چکیده

هدف از این پژوهش، تحلیل سازوکار آسیب‌شناختی درهم‌آمیختگی هیجان در چارچوب فرا روان‌درمانی دوانلو (D-ISTDP) با تأکید بر هم‌راستایی آن با یافته‌های علوم اعصاب شناختی است. درهم‌آمیختگی هیجان، حالتی روانی است که طی آن هیجانات اصلی سالم با اضطراب، احساسات دفاعی یا هیجانات ثانویه به صورت ناخودآگاه ترکیب می‌شوند و منجر به بروز علائم روان‌شناختی، اختلال در عملکرد بین‌فردی و واکنش‌های هیجانی نامناسب می‌گردند. دوانلو در فرا روان‌درمانی خود، این پدیده را به عنوان یکی از هسته‌های آسیب روانی مزمن شناسایی کرده و با تمرکز بر دسترسی مستقیم به هیجان‌های سرکوب‌شده و شکستن دفاع‌های روانی، تلاش می‌کند تا ساختارهای درهم‌آمیخته را بازسازی کند.در این مقاله، با استناد به داده‌های علوم اعصاب شناختی، از جمله نقش قشر پیش‌پیشانی، آمیگدالا و شبکه‌های تنظیم هیجان، نشان داده می‌شود که فرآیندهای روان‌درمانگرانه‌ی D-ISTDP با مکانیسم‌های نوروبیولوژیکیِ پردازش هیجان هماهنگ هستند. یافته‌ها حاکی از آن است که تمرکز درمانی بر هیجانات اولیه، کاهش دفاع‌های شناختی و ارتقاء ظرفیت تحمل هیجانی، نه‌تنها با بهبود عملکرد بالینی همراه است، بلکه با تغییر در الگوهای فعالیت مغزی نیز همخوانی دارد. در نهایت، این رویکرد، پلی میان روان‌درمانی پویشی و علوم اعصاب شناختی ایجاد کرده و چشم‌اندازی نوین برای فهم و درمان ریشه‌ای آسیب‌های هیجانی فراهم می‌سازد.

کلمات کلیدی: آسیب شناختی، درهم آمیختگی هیجان، فرا روان درمانی دوانلو، علوم اعصاب شناختی

مقدمه

در سال‌های اخیر، تحول چشمگیری در فهم و رویکردهای درمانی روانشناسی به ویژه در حوزه روان‌درمانی‌های پویشی مشاهده شده است. روان‌درمانی پویشی فشرده و کوتاه‌مدت دوانلو به عنوان روشی نوین که از نظریه‌های روان‌کاوی و روان‌درمانی پویا بهره می‌برد، تلاش می‌کند تا در بازه زمانی کوتاه و با تمرکز بر تعارضات ناخودآگاه و هیجانات سرکوب‌شده، موجب تغییرات عمیق و پایدار در ساختار روانی فرد شود (دوانلو، ۱۳۷۵). این رویکرد در مقابل درمان‌های بلندمدت سنتی قرار دارد و با تاکید بر مداخلات هدفمند و متمرکز، سعی در تسریع فرآیند درمانی و بهبود کیفیت زندگی بیماران دارد. در عین حال، پیشرفت‌های شگرف در علوم اعصاب شناختی و روان‌پزشکی، زمینه‌های جدیدی را برای درک چگونگی عملکرد مغز در پردازش هیجانات و خاطرات ایجاد کرده است.

مفهوم انعطاف‌پذیری عصبی که به توانایی مغز در بازسازی ساختارها و عملکردهای عصبی اشاره دارد، مبنای بسیاری از رویکردهای درمانی نوین شده است (کریمی، ۱۳۹۸). مطالعات نوروبیولوژیکی نشان داده‌اند که اختلالات روانی مانند اضطراب، افسردگی و اختلالات تنظیم هیجان، ناشی از تغییرات و آسیب‌هایی در ساختارهایی نظیر آمیگدال، هیپوکامپ، تالاموس و قشر پیش‌پیشانی مغز است که نقش کلیدی در تنظیم هیجان‌ها، حافظه و تصمیم‌گیری دارند (محمدی و همکاران، ۱۴۰۰). روان‌درمانی پویشی فشرده دوانلو، با تلفیق نظریه‌های روان‌کاوی با یافته‌های نوروبیولوژیکی، چارچوب درمانی نوینی را ارائه می‌دهد که بر شناسایی و تخلیه هیجانات سرکوب‌شده و بازسازی شبکه‌های عصبی مغز تمرکز دارد. دوانلو (۱۳۷۵) معتقد است که روان‌درمانی موثر باید مبتنی بر شناخت دقیق از عملکردهای عصبی-روان‌شناختی مغز باشد و بدون آن نمی‌توان به ترمیم روانی موفق دست یافت. این رویکرد تاکید دارد که ضربه‌های روانی و تروماهای دوران کودکی، با آسیب رساندن به سیستم لیمبیک، از جمله ساختارهایی مانند آمیگدال، هیپوکامپ و تالاموس، باعث اختلال در تنظیم هیجان و رفتارهای فرد می‌شوند. بنابراین، فرآیند درمان باید به بازسازی این سیستم‌ها و بازنویسی تجربه‌های آسیب‌زا بپردازد.

یکی از مهم‌ترین مبانی نظری این رویکرد، نظریه دلبستگی بالبی (۱۹۶۹) است که رابطه اولیه کودک با مراقبین را اساس شکل‌گیری سلامت روانی می‌داند. آسیب در این رابطه موجب اختلال در توانایی همدلی، تنظیم هیجان و اعتماد به خود و دیگران می‌شود (بالبی، ۱۳۴۸). روان‌درمانی پویشی دوانلو با فراهم آوردن فضایی امن و کنترل شده برای انتقال هیجانات به درمانگر، زمینه‌ای برای بازسازی این روابط درونی فراهم می‌کند و از طریق تخلیه عصب‌زیستی هیجانات، به فرد امکان بازتعریف و بازسازی تصویر خود و دیگران را می‌دهد (عمادان و زم، ۱۴۰۲). مطالعات تجربی مانند پژوهش مرادزاده خراسانی و همکاران (۱۳۹۹) نیز اثر بخشی این نوع روان‌درمانی را در بهبود تنظیم هیجان و کاهش رفتارهای خودآسیب‌رسان به اثبات رسانده‌اند. این تحقیقات که با روش‌های تجربی و طراحی خطوط چندگانه انجام شده‌اند، نشان می‌دهند که روان‌درمانی پویشی فشرده دوانلو می‌تواند به طور معناداری باعث کاهش علائم اختلالات روانی شده و عملکرد عصبی مغز را به سمت سلامت هدایت کند. مانند شور (۲۰۱۲) در کتاب خود به نقش تنظیم هیجان و انعطاف‌پذیری عصبی در فرآیند روان‌درمانی تاکید دارد و نشان می‌دهد که تغییرات ساختاری در قشر پیش‌پیشانی و سیستم لیمبیک اساس بهبود در درمان هستند. زیگل نیز با بهره‌گیری از علوم اعصاب و روان‌شناسی رشد، اهمیت تعاملات عاطفی و تجربیات بین فردی در شکل‌گیری شبکه‌های عصبی و تنظیم هیجان را برجسته می‌سازد و معتقد است که فرآیند درمانی موثر باید این تغییرات عصبی را هدف قرار دهد. با توجه به پیچیدگی عملکردهای مغز و نقش حیاتی تنظیم هیجان در سلامت روان، تلفیق روان‌درمانی پویشی دوانلو با دانش نوروبیولوژیکی، چارچوبی نوین و علمی برای درمان اختلالات روانی فراهم می‌آورد که ضمن بهره‌گیری از ظرفیت انعطاف‌پذیری مغز، سرعت و اثربخشی درمان را افزایش می‌دهد. این رویکرد می‌تواند به ویژه در مواردی که درمان‌های سنتی نتوانسته‌اند به نتایج مطلوب برسند، راهکارهای جدید و کارآمدی ارائه کند.

اهمیت و ضرورت پژوهش

با وجود پیشرفت‌های قابل توجه در حوزه روان‌درمانی پویشی و تحقیقات مرتبط با نقش نوروبیولوژی در درمان‌های روانی، همچنان شکاف‌هایی در فهم دقیق و جامع از فرآیندهای عصبی-روان‌شناختی که در پس درمان‌های کوتاه مدت و فشرده وجود دارد، مشاهده می‌شود. بسیاری از مطالعات به بررسی اثربخشی کلی روان‌درمانی پرداخته‌اند، اما تعداد کمی به طور خاص به نحوه تأثیر مداخلات روان‌درمانی پویشی بر ساختارها و عملکردهای مغزی پرداخته‌اند که این موضوع یکی از چالش‌های اصلی در ادغام علوم اعصاب با روان‌درمانی است. علاوه بر این، اغلب پژوهش‌ها به بررسی اثرات روان‌درمانی بر تنظیم هیجان و رفتارهای خودآسیب‌رسان به صورت کلی پرداخته‌اند، اما تحلیل‌های دقیق‌تر و هدفمندتر در زمینه مکانیسم‌های نوروبیولوژیکی دخیل در این فرایندها کمتر انجام شده است. به‌ویژه، نحوه تغییر عملکرد سیستم لیمبیک، قشر پیش‌پیشانی و ساختارهای مرتبط با حافظه هیجانی در پاسخ به روان‌درمانی فشرده و کوتاه مدت دوانلو نیازمند بررسی‌های عمیق‌تر و تجربی‌تر است. از سوی دیگر، با توجه به گسترش مشکلات روانی مرتبط با تنظیم هیجان و رفتارهای خودآسیب‌رسان در جوامع امروزی و افزایش تقاضا برای درمان‌های مؤثر و کارآمد، شناخت بهتر سازوکارهای عصبی-روان‌شناختی پشتوانه این نوع درمان‌ها می‌تواند زمینه‌ساز بهبود کیفیت خدمات درمانی و طراحی مداخلات تخصصی‌تر شود. بنابراین، پژوهش در این حوزه علاوه بر پر کردن خلأهای علمی، اهمیت عملی و کاربردی بالایی دارد و می‌تواند به توسعه روش‌های درمانی موثرتر با پایه‌های علمی قوی کمک کند. به طور کلی، توجه به جنبه‌های نوروبیولوژیکی روان‌درمانی پویشی کوتاه مدت فشرده، می‌تواند منجر به فهم بهتر فرایندهای درمانی، افزایش اثربخشی مداخلات و کاهش عوارض روانی و رفتاری در بیماران شود که این امر ضرورت و اهمیت پرداختن به این موضوع پژوهشی را برجسته می‌سازد.

پیشینه تجربی

مرادزاده خراسانی و همکاران (۱۳۹۹) در مطالعه‌ای با عنوان «اثربخشی روان درمانی پویشی کوتاه مدت فشرده دوانلو بر مشکلات تنظیم هیجان و رفتارهای خودآسیب رسان در افراد بدون قصد خودکشی» نشان دادند که این نوع روان‌درمانی می‌تواند به طور معناداری باعث افزایش تنظیم هیجان و کاهش رفتارهای خودآسیب رسان در افراد دارای این رفتارها شود. این پژوهش که با روش تجربی تک‌آزمودنی و طراحی خطوط چندگانه انجام گرفت، در ۲۰ جلسه درمانی اجرا شد و نتایج نشان داد که مداخلات روان درمانی پویشی کوتاه مدت فشرده در بهبود وضعیت روانی و کاهش رفتارهای آسیب‌زا موثر است.

عمادان و زم (۱۴۰۲) در مقاله‌ای تحت عنوان «روان‌درمانی پویشی فشرده و کوتاه‌مدت دوانلو مبتنی بر نوروبیولوژی» ارائه شده در یازدهمین سمپوزیوم نوروپسیکولوژی شناختی ایران، به بررسی نقش نوروبیولوژی در روان‌درمانی پویشی دوانلو پرداختند. آنان بیان کردند که روان‌درمانی موثر باید مبتنی بر شناخت دقیق عملکردهای عصبی-روان‌شناختی مغز باشد و بدون آن نمی‌توان به ترمیم روانی موفق دست یافت. این رویکرد با تأکید بر نقش سیستم لیمبیک و قشر پیش‌پیشانی مغز در تنظیم هیجان‌ها و تصمیم‌گیری‌های عقلانی، نشان می‌دهد که ضربه‌های روانی منجر به اختلالات در ساختارهای عصبی مغز از جمله آمیگدال، هیپوکامپ و تالاموس می‌شود. درمانگر با تخلیه شدید عصب‌زیستی عواطف و انتقال کنترل شده احساسات به درمانگر، امکان بازنویسی سیستم عملیاتی مغز را فراهم می‌کند که منجر به افزایش همدلی، بخشش و تغییر تصویر خود در فرد می‌گردد. این پژوهش نقش کلیدی نوروبیولوژی در بهبود فرآیند روان‌درمانی و ترمیم آسیب‌های هیجانی را برجسته می‌سازد.

شور (2012) در کتاب خود به بررسی نقش تنظیم عاطفی و شکل‌پذیری مغز در فرآیند روان‌درمانی می‌پردازد و تأکید می‌کند که تغییرات عصبی در ساختارهای لیمبیک و قشر پیش‌پیشانی مغز، اساس بهبود در روان‌درمانی است. وی نشان می‌دهد که تجربه‌های اولیه کودکی چگونه بر تنظیم هیجان و سلامت روان در بزرگسالی تأثیر می‌گذارد و روان‌درمانی موفق باید این فرآیندهای نوروبیولوژیکی را در نظر بگیرد.

زیگل (2012) با تکیه بر علوم اعصاب و روان‌شناسی رشد، توضیح می‌دهد که چگونه تعاملات عاطفی و تجربیات بین فردی در طول زندگی باعث شکل‌گیری و بازسازی شبکه‌های عصبی مغز می‌شوند. او بر اهمیت همدلی و تنظیم هیجان در درمان‌های روان‌پویشی تأکید دارد و معتقد است که فرآیند درمان با ایجاد تغییرات در قشر پیش‌پیشانی و سیستم لیمبیک، سلامت روان را بهبود می‌بخشد.

نقد و بررسی پیشینه پژوهش

پیشینه‌های ارائه‌شده نشان‌دهنده روند رو به رشد توجه به بُعد نوروبیولوژیک در روان‌درمانی پویشی است و به وضوح بر نقش ساختارهای عصبی مانند سیستم لیمبیک و قشر پیش‌پیشانی در تنظیم هیجان و فرآیندهای شناختی تأکید دارند. مطالعه مرادزاده خراسانی و همکاران (۱۳۹۹) با تمرکز بر اثربخشی بالینی روان‌درمانی پویشی کوتاه مدت فشرده در کاهش رفتارهای خودآسیب‌رسان و بهبود تنظیم هیجان، نشان می‌دهد که مداخلات روان‌درمانی با رویکرد دوانلو توانسته‌اند تاثیرات قابل توجهی بر بهبود عملکرد هیجانی و رفتاری بیماران داشته باشند. از سوی دیگر، عمادان و زم (۱۴۰۲) با پرداختن به مبانی نوروبیولوژیکی این روان‌درمانی، به شکلی عمیق‌تر ساختارهای مغزی دخیل در فرآیندهای هیجانی و شناختی را تحلیل کرده و اهمیت همدلی و بازسازی عصبی در موفقیت درمان را برجسته ساخته‌اند. اما نکته قابل توجه آن است که هرچند این مطالعات به خوبی پیوند بین علوم اعصاب و روان‌درمانی را تبیین کرده‌اند، اما به طور نسبی محدود به نمونه‌های کوچک یا چکیده‌های کنفرانسی بوده و نیازمند پژوهش‌های جامع‌تر و داده‌های عمیق‌تری است که ضمن بررسی مکانیسم‌های عصبی، تأثیرات طولانی‌مدت و تغییرات ساختاری را با روش‌های عصبی‌شناختی معتبر سنجش کنند. همچنین، نظریه‌های شور (۲۰۱۲) و زیگل (۲۰۱۲) که بر نقش تنظیم عاطفی، نوروبیولوژی رشد و همدلی در فرآیند درمان تأکید دارند، با تأکید بر تعامل بین هیجان و عقلانیت، مبنای نظری قدرتمندی برای این مطالعات فراهم می‌آورند و نشان می‌دهند که روان‌درمانی اثربخش باید فراتر از مداخلات صرفا روانشناختی باشد و به تغییرات ساختاری و عملکردی مغز نیز توجه کند. در مجموع، این پیشینه‌ها اهمیت تلفیق علوم اعصاب شناختی و روان‌درمانی پویشی را به عنوان رویکردی جامع برای بهبود اختلالات هیجانی و رفتاری نشان می‌دهند، ولی برای تعمیق این حوزه، تحقیقات تجربی گسترده‌تر با روش‌های نوروساینس ضروری به نظر می‌رسد.

چهارچوب نظری
روان‌درمانی پویشی کوتاه مدت فشرده دوانلو و نوروبیولوژی مغز

روان‌درمانی پویشی کوتاه مدت فشرده دوانلو مبتنی بر درک عمیق از ساختارها و عملکردهای نوروبیولوژیکی مغز توسعه یافته است. این رویکرد درمانی با توجه به یافته‌های علوم اعصاب شناختی، به ویژه نقش سیستم لیمبیک و قشر پیش‌پیشانی مغز در تنظیم هیجان‌ها و فرآیندهای شناختی، اهمیت ویژه‌ای می‌دهد. سیستم لیمبیک که شامل بخش‌هایی مانند آمیگدال، هیپوکامپ، تالاموس و شکنج سینگوله است، مرکز اصلی پردازش عواطف و حافظه هیجانی به شمار می‌آید. در مقابل، قشر پیش‌پیشانی وظیفه تنظیم و کنترل رفتارها و هیجان‌ها را بر عهده دارد و به عنوان مرکز تصمیم‌گیری عقلانی در نظر گرفته می‌شود. روان‌درمانی دوانلو با تمرکز بر تغییرات ساختاری و عملکردی در این نواحی مغزی، تلاش می‌کند تا اختلالات ناشی از آسیب‌های هیجانی دوران کودکی و مشکلات دلبستگی را از طریق بازنویسی تجربیات عاطفی و تخلیه عصبی-زیستی هیجانات مزمن، اصلاح کند. انعطاف‌پذیری مغز (نوروپلاستیسیته) به عنوان اساس این تغییرات مورد توجه قرار گرفته است؛ به این معنی که درمانگر با فراهم آوردن بستر مناسب برای تجربه و بیان کنترل‌شده هیجان‌ها، می‌تواند به تغییر و بازسازی شبکه‌های عصبی مرتبط با تنظیم هیجان کمک کند. این رویکرد باعث تقویت عملکرد قشر پیش‌پیشانی و کاهش فعالیت غیرمتوازن بخش‌های لیمبیک می‌شود و در نهایت به تنظیم بهتر هیجان‌ها و بهبود روانی بیمار منجر می‌گردد(نادری،1398).

اثربخشی روان‌درمانی پویشی کوتاه مدت فشرده دوانلو بر تنظیم هیجان و کاهش رفتارهای خودآسیب‌رسان

مطالعات متعدد نشان داده‌اند که اختلال در تنظیم هیجان نقش کلیدی در بروز رفتارهای خودآسیب‌رسان دارد. روان‌درمانی پویشی کوتاه مدت فشرده دوانلو، با هدف بازسازی سیستم‌های عصبی مرتبط با تنظیم هیجان و بهبود فرآیندهای شناختی-هیجانی، قادر است به طور موثری به کاهش این رفتارها کمک کند. در مطالعه مرادزاده خراسانی و همکاران (۱۳۹۹)، مشاهده شد که این نوع روان‌درمانی در طی ۲۰ جلسه توانست به شکل قابل‌توجهی تنظیم هیجان بیماران را بهبود داده و میزان رفتارهای خودآسیب‌رسان را کاهش دهد. این نتایج نشان می‌دهد که مداخلات هدفمند و کوتاه مدت می‌توانند به دلیل تأثیرات مستقیم بر ساختارهای عصبی و عملکردهای هیجانی، تغییرات مثبتی در وضعیت روانی افراد ایجاد کنند. این اثربخشی، ناشی از توانایی روان‌درمانی دوانلو در تخلیه کنترل‌شده هیجانات منفی، به ویژه خشم و اضطراب، و انتقال آنها به رابطه درمانی است. چنین فرآیندی منجر به بازنویسی الگوهای هیجانی قدیمی و آسیب‌زا می‌شود و در نهایت امکان شکل‌گیری همدلی، خودپذیری و رفتارهای سازگارتر را فراهم می‌آورد. از این رو، روان‌درمانی پویشی کوتاه مدت فشرده دوانلو نه تنها به عنوان روشی عملی و اثربخش در کاهش رفتارهای خودآسیب‌رسان شناخته می‌شود، بلکه زمینه‌ساز بهبود کیفیت زندگی و افزایش تاب‌آوری روانی بیماران نیز می‌باشد. روان‌درمانی پویشی فشرده و کوتاه مدت دوانلو بر پایه نظریه‌های روان‌تحلیلی کلاسیک و تحولات نوین علوم اعصاب شناختی بنا شده است. این رویکرد تلفیقی با هدف تسریع روند درمان و بازسازی ساختارهای عصبی آسیب‌دیده در اثر تروما و اختلالات هیجانی طراحی شده است.

نظریه روان‌تحلیلی و روان‌درمانی پویشی دوانلو

دوانلو با اتکا به اصول نظریه روان‌تحلیلی فروید و نظریه‌های پویشی بر اهمیت کشف ناخودآگاه و مواجهه سریع با تعارضات عاطفی تأکید می‌کند. در این رویکرد، هدف اصلی دستیابی به ریشه‌های عاطفی مشکلات روانی و تخلیه هیجانات سرکوب‌شده است تا فرد بتواند ساختارهای دفاعی ناسالم را کنار بگذارد و به بهبود کارکرد روانی دست یابد

نظریه دلبستگی

بر اساس نظریه دلبستگی (بالبی، ۱۹۶۹؛ آینزورث، ۱۹۷۸)، کیفیت رابطه اولیه کودک با مراقبین، پایه شکل‌گیری الگوهای هیجانی و رفتاری در بزرگسالی است. آسیب در این رابطه منجر به ایجاد اختلالات تنظیم هیجان و مشکلات در روابط میان‌فردی می‌شود. روان‌درمانی پویشی دوانلو با هدف اصلاح الگوهای ناسازگار دلبستگی از طریق ایجاد رابطه درمانی همدلانه و تخلیه هیجانات منفی عمل می‌کند.

مبانی نوروبیولوژیکی

مطالعات علوم اعصاب شناختی نشان داده‌اند که مغز انسان به دلیل خاصیت انعطاف‌پذیری عصبی قابلیت بازسازی ساختارها و شبکه‌های عصبی خود را دارد. بخش‌های کلیدی مغز مانند سیستم لیمبیک، آمیگدال، هیپوکامپ و قشر پیش‌پیشانی نقش مهمی در تنظیم هیجان، یادگیری و حافظه دارند. آسیب‌ها یا اختلالات عملکردی در این مناطق می‌توانند منجر به مشکلات روانی از جمله اضطراب، افسردگی و رفتارهای خودآسیب‌رسان شوند(لودوکس ،2000) . روان‌درمانی پویشی فشرده دوانلو با تمرکز بر فعال‌سازی عاطفی و تخلیه هیجانات سرکوب‌شده، فرآیندهای عصبی مرتبط با ترومای هیجانی را بازسازی می‌کند و با ایجاد تغییرات در شبکه‌های عصبی مرتبط با تنظیم هیجان، به بهبود عملکرد روانی کمک می‌کند(عمادان و زم،1402).

نظریه تنظیم هیجان

بر اساس نظریه تنظیم هیجان گراس(1998) توانایی فرد در شناسایی، مدیریت و پاسخ مناسب به هیجان‌ها، کلید سلامت روانی است. اختلال در تنظیم هیجان با بسیاری از مشکلات روانی از جمله اختلالات خلقی، اضطرابی و رفتاری مرتبط است. روان‌درمانی پویشی فشرده دوانلو با به چالش کشیدن و تخلیه هیجانات انباشته، به بازتعریف و تنظیم مجدد هیجان‌ها در سیستم عصبی کمک می‌کند.روان‌درمانی پویشی فشرده دوانلو، با تلفیق نظریه‌های روان‌تحلیلی، دلبستگی، علوم اعصاب شناختی و نظریه تنظیم هیجان، چارچوبی جامع برای درک و درمان اختلالات هیجانی فراهم می‌آورد. این رویکرد نه تنها به سطح روان‌شناختی بلکه به سطح عصبی نیز می‌پردازد و با بهره‌گیری از خاصیت انعطاف‌پذیری مغز، فرآیند بازسازی روانی را تسریع می‌کند. این چهارچوب نظری به عنوان پایه‌ای مستحکم برای پژوهش‌های آتی در حوزه درمان اختلالات هیجانی و رفتاری مطرح است.

بحث و یافته‌ها: تحلیل سازوکارهای آسیب‌شناختی درهم‌آمیختگی هیجان در چارچوب فرا روان‌درمانی دوانلو و هم‌راستایی آن با علوم اعصاب شناختی

درهم‌آمیختگی هیجان به عنوان یکی از سازوکارهای آسیب‌شناختی بنیادین در اختلالات روانی، طی فرآیندی رخ می‌دهد که هیجانات اولیه سالم با هیجانات ثانویه، اضطراب و دفاع‌های ناهشیار ترکیب شده و موجب بروز تجارب هیجانی ناسازگار و الگوهای رفتاری ناکارآمد می‌شود (دوانلو، ۱۹۹۰). این سازوکار، از منظر روان‌پویشی دوانلو، به عنوان موانعی عمل می‌کند که دسترسی به هیجانات اصلی را محدود می‌سازد و در نتیجه فرد دچار اختلال در تنظیم هیجان و عملکرد روانی می‌شود (عباس، ۲۰۰۴). یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که استفاده از فرا روان‌درمانی فشرده و پویشی دوانلو (که به اختصار ISTDP نامیده می‌شود) قادر است با فعال‌سازی هیجانات سرکوب‌شده و کاهش مقاومت‌های دفاعی، این درهم‌آمیختگی را کاهش داده و امکان پردازش هیجانی سالم را فراهم آورد. از منظر علوم اعصاب شناختی، تنظیم هیجان فرآیندی پیچیده است که تعامل میان ساختارهای مغزی نظیر آمیگدالا، هیپوکامپ و قشر پیش‌پیشانی را شامل می‌شود (دیویدسون ، ۲۰۰۲؛ لدوکس ، ۱۹۹۶). آمیگدالا به عنوان مرکز پردازش هیجانی نقش کلیدی در واکنش‌های اضطرابی و تنظیم هیجان دارد، در حالی که قشر پیش‌پیشانی مسئول تنظیم و مهار پاسخ‌های هیجانی است. مطالعات نوروبیولوژیکی نشان داده‌اند که اختلال در عملکرد این شبکه‌ها می‌تواند منجر به ناتوانی در تنظیم هیجانات و افزایش درهم‌آمیختگی هیجان شود (شور ، ۲۰۱۲). مداخلات فرا روان‌درمانی دوانلو، با تمرکز بر تجربه هیجانی کامل و کاهش دفاع‌های روانی، باعث بازسازی عملکرد این شبکه‌ها و بهبود هماهنگی بین بخش‌های مغزی مرتبط با هیجان می‌شود (سیگل ، ۲۰۱۲).

یکی از یافته‌های مهم این تحقیق، نقش کلیدی تجربه هیجانی در لحظه اکنون (که در اصطلاح انگلیسی Here-and-Now Experience نامیده می‌شود) در فرایند درمانی است که به واسطه آن، بیماران قادر می‌شوند هیجانات اولیه سرکوب شده را به شکلی سازنده و آگاهانه تجربه کنند (فونگی و تارگت ، ۲۰۰۷). این تجربه هیجانی عمیق، موجب فعال شدن و انعطاف‌پذیری شبکه‌های عصبی مرتبط با تنظیم هیجان و خودآگاهی می‌شود. در نتیجه، فرآیند درمان نه تنها از منظر روانی بلکه در سطح نوروبیولوژیکی نیز موجب تغییرات مثبت و پایدار می‌شود. مطالعات پیشین حاکی از آن است که روش‌های روان‌درمانی عمیق نظیر فرا روان‌درمانی دوانلو می‌توانند تغییرات قابل توجهی در فعالیت مغز ایجاد کنند که بازتاب آن در بهبود تنظیم هیجان و کاهش علائم بالینی مشاهده می‌شود (عباس، ۲۰۰۴؛ شور، ۲۰۱۲). یافته‌های ما نیز با این دیدگاه همسو است و تاکید می‌کند که درمان موثر در اختلالات ناشی از درهم‌آمیختگی هیجان نیازمند مداخلات ساختاری است که هم به لایه‌های عمیق روان و هم به تغییرات نوروبیولوژیکی توجه دارد. در نهایت، ادغام رویکردهای روان‌پویشی با علوم اعصاب شناختی، چشم‌اندازی نوین و کارآمد برای فهم و درمان اختلالات هیجانی مزمن فراهم می‌آورد. فرا روان‌درمانی دوانلو، با تاکید بر فعال‌سازی هیجانات اولیه و کاهش مقاومت‌های دفاعی، پلی میان نظریه‌های روان‌پویشی و یافته‌های علمی نوین برقرار می‌سازد و زمینه توسعه درمان‌های فردمحور مبتنی بر شواهد عصبی را فراهم می‌کند.

نتیجه‌گیری

درهم‌آمیختگی هیجان یکی از پدیده‌های بنیادین در آسیب‌شناسی روانی به شمار می‌رود که با ترکیب هیجانات اولیه سالم با دفاع‌ها، اضطراب و هیجانات ثانویه، موجب تداوم اختلالات روان‌درون‌فکنی، دشواری در تنظیم هیجان، و شکل‌گیری الگوهای ناکارآمد ارتباطی می‌شود. این پدیده، ریشه در تجربه‌های هیجانی حل‌نشده دوران کودکی، سرکوب عاطفی مزمن و یادگیری‌های انطباقی دارد که در سطح ناهشیار سازمان‌یافته‌اند. فهم دقیق این سازوکار، مستلزم رویکردی است که به لایه‌های عمیق‌تر روان انسان نفوذ کند و هیجانات بنیادی را از ساختارهای دفاعی تفکیک نماید. فرا روان‌درمانی فشرده و پویشی دوانلو (D-ISTDP) یکی از معدود رویکردهایی است که به‌صورت مستقیم و نظام‌مند به شناسایی و مداخله در ساختارهای ناهشیار دفاعی و هیجانی می‌پردازد. این رویکرد، با فعال‌سازی کنترل‌شده اضطراب، مواجهه با مقاومت‌های ناهشیار و تسهیل تجربه کامل هیجانات اولیه، بستری را فراهم می‌آورد که در آن امکان گسستن پیوندهای ناهشیار میان هیجان و دفاع ایجاد می‌شود. در این فرآیند، هیجانات اولیه که منبع انرژی روانی سالم هستند، از درهم‌آمیختگی با اضطراب و دفاع رها می‌شوند و مجدداً به جریان سالم تجربه هیجانی بازمی‌گردند.

از منظر علوم اعصاب شناختی و نوروبیولوژی هیجان، این فرآیند با تغییرات در ساختار و کارکرد شبکه‌های مغزی مرتبط است. به‌طور مشخص، کاهش درهم‌آمیختگی هیجان با بهبود کارکرد نواحی پیش‌پیشانی، افزایش تنظیم آمیگدالا، کاهش فعالیت بیش‌میزان در شبکه‌های اضطرابی و بهبود انعطاف‌پذیری عصبی همراه است. این یافته‌ها نشان می‌دهند که فرایندهای روان‌درمانی عمیق، نظیر D-ISTDP، صرفاً در سطح روانی و تجربی عمل نمی‌کنند، بلکه در سطوح عصبی و زیستی نیز موجب بازسازمان‌دهی شبکه‌های هیجانی مغز می‌شوند. از سوی دیگر، تاکید D-ISTDP بر «تجربه کامل هیجان در لحظه اکنون» هم‌راستا با مدل‌های نوروساینس درباره حافظه هیجانی، نورون‌های آینه‌ای و شبکه‌های بین‌فردی مغز است. تجربه‌ای که در بستر رابطه درمانی ایمن و عمیق شکل می‌گیرد، نه‌تنها موجب پردازش مجدد هیجان‌های آسیب‌زا می‌شود، بلکه زیرساخت‌های عصبی خودتنظیمی، همدلی و انعکاس هیجانی را نیز تقویت می‌کند.

نتایج این بررسی نشان می‌دهد که برای درمان مؤثر اختلالات ناشی از درهم‌آمیختگی هیجان، مداخله صرفاً شناختی یا سطحی کافی نیست. در عوض، درمان باید بر اساس مدل‌هایی باشد که هم به عمق ناهشیار روان نفوذ کنند و هم با ساختارهای زیستی مغز هم‌راستا باشند. فرا روان‌درمانی دوانلو، به‌واسطه ترکیب روش‌های تکنیکی دقیق، فهم روان‌پویشی از شخصیت، و هم‌راستایی با داده‌های علوم اعصاب، یکی از موثرترین روش‌ها در این زمینه محسوب می‌شود. در نهایت، ضرورت دارد که رویکردهای نوین روان‌درمانی، همچون D-ISTDP، در بستر پژوهش‌های نوروساینتیفیک گسترش یابند تا بتوان کارآمدی آن‌ها را با شواهد تجربی و زیستی پشتیبانی کرد. همچنین ادغام دانش روان‌پویشی با یافته‌های علوم اعصاب شناختی، افق‌های تازه‌ای را برای فهم دقیق‌تر آسیب‌های روانی و توسعه درمان‌های فردمحور و مبتنی بر مغز فراهم می‌آورد. بنابراین، تلفیق بینش روان‌پویشی و علوم اعصاب نه‌تنها یک ضرورت نظری، بلکه یک ضرورت بالینی در درمان عمیق و پایدار اختلالات هیجانی است؛ اختلالاتی که ریشه در ساختارهای ناهشیار دفاعی دارند و تنها از مسیر تجربه، آگاهی، و بازسازی نوروبیولوژیکی قابل درمان هستند.

توصیه‌نامه عملی

با توجه به یافته‌های این پژوهش که نشان‌دهنده اثربخشی روان‌درمانی پویشی فشرده و کوتاه‌مدت دوانلو مبتنی بر نوروبیولوژی در بهبود تنظیم هیجان و کاهش رفتارهای آسیب‌زا است، پیشنهاد می‌شود که روان‌درمانگران و متخصصان حوزه سلامت روان به ویژه در مداخلات مرتبط با مشکلات هیجانی و آسیب‌های روانی، به کاربرد دقیق مبانی نوروبیولوژیکی توجه ویژه‌ای داشته باشند. استفاده از تکنیک‌های درمانی مبتنی بر بازنویسی ساختارهای عصبی و تنظیم عملکرد سیستم لیمبیک می‌تواند روند بهبودی بیماران را تسریع کند و کیفیت زندگی آنان را به شکل قابل توجهی ارتقاء بخشد. همچنین، آموزش روان‌درمانگران در زمینه علوم اعصاب شناختی و سازوکارهای نوروبیولوژیکی آسیب‌های روانی و درمان آن، می‌تواند موجب افزایش دقت در تشخیص و طراحی مداخلات درمانی شود. توصیه می‌شود در طراحی برنامه‌های درمانی و آموزشی، مولفه‌های همدلی، تخلیه عصب زیستی هیجان‌ها و تعامل درمانگر-مراجع به عنوان محورهای کلیدی مورد توجه قرار گیرند. در نهایت، تحقیقات آینده می‌تواند به بررسی اثربخشی بلندمدت این نوع درمان در گروه‌های جمعیتی مختلف و نیز ترکیب آن با روش‌های مکمل نوروفیدبک و مداخلات دارویی متمرکز شود تا چارچوب جامع‌تری برای درمان اختلالات هیجانی و رفتاری فراهم گردد.

منابع

دوانلو، مسعود (۱۳۷۵). روان‌درمانی پویشی فشرده و کوتاه مدت. تهران: انتشارات روان‌نگار. عمادن، مسعود، و زم، فاطمه. (۱۴۰۲). روان‌درمانی پویشی فشرده و کوتاه‌مدت دوانلو مبتنی بر نوروبیولوژی. مقاله کنفرانسی ارائه شده در یازدهمین سمپوزیوم نوروپسیکولوژی شناختی ایران. کریمی، سید علی (۱۳۹۸). انعطاف‌پذیری عصبی و نقش آن در روان‌درمانی. فصلنامه علوم اعصاب و روان، شماره ۴۵، صفحات ۱۲۵-۱۴۰. محمدی، نرگس، حسینی، محمد و احمدی، رضا (۱۴۰۰). بررسی تأثیر ساختارهای نوروبیولوژیکی مغز در تنظیم هیجان. مجله روان‌شناسی بالینی ایران، دوره ۱۸، شماره ۲، صفحات ۹۹-۱۱۵. مرادزاده خراسانی، لاله، میرزاییان، بهرام، و حسن‌زاده، رمضان. (۱۳۹۹). اثربخشی روان‌درمانی پویشی کوتاه‌مدت فشرده دوانلو بر مشکلات تنظیم هیجان و رفتارهای خودآسیب‌رسان در افراد بدون قصد خودکشی. پژوهش پرستاری ایران، ۱۵(۶)، ۸۶-۱۰۴ نادری، محمود، (1398)، نوروسایکولوژی بالینی: اصول و کاربردها، انتشارات: جهاد دانشگاهی

Abbass, A. (2004). Reaching through resistance: Advanced psychotherapy techniques. Seven Leaves Press. Davanloo, H. (1990). Unlocking the unconscious: Selected papers of Habib Davanloo, M.D. John Wiley & Sons. Davidson, R. J. (2002). Anxiety and affective style: Role of prefrontal cortex and amygdala. Biological Psychiatry, 51(1), 68–80. The rooting of the mind in the body: New links between attachment theory and psychoanalytic thought. Journal of the American Psychoanalytic Association, 55(2), 411–456. LeDoux, J. E. (1996). The emotional brain: The mysterious underpinnings of emotional life. Simon & Schuster. McCullough, L. (2003). Treating affect phobia: A manual for short-term dynamic psychotherapy. Guilford Press. Schore, A. N. (2012). The science of the art of psychotherapy. W. W. Norton & Company. Siegel, D. J. (2012). The developing mind: How relationships and the brain interact to shape who we are (2nd ed.). Guilford Press.