریج توانست ببیند که چرا «نجات دادن» برایش انقدر جبری است.
خشمی که سالها پنهان بود، نامی پیدا کرد.
غمی که برای کودکی از دست رفتهاش بود، ریخته شد.
و بعد، مریم برای اولین بار توانست مرزی بگذارد — نه از روی کینه، بلکه از روی درک.
کاوه، وقتی دید مادرش دیگر عواقب را برنمیدارد، برای اولین بار جدی به درمان فکر کرد.
داستان مریم نشان میدهد که درمان خانواده، گاهی درمان فرد معتاد را تسهیل میکند.
نه به خاطر اینکه فشار میآورد — بلکه به خاطر اینکه چرخه را میشکند.
روانپویشی خانواده: چه اتفاقی زیر سطح میافتد؟
از دیدگاه روانپویشی، خانواده یک «سیستم» است — نه مجموعهای از افراد مستقل.
وقتی یک نفر در این سیستم اعتیاد دارد، کل سیستم تحت تأثیر قرار میگیرد.
هر عضو خانواده، ناهشیارانه، یک «نقش» میگیرد:
معمولاً پدر یا مادر. همیشه در حال حل مشکل است. نیازهای خودش را نمیبیند.
همسایه و دیگران «قربانی» میبینند. اما او هم دردی دارد که کسی نمیبیند.
کسی که با موفقیت توجه را از مشکل منحرف میکند — اما درونش پر از فشار است.
با شوخی و خنده تنش را کاهش میدهد — اما غم خودش را هرگز بیان نمیکند.
کنار میکشد، ساکت است، نیازی نمیخواهد — تا مشکل دیگران را بیشتر نکند.
این نقشها هیچکدام «انتخاب» آگاهانه نیستند — سیستم خانواده آنها را میسازد.
و همه اعضا — نه فقط فرد معتاد — در این نقشها گیر میکنند و آسیب میبینند.
در کار با خانواده از دیدگاه D-ISTDP،
مکانیسمهای دفاعی
هر عضو خانواده را بررسی میکنیم.
نجاتدهنده، فرار از خشم دارد. دلقک، فرار از غم دارد. فرزند گمشده، فرار از ترس دارد.
وقتی این مکانیسمها دیده و پردازش میشوند، سیستم خانواده شروع به تغییر میکند.
جدول مقایسه: کمک مضر در برابر کمک سالم
یکی از سؤالهایی که همیشه از خانوادهها میشنوم این است:
«پس چه کار کنیم؟» این جدول خط تمایز بین کمک سالم و کمک مضر را نشان میدهد:
| موقعیت | کمک مضر (Enabling) | کمک سالم |
|---|---|---|
| بدهی | پرداخت بدهیهای ناشی از مصرف | اجازه دادن به تجربه عواقب طبیعی |
| سمزدایی | هر بار هزینه کردن بدون شرط | کمک مشروط به شروع رواندرمانی جامع |
| دروغگویی | دروغ گفتن به دیگران برای پنهانکاری | صادق بودن با افراد مطمئن برای حمایت |
| مصرف | چشمپوشی یا توجیه مصرف | صادقانه و بدون قضاوت نگرانی را بیان کردن |
| درمان | التماس، تهدید، و زور | فراهم کردن اطلاعات و گزینهها بدون اجبار |
| خودتان | فراموش کردن نیازها و سلامت خودتان | مراقبت از سلامت روانی خودتان هم |
| لغزش | بحران، تنبیه، یا بخشودن فوری | آرامش، پرسیدن سؤال، ادامه برنامه درمانی |
| پیشرفت | انتظارات بیش از حد — «باید الان خوب شده باشد» | صبر با واقعبینی — درمان فرآیند است نه رویداد |
برای اطلاعات بیشتر درباره رویکردهای درمانی مبتنی بر شواهد میتوانید به
منابع Psychology Today درباره ISTDP
مراجعه کنید.
راهنمای عملی برای خانواده فرد معتاد
اگر در این موقعیت هستید، این راهنما برای شماست.
نه قوانین سختگیرانه — بلکه اصولی که از سالها کار بالینی با خانوادههای فرد معتاد به دست آمده:
قبل از هر اقدامی برای عزیزتان، بپرسید: «من چه حالی دارم؟ چه نیازی دارم؟»
کسی که خودش خالی است، نمیتواند به دیگری بدهد.
مراقبت از خودتان نه خودخواهی است — ضرورت است.
مرزگذاری یعنی تعریف کردن اینکه چه رفتارهایی را میپذیرید و چه رفتارهایی را نه.
«من تو را دوست دارم اما نمیتوانم بدهیهایت را بپردازم.»
«من حاضرم کنارت باشم اما نمیتوانم دروغ بگویم.»
این مرزها به هر دو طرف کمک میکنند.
این جمله را بارها از خانوادهها شنیدهام: «چرا من بروم؟ مشکل او است.»
اما همانطور که در نمونه مریم دیدیم، درمان خانواده اغلب تأثیر مستقیم روی بهبودی فرد معتاد دارد.
و صرفنظر از آن — شما هم لیاقت کمک گرفتن دارید.
شما نمیتوانید کسی را به تغییر مجبور کنید.
تغییر باید از درون فرد معتاد بیاید — و معمولاً وقتی میآید که عواقب طبیعی تجربه شده
و انگیزه درونی شکل گرفته باشد.
کنترل کردن، اغلب مقاومت را بالا میبرد — نه انگیزه را.
بهبودی اعتیاد فرآیند است — نه رویداد. لغزش بخشی از آن است.
اما صبر بینهایت هم پایدار نیست.
برای خودتان حد داشته باشید: «تا کجا حاضرم بمانم؟ چه چیزی برای من قابل تحمل است؟»
این سؤالها جوابهای سختی دارند — اما پرسیدنشان ضروری است.
اگر در خانه خشونت فیزیکی، تهدید به آسیب، یا موقعیتهای خطرناک وجود دارد،
ایمنی خودتان و فرزندانتان اولین اولویت است — قبل از هر چیز دیگری.
در این موارد با اورژانس اجتماعی ۱۲۳ یا یک متخصص تماس بگیرید.
سؤالات متداول
نتیجهگیری
اگر یک چیز از این مقاله بخواهم در ذهنتان بماند، این است:
اعتیاد یک بیماری خانوادگی است — نه فقط بیماری یک نفر.
همه اعضای خانواده در این سیستم گیر میکنند، همه آسیب میبینند، و همه به کمک نیاز دارند.
این نه به معنای مقصر بودن خانواده است — بلکه به معنای این است که درمان واقعی
باید کل سیستم را در نظر بگیرد.
در ده سال کار بالینیام، بارها دیدهام که وقتی یک عضو خانواده — معمولاً مادر یا همسر —
شروع به درمان خودش میکند، چیزی در کل سیستم تکان میخورد.
مرزها سالمتر میشوند، چرخه نجات میشکند، و گاهی همان فشار کنار رفتن حمایتهای تسهیلکننده است
که فرد معتاد را به سمت تصمیم جدی میبرد.
از منظر روانپویشی، درمان اختلالات ارتباطی
در خانواده، بخشی جدانشدنی از درمان اعتیاد است.
اگر الان یکی از اعضای خانواده شما با اعتیاد دستوپنجه نرم میکند —
و شما هم خستهاید، عصبانی هستید، و نمیدانید دیگر چه کنید —
بدانید که این احساسات نشانه ضعف نیستند.
نشانه این هستند که شما هم انسانی هستید که به کمک نیاز دارد.
رواندرمانی برای شما هم — نه فقط برای عزیزتان — میتواند تغییری واقعی ایجاد کند.
میتوانید برای اطلاعات بیشتر درباره رویکرد D-ISTDP به صفحه
رواندرمانی پویشی با سعید امدادی
مراجعه کنید.
«وقتی خانوادهای برای کمک به یک عضو معتادشان پیش ما میآیند،
معمولاً میپرسند: «چطور او را درمان کنیم؟»
اما سؤال درستتر این است: «چطور همه ما — نه فقط او — میتوانیم تغییر کنیم؟»
این تفاوت نگاه، تفاوت نتیجه است.»
به نقل از مسعود لئو عمادن
شما هم لیاقت کمک گرفتن دارید
نه فقط عزیزتان
با رویکرد D-ISTDP، ما نه فقط با فرد معتاد — بلکه با کل سیستمی
که او را احاطه کرده کار میکنیم.
چرخه نجات و خشم قابل شکستن است.

بیش از ۱۰ سال تجربه بالینی | از سال ۱۴۰۰ تماموقت با متد D-ISTDP |
مؤلف کتاب «آشنایی با رویکرد D-ISTDP» | پروانه اشتغال ۱۲۵۶۴۳۳ | شماره نظام ۴۲۴۹۹