چکیده

پرخاشگری یکی از ابعاد بنیادین ساختار روان انسان است که در روابط میان‌فردی، شکل‌گیری «من»، و فرایند روان‌درمانی نقشی اساسی ایفا می‌کند. ژاک لکان در مقاله ی کلاسیک خود پرخاشگری در روان‌کاوی (۱۹۴۸)، این پدیده را نه صرفاً یک هیجان خام، بلکه بخشی از سازمان روانی سوژه می‌داند که در ساحت «خیالی» شکل می‌گیرد.

این مقاله، با اتکا به بازخوانی و ترجمه ی دقیق متن لکان، نشان می‌دهد که پرخاشگری چگونه در پیوند با تصویر بدن، رابطه با دیگری، مرحله ی آیینه‌ای، عقده ی ادیپ و انتقال تحلیلی فهم می‌شود. تحلیل حاضر تلاشی است برای ارائه ی یک خوانش نو و شفاف از نظریه ی لکان درباره ی پرخاشگری و کاربردهای بالینی آن در روان‌درمانی پویشی.

مقدمه

پرخاشگری از جمله مفاهیمی است که هم در نظریه ی روان‌کاوی و هم در بالین، اهمیت ویژه‌ای دارد. فروید آن را در چارچوب سائق مرگ و واپس‌رانی بازتعریف کرد، اما لکان با بازنگری ریشه‌ای، جایگاه آن را در ساختار خیالی و در بنیان شکل‌گیری «من» قرار داد. در نگاه لکان، پرخاشگری نه نشانه‌ای سطحی، بلکه زبانی است که ناهشیار از طریق آن سخن می‌گوید: زبانی مبتنی بر تصویر، رقابت، مقایسه ی بدنی و رابطه ی سوژه با دیگری.

هدف این مقاله، فراهم‌کردن تحلیلی علمی و یکپارچه از مفهوم پرخاشگری در اندیشه ی لکان است تا بتواند در زمینه ی بالینی مورد استفاده قرار گیرد.


۱. پرخاشگری به‌عنوان ساختار روانی، نه یک هیجان ساده

از دید لکان، پرخاشگری به‌خودی خود یک نشانه ی مرضی نیست؛ بلکه بخشی بنیادی از سازمان روانی انسان است. این پدیده در دل رابطهی دوسویه ی سوژه با دیگری شکل می‌گیرد—رابطه‌ای که اغلب همراه با تنش، رقابت، حسادت و همانندسازی است.

لکان معتقد است که پرخاشگری همیشه «رابطه‌ای» است: بدون حضور دیگری، پرخاشگری معنا پیدا نمی‌کند. این همان دلیلی است که بیمار در تحلیل هایش،مسئولیت واکنش‌های پرخاشگرانه ی خود را روی درمانگر می گذارد—درمانگر نه به‌عنوان یک فرد واقعی، بلکه به‌عنوان حامل ایماگوهای دوران کودکی.

۲. ایماگو و تصویر بدن؛ سرچشمه‌های خیالی پرخاشگری

ایماگو (Imago) در نظریه ی لکان بنیان فهم پرخاشگری است. ایماگو تصویری خیالی و تثبیت‌شده از دیگری است؛ تصویری که می‌تواند شامل والد قدرتمند، رقیب، چهره ی مجازات‌گر یا حتی تصویر کامل بدن باشد. پرخاشگری زمانی فعال می‌شود که یکی از این تصاویر به سطح تجربه ی آگاهانه یا ناهشیار بیاید. در درمان، بیمار ممکن است تحلیل‌گر را در جایگاه یکی از این ایماگوها قرار دهد. همین امر باعث می‌شود واکنش‌های هیجانی بیمار نه به تحلیل‌گر واقعی، بلکه به تاریخچه ی تصویریِ او مربوط باشد.

۳. مرحله ی آیینه‌ای؛ لحظه ی تولد "منِ خیالی"

مرحله ی آیینه‌ای، نقطه ی اوج فهم پرخاشگری در نظریه ی لکان است. کودک با دیدن تصویر کامل و منسجم خود در آیینه، برای نخستین‌بار تجربه ی «خود» را به‌عنوان یک تمامیت یکپارچه تجربه می‌کند. اما بدن واقعی او هنوز ناتوان، پراکنده و وابسته است. این تضاد میان «بدن واقعی» و «بدن خیالی» زاینده ی نخستین حسادت، رقابت و پرخاشگری است. از همین‌جا، «من» به‌عنوان ساختاری خیالی شکل می‌گیرد—منی که در اساس، رقابتی و مقایسه‌ای است. در بزرگسالی نیز همین ساختار تکرار می‌شود: انسان در مواجهه با کسانی که مشابه او هستند یا جایگاهی را اشغال کرده‌اند که او برای خود می‌خواهد، بیشترین پرخاشگری را تجربه می‌کند.

۴. پرخاشگری در نوروزها و پسیکوزها

    پرخاشگری در ساختارهای روانی گوناگون چهره‌های متفاوتی دارد:
  • پارانویا
  • دیگری به‌صورت تهدیدکننده و تعقیب‌کننده تجربه می‌شود. کوچک‌ترین نشانه ی بیرونی به‌مثابه حمله ی عمدی تفسیر می‌شود.
  • افسردگی
  • پرخاشگری به‌جای بیرون به سمت خود بازمی‌گردد. سوژه خود را بی‌ارزش، ناتوان یا شکست‌خورده تجربه می‌کند—چیزی که فروید آن را «پرخاشگری معطوف به خود» نامیده بود.
  • نوروز وسواسی
  • پرخاشگری در قالب کنترل، دقیق‌کاری افراطی و سختگیری بر خود و دیگران ظاهر می‌شود.
  • هیستری
  • پرخاشگری به شکل نمایش‌گری، نارضایتی مزمن، یا کشمکش‌های عشقی ظهور می‌کند. در همه ی موارد، ایماگو محور سازمان‌دهی پرخاشگری است.

۵. ساختار ادیپی و نقش قانون

پرخاشگری در عقده ی ادیپ نیرو محرکه ی اصلی رابطه ی کودک با والدین است. کودک نسبت به والد هم‌جنس رقابت و حسادت دارد و نسبت به والد غیرهم‌جنس عشق و وابستگی. اگر عبور از مرحله ی ادیپی سالم نباشد، پرخاشگری در ساختار شخصیت باقی می‌ماند و در بزرگسالی به شکل انتقال‌های منفی، مقاومت یا روابط پرتنش ظاهر می‌شود. لکان تأکید می‌کند که «قانون» یا «نام پدر» نقش تنظیم‌کننده ی این پرخاشگری را بر عهده دارد و ورود کودک به نظم نمادین را ممکن می‌کند.

۶. نقش درمانگر؛ آینه‌ای برای پرخاشگری بیمار

تحلیل‌گر از نظر لکان باید جایگاهی بی‌طرف، سکوت‌مند و بازتاب‌دهنده داشته باشد تا بیمار بتواند ایماگوهای خود را روی او فرافکن کند.

وظایف تحلیل‌گر در مواجهه با پرخاشگری عبارت است از:

  • درگیر نشدن با پرخاشگری بیمار
  • نادیده نگرفتن آن
  • درک اینکه پرخاشگری «نشانه ی پیشرفت درمان» است
  • فهم اینکه این واکنش‌ها به تحلیل‌گر واقعی نیست، بلکه به دیگری اولیه مربوط است
  • بنابراین پرخاشگری نه مانع، بلکه راهی برای ورود به لایه‌های عمیق‌تر ناهشیار است.

نتیجه‌گیری

پرخاشگری در نظریه ی لکان بُعدی اساسی از رابطه ی انسان با خود و دیگری است. این پدیده در مرحله ی آیینه‌ای ریشه دارد، در ساختار ادیپی تکوین می‌یابد و در انتقال تحلیلی و روابط میان‌فردی بزرگ ادامه پیدا می کند. درمانگر با فهم دقیق ساختار خیالی و تصویریِ پرخاشگری می‌تواند: مقاومت او، انتقال او، ایماگوهای فعال و کشمکش‌های درونی بیمار را بهتر بشناسد و مسیر درمان را عمیق‌تر پیش ببرد.پرخاشگری زبانی است که از طریق آن ناهشیار سخن می‌گوید؛ فهم این زبان برای هر روان‌درمانگر ضروری است.