
دانشجوی دکتری روانشناسی | بیش از ۱۰ سال تجربه بالینی | از سال ۱۴۰۰ به صورت تماموقت با متد D-ISTDP کار میکنم.
مؤلف کتاب «آشنایی با رویکرد D-ISTDP» | عضو سازمان نظام روانشناسی ایران (شماره ۴۲۴۹۹)، APA و IEDTA.
N.D-ISTDP
عضو IEDTA
عضو APA
+۱۰ سال تجربه
- کسی که بارها ترک کرده اما هر بار دوباره مصرف کرده و نمیفهمد چرا
- کسی که درد عمیقی دارد و هرگز فرصت یا اجازه نداشته آن را احساس کند
- خانوادهای که تلاش میکند بفهمد چرا عزیزشان «انتخاب» میکند مصرف کند
- درمانگری که میخواهد از دریچه روانپویشی به اعتیاد نگاه کند
- هر کسی که خسته شده از شنیدن «فقط اراده داشته باش»
- مسئله اصلی: چرا «اراده» کافی نیست؟
- اعتیاد چیست؟ — تعریفی که جای اراده را عوض میکند
- از چه احساسی فرار میکنیم؟
- مسابقه در مغز: احساس در برابر ماده
- یک نمونه بالینی: پشت هر سیگار یک خشم است
- D-ISTDP چگونه با ریشه هیجانی اعتیاد کار میکند؟
- جدول مقایسه: ارادهمحور در برابر هیجانمحور
- گام اول: چطور شروع کنم؟
- سؤالات متداول
- نتیجهگیری
این مقاله برای آگاهیبخشی نوشته شده و جایگزین ارزیابی یا درمان بالینی فردی نیست.
اگر شما یا یکی از عزیزانتان با اعتیاد دستوپنجه نرم میکنید، لطفاً با یک متخصص واجد شرایط مشورت کنید.
در موقعیتهای اضطراری با اورژانس اجتماعی ۱۲۳ تماس بگیرید.
مسئله اصلی: چرا «اراده» کافی نیست؟
در ده سال تجربه بالینیام، جملهای که بیشتر از همه از مراجعانم شنیدهام این است: «نمیدانم چرا مصرف میکنم — میدانم بد است، میخواهم ترک کنم، ولی نمیتوانم.»
این جمله سادهترین و صادقانهترین توصیف اعتیاد است. فردی که این را میگوید، ضعیف نیست — گمشده است.
فرهنگ ما — و متأسفانه بخشی از نظام درمانی ما — هنوز اعتیاد را معادل ضعف اراده میگیرد.
«فقط تصمیم بگیر.» «پیش خودت عهد کن.» «به خاطر بچههایت.»
اگر اراده کافی بود، میلیونها نفر در سراسر دنیا هر سال لغزش نمیکردند.
اگر اراده کافی بود، کسی که ده بار ترک کرده و ده بار برگشته، باید تا ابد پاک میماند.
مشکل اصلی این است: اعتیاد، فرار از یک احساس تحملناپذیر است — نه انتخاب آگاهانه، نه ضعف شخصیتی.
تا زمانی که آن احساس زیرین دیده نشود، هر درمانی فقط سطح را میپوشاند.
بر اساس پژوهشهای منتشرشده در Centre for Emotions and Health دانشگاه Dalhousie،
مداخلات رواندرمانی که مستقیماً با احساسات ناهشیار کار میکنند، نرخ بازگشت به مصرف را بهطور معناداری کاهش میدهند — در مقایسه با برنامههایی که فقط بر کنترل رفتار تمرکز دارند.
اعتیاد چیست؟ — تعریفی که جای اراده را عوض میکند
در رویکرد روانپویشی، اعتیاد یک راهحل ناکارآمد برای یک مشکل واقعی است.
مغز انسان برای تنظیم هیجانات نیاز به ابزار دارد. وقتی این ابزارها در دوران کودکی
— از طریق روابط امن، پذیرش هیجانی، و محیط حمایتی — شکل نگرفتهاند،
مغز دنبال راهحل جایگزین میگردد. مواد مخدر یکی از سریعترین و «مؤثرترین» این راهحلهاست.
دکتر Gabor Maté، یکی از برجستهترین متخصصان اعتیاد، این را به سادگی بیان میکند:
«سؤال درست این نیست که چرا اعتیاد؟ سؤال این است که چرا درد؟»
من به عنوان رواندرمانگر پویشی، این دیدگاه را کاملاً تأیید میکنم و هر روز در اتاق درمانم میبینم.
«اعتیاد پاسخ انسانی به درد است. آدمی که درد دارد و راهی برای تحملش ندارد،
هر چیزی که درد را موقتاً خاموش کند، پیدا میکند.
وظیفه ما این نیست که ماده را از او بگیریم — وظیفه ما این است که درد را با او ببینیم.»
اعتیاد در مثلث تعارض D-ISTDP
در چارچوب مثلث تعارض D-ISTDP، اعتیاد دقیقاً در رأس «دفاع» مینشیند:
خشم، غم، ترس، شرم، تنهایی — احساساتی که برای ابراز ناامن هستند
فشار هیجانی انباشتهشده که ایگو توان تحملش را ندارد
مواد سریعترین راه برای خاموش کردن اضطراب ناشی از هیجان سرکوبشده
نتیجه: تا زمانی که فقط با «دفاع» (مصرف مواد) کار کنیم، هیجان و اضطراب زیرین دستنخورده باقی میمانند.
از چه احساسی فرار میکنیم؟
وقتی از «فرار از احساس» صحبت میکنم، منظورم احساسات خاص و قابل شناسایی است.
در کار با مراجعانم، پنج دسته اصلی از احساسات ناپردازششده را میبینم که پشت اعتیاد پنهان هستند:
در بسیاری از خانوادهها، خشم کودک «مجاز» نبوده. «بچه بیادب نباش.» «صدات را ببر.» «از دستت عصبانی میشم.»
این خشم سرکوبشده جایی نرفته — انباشته شده. مواد موقتاً این فشار را کاهش میدهند.
اما خشم پردازشنشده همیشه برمیگردد.
از دست دادن — پدر، مادر، برادر، رابطه، آرزو — که هرگز سوگواری نشده.
فرهنگ ما اغلب اجازه گریستن نمیدهد. «قوی باش.» «اشک مرد نداره.»
این غم فشردهشده باید جایی برود — و گاهی به سراغ مواد میرود.
درمان این نوع اعتیاد، درمان سوگ است — نه صرفاً درمان اعتیاد.
«من کافی نیستم.» «من دوستداشتنی نیستم.» «اگر مرا واقعاً بشناسند، طرد میشوم.»
این باورهای عمیق — که اغلب از دوران کودکی میآیند —
تحملناپذیرند. مواد موقتاً این صدا را ساکت میکنند.
اما شرم با هوشیاری برمیگردد، معمولاً قویتر از قبل.
کسی که در کودکی یاد گرفته نزدیکی یعنی آسیبپذیری و آسیبپذیری یعنی خطر،
از صمیمیت میترسد. اعتیاد یک راهحل مجازی میدهد:
حس اتصال بدون نیاز به دیگری، حس آرامش بدون ریسک طرد شدن.
این دقیقاً همان الگویی است که در اختلالات ارتباطی هم میبینیم.
این نوع تنهایی با «اطراف کسی نبودن» فرق دارد.
فردی ممکن است در میان جمع باشد اما عمیقاً احساس کند «هیچکس واقعاً مرا نمیبیند، نمیفهمد، نمیخواهد.»
این تنهایی از نوع وجودی است — و تحملناپذیرترین احساسی است که من در اتاق درمانم دیدهام.
در بیشتر موارد، این احساسات به تنهایی وجود ندارند — چند تا از اینها با هم زیر سطح قرار دارند.
ممکن است فردی همزمان خشم، شرم و تنهایی داشته باشد که هر سه در هم تنیده و با هم سرکوب شدهاند.
این پیچیدگی دلیلی است که درمان اعتیاد باید عمیق و فردی باشد — نه فرمولی و یکسان.
مسابقه در مغز: احساس در برابر ماده
وقتی فردی مواد مصرف میکند، مغز دوپامین آزاد میکند — مادهای که احساس لذت، آرامش، یا تسکین ایجاد میکند.
اما این دوپامین مصنوعی است. مغز به مرور زمان یاد میگیرد که این سطح از تحریک را «نرمال» بداند
و برای رسیدن به همان احساس، به مقدار بیشتری از ماده نیاز پیدا میکند.
اما آنچه کمتر دربارهاش صحبت میشود این است که چه احساسی مغز را به سمت ماده هل میدهد.
در مطالعهای که در ارتباط با کارم به آن علاقهمندم — پژوهش «بررسی رابطه تنظیم شناختی هیجان و شدت ولع مصرف متامفتامین» که خودم در کنفرانس ملی نوآوری ۱۴۰۲ ارائه دادم —
نشان دادیم که ناتوانی در تنظیم هیجانی، پیشبینیکننده قویتری از ولع مصرف است تا عوامل دیگر.
به زبان ساده: مغز معتاد هر بار که یک هیجان ناخوشایند احساس میکند، دنبال ماده میگردد.
این یک واکنش یادگرفتهشده است — نه انتخاب، نه ضعف، نه گناه.
این الگو از پیوند نوروساینس و رواندرمانی پویشی قابل فهم است.
(خشم، غم، تنهایی)
(تحملناپذیر)
(راهحل آشنا)
(تسکین موقت)
(چرخه ادامه)
یک نمونه بالینی: پشت هر سیگار یک خشم است
«نسرین» — زنی سیوهفتساله — اولین بار با شکایت از وابستگی شدید به سیگار و گاهی مصرف قرصهای آرامبخش پیشم آمد.
گفت دویست بار تصمیم گرفته ترک کند. اما «هر وقت خانهام با شوهرم بحث میشود، بلافاصله باید سیگار بکشم.»
در جلسه سوم، از او پرسیدم: «وقتی با شوهرت بحث میشود، درست قبل از اینکه دستت دراز شود برای سیگار — چه چیزی در بدنت حس میکنی؟»
مکث کرد. «یک چیزی اینجا.» دستش را گذاشت روی سینهاش. «مثل اینکه میخواهد منفجر شود.»
«اسمش چیست؟» گفتم. «نمیدانم.» گفت. «شاید… خشم؟»
نسرین از کودکی در خانهای بزرگ شده بود که خشم «مجاز» نبود.
مادرش هر بار که نسرین حتی صدایش را بالا میبرد، گریه میکرد — و نسرین کوچک یاد گرفت:
«خشمم آدمها را آسیب میزند. باید قورتش بدهم.»
حالا هر بار که خشم میآمد، سیگار میرفت.
در فرآیند درمان — که روی تجربه هیجان در D-ISTDP متکی بود —
نسرین یاد گرفت که خشمش را در فضای امن اتاق درمان احساس کند.
اشکهای قدیمی ریخته شدند. خشمهایی که قورت داده شده بودند، نامی پیدا کردند.
بعد از پانزده جلسه، نسرین گفت: «دیگر نیازم به سیگار نیست وقتی عصبانی میشوم.
چون حالا میدانم خشمم خطرناک نیست — فقط یک احساس است.»
داستان نسرین نمونهای است از آنچه در اتاقهای درمانی من بارها تکرار شده:
وقتی احساس زیرین پیدا میشود و پردازش میشود، نیاز به ماده کاهش مییابد.
نه به این دلیل که «اراده قویتر شده» — بلکه به این دلیل که دیگر چیزی برای فرار از آن وجود ندارد.
D-ISTDP چگونه با ریشه هیجانی اعتیاد کار میکند؟
D-ISTDP که دکتر حبیب داوانلو بنیان گذاشت،
رویکردی است که به جای مدیریت سطح رفتار، مستقیماً با احساسات ناهشیار کار میکند.
در کار با اعتیاد، این رویکرد سه مرحله اصلی دارد:
مرحله اول: شناسایی مکانیسم دفاعی
در ابتدا، درمانگر کمک میکند تا مراجع ببیند که مصرف مواد یک مکانیسم دفاعی است — نه یک ذات.
این شناسایی با تکنیک کلاریفیکیشن شروع میشود —
روشن کردن اینکه چه اتفاقی واقعاً میافتد، بدون قضاوت و بدون برچسب.
مرحله دوم: فشار درمانی برای رسیدن به هیجان
وقتی مکانیسم دفاعی شناسایی شد، درمانگر با استفاده از فشار درمانی
به آرامی مانع دفاع میشود تا هیجان واقعی زیر آن ظاهر شود.
این «فشار» نه اجبار است نه تهدید — دعوتی است به سمت آنچه زیر سطح در انتظار دیده شدن است.
مرحله سوم: تجربه کامل هیجان و پردازش آن
در این مرحله — که داوانلو آن را breakthrough مینامد —
فرد برای اولین بار احساس واقعیاش را در فضای امن تجربه میکند.
خشم، غم، ترس — هر چه که بوده — کاملاً احساس میشود و پردازش میشود.
بعد از این breakthrough، نیاز به «فرار» کاهش مییابد.
«هدف D-ISTDP این نیست که به بیمار بگوییم چه احساس کند —
هدف این است که فضایی بسازیم که بیمار بتواند برای اولین بار احساس کند آنچه را که همیشه ترسیده احساس کند.
این لحظه، لحظهای است که تغییر واقعی آغاز میشود.»
سازمان IEDTA — که من عضو آن هستم — استانداردهای این رویکرد را برای درمانگران سراسر دنیا تعریف کرده است.
همچنین پژوهشهای Allan Abbass شواهد قویای برای اثربخشی این رویکرد در اختلالات هیجانی — از جمله اعتیاد — ارائه داده است.
جدول مقایسه: رویکرد ارادهمحور در برابر رویکرد هیجانمحور
برای فهمیدن تفاوت رویکردها، این جدول را نگاه کنید. این تفاوتها نه تئوریاند — هر روز در اتاق درمانم آنها را میبینم:
| معیار | رویکرد ارادهمحور (سنتی) | رویکرد هیجانمحور (D-ISTDP) |
|---|---|---|
| تعریف اعتیاد | ضعف اراده / مشکل اخلاقی | فرار از احساس تحملناپذیر |
| هدف اصلی | قطع مصرف | پردازش هیجان زیرین + قطع مصرف |
| ابزار درمانی | عهد، تعهد، گروهدرمانی | تجربه هیجانی کنترلشده در اتاق درمان |
| نقش گذشته | اغلب نادیده گرفته میشود | محور کار: کودکی، دلبستگی، تروما |
| واکنش به ولع | مقاومت / حواسپرتی | شناسایی احساس زیرین ولع |
| نقش شرم | اغلب تقویت میشود | پردازش و کاهش شرم از طریق درمان |
| پیشگیری از لغزش | اراده و حمایت اجتماعی | ظرفیت ایگوی قویتر + هیجان پردازششده |
| پایداری نتیجه | معمولاً کوتاهمدت | تغییر ساختاری روان — پایدارتر |
| شواهد پژوهشی | متغیر | تأییدشده توسط Abbass, Frederickson و همکاران |
برای مطالعه بیشتر درباره پشتوانه علمی این رویکرد، میتوانید به مطالب Jon Frederickson
یا مقالات ویکیپدیای ISTDP مراجعه کنید.
گام اول: چطور شروع کنم؟
اگر الان اینجا هستید — چه خودتان با اعتیاد دستوپنجه نرم میکنید،
چه عزیزتان — اولین و مهمترین قدم این است:
تغییر نگاه از «ضعف اراده» به «احساسی که نیاز به پردازش دارد».
«درست قبل از اینکه میل به مصرف میآید — چه احساسی دارم؟ کجای بدنم آن را حس میکنم؟»
جواب این سؤال، اولین نخ برای پیدا کردن احساس زیرین است.
شرم، چرخه اعتیاد را تقویت میکند. اگر میتوانستید با اراده ترک کنید، کرده بودید.
این که نشده، نشانه این است که چیزی عمیقتری باید دیده شود — نه اینکه شما شکست خوردهاید.
اگر تا الان فقط سمزدایی، NA، یا اراده بوده — و پایدار نمانده —
شاید وقت آن است که رویکرد درمانی پویشی برای اعتیاد را امتحان کنید.
نه به جای آنها — در کنارشان، اما عمیقتر.
نه هر درمانگری برای این کار مناسب است. به دنبال کسی باشید که با هیجانات کار میکند،
نه فقط با رفتار. کسی که با شما به دنبال «از چه فرار میکنی» میگردد — نه فقط «چرا مصرف کردی».
سؤالات متداول
نتیجهگیری
اگر یک چیز از این مقاله بخواهم در ذهنتان بماند، این است: هیچکس بدون دلیل معتاد نمیشود.
پشت هر اعتیادی یک درد است — دردی که اسم ندارد، دردی که کسی ندیدهاش، دردی که هیچوقت جایی برای احساس کردن نداشته.
مواد مخدر آن درد را نمیکُشد — فقط موقتاً صدایش را کم میکند. و وقتی اثرش تمام میشود، درد برمیگردد — اغلب قویتر از قبل.
من به عنوان رواندرمانگر پویشی، هر روز این داستان را میشنوم. و هر بار که کسی میتواند آن درد را در اتاق درمان بگذارد — آن را احساس کند، نامش را بگذارد، از آن عبور کند — یک چیزی تغییر میکند.
نه یکشبه، نه جادویی — اما واقعی. برای اطلاعات بیشتر درباره روند درمان، میتوانید به صفحه رواندرمانی پویشی با سعید امدادی مراجعه کنید.
اگر الان اینجا هستید و با اعتیاد — خودتان یا عزیزتان — دستوپنجه نرم میکنید،
بدانید که این یک شروع است. سؤالهای درست را پرسیدن، نیمی از راه است.
سؤال درست «چرا مصرف میکنم؟» نیست — سؤال درست این است: «از چه فرار میکنم؟»
جواب آن سؤال، جایی است که درمان واقعی شروع میشود.
اراده کافی نبوده؟
بگذارید با هم به سراغ احساس برویم
با رویکرد D-ISTDP، ما نه رفتار را کنترل میکنیم —
ما به سراغ احساسی میرویم که سالهاست منتظر دیده شدن است.

بیش از ۱۰ سال تجربه بالینی | از سال ۱۴۰۰ تماموقت با متد D-ISTDP |
مؤلف کتاب «آشنایی با رویکرد D-ISTDP» | پروانه اشتغال ۱۲۵۶۴۳۳ | شماره نظام ۴۲۴۹۹